بابک اسماعیلی
| |||
|
| |||
|
| |||
|
چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٠
خیزش های اسلامی منطقه با برخورداری از شاخصه و ویژگی مشترک «ضد اسرائیلی»، در حالی سومین فصل خود را سپری می کند که گسترش این موج به قلب اروپا و آمریکا، فصل تازه و تعیینکنندهای در سرگذشت امت اسلامی گشوده است و در حال تغییر دادن نقشه سیاسی- اقتصادی جهان است. این موضوع سبب شده است تا اتاق های فکر صهیونی در مراکز مهم تصمیم سازی و تصمیم گیری غرب، تنها راه چاره مهار خیزش های اسلامی منطقه را در حذف شاخصه ضد صهیونیستی بدانند و از این طریق پروژه مصادره از طریق تغییر شاخص ها را دنبال نمایند.
موضوع نوشتار: سرمقاله های جوان و موضوع نوشتار: سیاست و موضوع نوشتار: صهیونیست
چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠
اگرچه همه صاحبنظران متفق القولاند که راز اقبال مردم به دکتر محمود احمدی نژاد، شعارهای عدالتخواهانه و انقلابی ایشان بود- شعارهایی که رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیرشان با هیئت دولت پایبندی به آنها و تطبیق عملکردها با وعدهها را مطالبه نمودند- اما در مورد پایبندی دولت به شعارهای اولیه اجماعی دیده نمیشود، اصغر بالسینی، سردبیر روزنامهی ایران در یادداشت اختصاصی زیر برای برهان از تداوم گفتمان اولیه دولت میگوید. بابک اسماعیلی کارشناس و تحلیلگر اقتصادی و عضو پیوسته انجمن اقتصاددانان ایران نیز در یادداشتی دیگر درپایگاه تحلیلی - تبیینی برهان، این نوع نگاه را به نقد نشسته است: اصغر بالسینیِ؛ کارشناس ارشد معارف اسلامی و اقتصاد و سردبیر روزنامهی ایران: علل اقبال مردم به دکتر احمدینژاد در دو انتخابات گذشته مقام معظم رهبری در دیدار اخیر هیأت دولت با معظمله که در فضایی بسیار صمیمی برگزار شد نکات بسیار مهمی را به عنوان چارچوبهای حرکتی دولت در حوزههای مختلف مطرح فرمودند که حرکت در این فضا و چارچوب میتواند کمک مؤثری به دولت مردمی، خدمتگزار و انقلابی دکتر احمدینژاد در گذر از چالشهای احتمالی و همچنین تداوم روند حرکتی 6 سال گذشته باشد.
روند حرکت دولت در طول 6 سال گذشته، از جهات مختلف، بیانگر نکاتی بس قابل اعتناست. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا کرد که طی دو سال اخیر، دستاندازی جریانی منحرف و نفوذی در دل دولت به بیت المال، بر دامنه نگرانیهای عمومی جامعه افزوده و آخرین مورد آن هم، ردپای این باند انحرافی در جریان اختلاس نجومی 3 هزار میلیارد تومانی از بانک صادرات میباشد.
موضوع نوشتار: بابک اسماعیلی و موضوع نوشتار: مناظره و موضوع نوشتار: نقد و جوابیه
دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠
اختلاس ۲ هزار و۸۰۰ میلیارد تومانی از سیستم بانکی، در حالی طی روزهای اخیر به اصلیترین موضوع مورد بحث در فضای رسانهای و محافل سیاسی و اقتصادی داخل و خارج کشور تبدیل شده است که باید گفت، به دلیل ویژگیهای خاص این مفسده و شرایط خاص پیرامونی، برخی نکات قابل تأمل در میان غوغاهای رسانهای گم شده است. 1- سومین مقطع حساس در دوران «دولت اصلاحات» به وجود آمد. در این دوران که اقتصاد ایران عملاً در حالتی تعلیق قرار داشت، دولت سیدمحمد خاتمی در حرکتی پاندول وار، برای هدایت اقتصاد ایران ،گاه دست به دامن تئوریسنهای اقتصادی دولت سازندگی و نسخههای اندیشه اجماع واشنگتنی میشد و گاه نیز به سراغ مدیرانی با اندیشه های سوسیالیستی میرفت. شک و تردیدهای اقتصادی در دولت اصلاحات از یکسو و پرداختن صرف به مسائل جهت دار سیاسی از سوی دیگر، سبب شد تا طبقه نوکیسهای که در دوران دولت سازندگی نهادنیه شده بود، از این فضا بیشترین بهره را ببرد و بر ثروتهای بادآورده خود بیفزاید و دامنه فساد را در کشور گستردهتر نمایند. به همین دلیل، روز دهم اردیبهشت سال 1380خورشیدی، رهبر معظم انقلاب اسلامی، فرمان 8 ماده ای بسیار مهمی را در خصوص مبارزه همه جانبه و سازمان یافته با مفاسد مالی و اقتصادی خطاب به روسای قوای سهگانه صادر کردند که متاسفانه با گذشت بیش از 10 سال از صدور این فرمان مهم و تاریخی، هنوز این زنگ خطر جدی گرفته نشده است. در این دوران، محاکمه شهردار تهران به اتهام مشارکت در اختلاس به مبلغ یک میلیارد و 453 میلیون تومان، 90هزار دلار آمریکا، ۶۶۰ سکه بهار آزادی و ۸۰ سکه نیم بهار آزادی و برخی موارد دیگر همچون تصرف اموال عمومی، تبانی در معملات دولتی و محاکمه «شهرام جزایری عرب»، به اتهام ارتشاء، صادرات غیرقانونی، جعل اسناد دولتی و اختلاسهای کلان از مهمترین پروندههای مفاسد اقتصادی بود که با علاقه از سوی مردم دنبال شد. 2- سال 1384 و عرصه نهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران فضای دیگری داشت. واقعیت این است که متأسفانه در طول سال های پس از انقلاب، همواره نسبت به اصل اساسی و مهم «اجرای عدالت و مبارزه با تبعیض و بی عدالتی» به دلایل گوناگون به رغم تذکرات، رهنمودها و فرامین متعدد رهبر بصیر انقلاب اسلامی بیتوجهی شده است. در چنین فضایی، دکتر محمود احمدی نژاد با ویژگیهایی منحصر به فرد و عملکردی در خورتحسین در شهرداری تهران و با شعار محوری «مبارزه با فساد» و «ایجاد دولت کارآمد و عدالتگستر» به عرصه انتخابات وارد شد و علیرغم وجود رقبایی جدی، موفق شد با کسب ۱۷ میلیون رای و با فاصلهای ۷ میلیونی نسبت به علیاکبر هاشمی رفسنجانی اعتماد ملت ایران را به خود جلب کند. واقعیت این است که مردم ایران طی 6 سال گذشته، رئیس جمهوری خود را با ویژگیهایی نظیر پاک دستی، امانتداری بیت المال، مبارزه با مفاسد اقتصادی، کار و تلاش شبانه روزی و خدمت به مردم به ویژه طبقه محروم و پایبندی دولت به اصول و ارزش ها و شعارهای جذابی همچون عدالتخواهی، استکبار ستیزی و خدمت رسانی صادقانه میشناسند که انصافاً نیز باید اذعان کرد رئیس جمهور در بسیاری از این موارد و به ویژه در خدمت رسانی به مردم و ایستادگی در مقابل باج خواهی نظام سلطه، سنگ تمام گذاشته است و این موضوع در صحنه عمل نیز تاکنون دستاوردهای ارزشمندی را چه در سطح داخلی و چه در سطوح بین المللی در پی داشته و از خود به یادگار گذاشته است. اما علیرغم تمامی این مسائل، با انحراف معناداری که باند منحرف و وابسته در طی سالهای اخیر در دل دولت انجام داده و از یکسو بسیاری از وزیران و مدیران دلسوز و انقلابی را از ماندن در مجموعه دولت کنار گذاشته و از سوی دیگر، از سال ها پیش در کنار فعالیت در حوزه های سیاسی و فرهنگی و پمپاژ عمدی عقاید انحرافی، فعالیت خزنده و گاه پنهان اقتصادی خود را نیز به شکلی ناسالم آغاز کرده و براساس اسناد و قرائن موجود، هم اکنون به شدت در مفاسد اقتصادی غرق شده است، این روند خدمت رسانی با برخی ابهامها و چالشها مواجه شده است. کشف اختلاس اخیر در شبکه بانکی با نقش آفرینی غیرقابل انکار باند انحرافی، تنها و تنها یک نمونه کشف شده از تخلفاتی است که جریان یاد شده در پرونده خود دارد و هنوز بسیاری از ابعاد عملکرد خزنده و گاه زیرزمینی این جریان در حوزههای اقتصادی ناشناخته باقی مانده است که گذشت زمان موارد بسیاری را روشن خواهد ساخت. متاسفانه این روزها، علیرغم بیدار شدن حافظه تاریخی ملت ایران، برخی غوغاها در پرداختن به این پرونده تاسفبرانگیز فساد، سبب شده است تا توجه به مهمترین بخش داستان و چگونگی و چرایی شکلگیری مفسدهای با این ابعاد آن هم در دولتی مردمی و خدمتگذار و ایجاد زمینه فساد برای افرادی از جنس امیرمنصورها، خواسته یا ناخواسته به فراموشی سپرده شود و حاشیهها بر متن غلبه یابد. خوشبختانه با ابلاغیه ویژه آیتالله آملی لاریجانی به دادستان کل کشور، این پرونده برای ادامه رسیدگی قضایی به دادسرای عمومی و انقلاب تهران احاله گردید و حجت الاسلام و المسلمین محسنی اژهای از سوی رییس دستگاه قضا، به عنوان مامور نظارت بر رسیدگی بر این پرونده تاثیرگذار انتخاب گردید که این موضوع جای تقدیر دارد. 3- اما سخنی با رییس دستگاه قضا که به تقوی و درایت شهرهاند. پرونده اختلاس اخیر، جدای از میزان رقم که به بزرگترین اختلاس در تاریخ اقتصادی ایران معروف گشته است، دارای ابعاد پیدا و پنهان فراوانی است که پرداختن به آن در این مقطع حساس از حیات سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی و سالی که با درایت حضرت آقا مزین به نام «جهاد اقتصادی» گشته است، می تواند نظام را در مقابل بسیاری از خطرات و مهمتر از همه خطر انحراف و فساد بیمه نماید. تاکنون در مواردی چون پرونده شهردار سابق تهران و پروندههایی نظیر شهرام جزایری و مواردی دیگر، نوعی اهمال و گاه سادهاندیشی دیده شده است. این انتظار از دستگاه قضای است که با برخورد قاطع با مفسدان اقتصادی، همانطور که رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، 10 سال پیش با صدور فرمان مهم هشت مادهای بدان اشاره وتاکید فرمودند: «به دست اندرکاران این مهم تاکید کنید که به جای پرداختن به ریشه ها و ام الفسادها به سراغ ضعف ها و خطاهای کوچک نروند و نقاط اصلی را رها نکنند. هرگونه اطلاع رسانی به افکار عمومی که البته در جای خود لازم است باید به دور از اظهارات نسنجیده و تبلیغات گونه بوده و حفظ آرامش و اطمینان افکار عمومی را در نظر داشته باشد.» ریشههای بروز چنین مفاسدی را بخشکانند. در این خصوص بازخوانی پیام آقا می تواند بسیار راهگشا باشد. این بخش از پیام هشت ماده ای مقام معظم رهبری باید به عنوان مهمترین بخش از این فرمان، فصلالخطاب دستگاه قضایی قرار گیرد: «ضربه عدالت باید قاطع، ولی در عین حال دقیق و ظریف باشد و بخش های مختلف نظارتی در سه قوه از قبیل سازمان بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات و وزارت اطلاعات باید با همکاری صمیمانه نقاط دچار آسیب در گردش مالی و اقتصادی کشور را به درستی شناسایی کنند و محاکم قضایی و نیز مسئولان آسیب زدایی در هر مورد را یاری رسانند. در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضی دیده شود.» بابک اسماعیلی/ سرمقاله روزنامه جوان در روز دوشنبه ۲۸ شهریور ٩٠
موضوع نوشتار: سرمقاله های جوان و موضوع نوشتار: اقتصاد و موضوع نوشتار: سیاست
دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠
پرونده های اختلاس در هفته نخست شهریورماه، سر و صدای زیادی به پا کرد، در میان این پرونده ها، اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی در بانک صادرات آنچنان سر و صدایی بر بام رسانه ای کشور به راه انداخت که خبر اختلاس میلیاردی در معاونت عمرانی استانداری تهران و اختلاس 139 میلیارد تومانی در بندرعباس، علیرغم تمامی ابعاد تکان دهنده شان در میان آن گم شد.
از یک شرکت خانوادگی تا اخذ 30 دقیقه ای مجوز پذیره نویسی بانک راه اندازی بانک آریا با دارایی یک بانک دولتی جزئیات اختلاس2 هزار و 800 میلیارد تومانی مدیران بانک دولتی بزرگترین اختلاس تاریخ کشور چگونه لو رفت؟ روایت جهرمی از اختلاس 3هزار میلیارد تومانی دست های پشت پرده دراختلاس بانک صادرات
موضوع نوشتار: اقتصاد و موضوع نوشتار: سیاست و موضوع نوشتار: خبر و گزارش
دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠
در شرایطی که در بسیاری از کشورها، به منظور ارائه نقشه راه به فعالان اقتصادی، آمارهای کلان به صورت روزانه ارائه میشود، با گذشت بیش از ۸۰ روز از پایان خرداد ۱۳۹۰، نه تنها هنوز نرخ تورم این ماه به طور رسمی از مرکز آمار ایران اعلام نشده است، بلکه اعلام نرخهای تورم در تیر و مرداد نیز در هالهای از ابهام قرار گرفته است. با این تأخیرهای مکرر در اعلان شاخص تورم از سوی مرکز آمار ایران، زمزمه تغییر مرجع رسمی اعلام آمار از مدتی پیش در فضای رسانهای کشور مطرح شده است، در حالی که بر اساس قانون برنامه پنجم، مرکز آمار ایران، متولی تهیه و اعلام آمارهای کلان اقتصادی است. از سوی دیگر فقط چهار روز پس از آنکه رئیس کل بانک مرکزی، مرکز آمار ایران را مرجع رسمی اعلام نرخ تورم برشمرد، وزیر امور اقتصادی و دارایی در اظهارنظری قابل تامل و کاملاً متفاوت، بانک مرکزی را تنها مرجع رسمی اعلام آمار مربوط به تورم دانست و تورم اعلام شده از سوی مرکز آمار را مبهم خواند! اظهاراتی از این دست از سوی مقامات رسمی کشور آن هم بر بام رسانه، بدون توجه به الزامات قانونی برنامه پنجم، دارای برخی نکات قابل تأمل است که در این خصوص اشاره به نکاتی چند را ضروری مینماید: ۱- بنابر ماده ۵۴ قانون برنامه پنجم توسعه، مرکز آمار ایران تنها مرجع رسمی تهیه، اعلام و انتشار آمارهای رسمی کشور است. طبق این ماده، مرکز آمار ایران میبایست حداکثر ظرف سال نخست برنامه با همکاری دستگاههای اجرائی، نسبت به تهیه برنامه ملی ـ آماری کشور مبتنی بر فناوریهای نوین با رعایت استانداردها و ضوابط تولید و انتشار آمارهای رسمی، استقرار نظام آمارهای ثبتی و استقرار و تغذیه مستمر پایگاه اطلاعات آماری کشور اقدام نماید که این برنامه با پیشنهاد مرکز آمار ایران و تصویب شورای عالی آمار برای دستگاههای اجرائی لازمالاجرا است. بنابراین اظهر منالشمس است که مرکز آمار ایران تنها مرجع رسمی اعلام آمارهای رسمی کشور از جمله نرخ تورم به حساب میآید. به همین دلیل در اوایل تیرماه سالجاری، شورای عالی آمار رسماً اختیار اعلام نرخ تورم را از بانک مرکزی سلب کرد و مسئولان بانک مرکزی و از جمله دکتر بهمنی نیز بر این نکته تأکید کردند که براساس مصوبه مجلس شورای اسلامی، اعلام نرخ تورم بر عهده مرکز آمار ایران است. اما باید پرسید که در چنین شرایطی، چرا به یکباره وزیر امور اقتصادی و دارایی در پایان جلسه هیئت دولت، از تریبونی فراگیر، تورم اعلام شده از سوی مرکز آمار ایران را غیرقابل قبول و مبهم میخواند و در اشتباهی فاحش، از بانک مرکزی به عنوان مرجع رسمی اعلام تورم نام میبرد؟! واقعیت این است که نامگذاری سال ۱۳۹۰ به عنوان سال جهاد اقتصادی ازسوی مقام معظم رهبری، دربرگیرنده این پیام راهبردی است که کشور باید با مدیریتی جهادی در تمامی سطح ها، عقب ماندگیهای پیش آمده در برخی بخشها را با توجه به حداقلهای پیش بینی شده در برنامههای توسعهای جبران کند زیرا رسیدن به رشد اقتصادی، رشد سرمایه گذاری، بهرهوری و افزایش اشتغال و غیره در چارچوب سند چشم انداز و دیگر اسناد بالادستی نظام تحقق مییابد. متأسفانه رصد اخبار پیرامونی نشان میدهد حدوداً طی شش ماهی که از آغاز سال ۱۳۹۰ میگذرد، همواره دستهای آلودهای که تمایل ندارد مسائل اقتصادی و حرکت جهادگونه برای نیل به اهداف مورد نظر در راس برنامههای دولت و مسئولان اجرایی قرار گیرد، پروژه «مشغولسازی و ایجاد تعارض بین دستگاههای اجرایی» را با نقش غیرقابل انکار باندی انحرافی دنبال میکند که مورد اخیر را نیز میتوان در این راستا ارزیابی کرد. بنابراین از وزیر محترم امور اقتصادی و دارایی این انتظار میرود که با درک شرایط موجود و فصل الخطاب قرار دادن پیام نوروزی حضرت آقا، که جدای از حجت شرعی برخاسته از متن قانون است، التزام به اسناد بالادستی و کلان نظام را به عنوان خطوط قرمزی که نباید از آن اجتناب کرد، مورد توجه قرار دهد، چراکه بیتوجهی به این مسئله و مورد تردید قرار گرفتن مواد قانونی نظیر آنچه بدان اشاره شد، میتواند عواقب ناخوشایند و هزینهبری را به کشور و سیستم برنامهریزی تحمیل کند. ۲- ماده ۵۴ قانون برنامه پنجم توسعه بند دیگری نیز دارد که شاید اختلافات پیش آمده ناشی از آن باشد. طبق بند (ج) این ماده، به دستگاههای اجرائی اجازه داده شده است تا در حدود وظایف قانونی خود و در چارچوب ضوابط و استانداردهای مورد تأیید شورای عالی آمار، نسبت به تولید آمار تخصصی حوزه مربوط به خود اقدام نمایند. علاوه بر این صراحتاً تأکید شده است که نظارت بر حسن اجرای این ماده، بر عهده معاونت و در صورت تفویض با معاون ذیربط آن (رئیس مرکز آمار ایران) است. اینجا نیز مسئله بسیار روشن است. بانک مرکزی و برخی از دستگاههای اجرایی دیگر طبق این بند میتوانند در حدود قانونی خود، نسبت به تولید آمار تخصصی حوزه مربوط به خود با نظارت مرکز آمار ایران اقدام نمایند. دلیل این امر نیز بسیار روشن است. متأسفانه در طول سالیان گذشته همواره نوعی موازیکاری میان بانک مرکزی و مرکز آمار در تهیه، اعلام و انتشار آمارهای رسمی کشور وجود داشت تا جایی که در مواردی، دولت پیشین برای برقراری توافق میان این دو نهاد، مقرر کرد تا نرخ تورم را بانک مرکزی و نرخ بیکاری را مرکز آمار اعلام کند. حال به منظور جلوگیری از این موازیکاریها که حقیقتاً حاصلی جز سلب اعتماد عمومی جامعه از آمارهای رسمی ندارد، یک مرجع مشخص برای تهیه، اعلام و انتشار آمارهای رسمی تعیین شده است که اقدامی کاملاً قابل دفاع و خواست به حق بسیاری از کارشناسان اقتصادی کشور بوده است زیرا سالها بود که باید این تصمیم گرفته میشد تا مرکزی مستقل که از یکسو قابلیت کنترل و نظارت دارد و از سوی دیگر، از گستردگی بیشتر و استاندارد بالاتری در استخراج و اعلام آمار کشور برخوردار است، برای این منظور تعیین شود و از آن مسئولیت خواسته شود تا اگر به عنوان مثال در مسئلهای اشتباه یا اختلافی رخ داد، موضوع از همان مرکز پیگیری و سؤال شود و مطالبه مستندات اثبات آمار استخراجی از آن مرکز صورت گیرد. ۳- نکته مهم دیگری که در این وجیزه باید مورد اشاره قرار گیرد، «سکوت آماری» مرکز آمار ایران از خرداد ماه سالجاری است. پس از ابلاغ شورای عالی آمار مبنی بر مرجع بودن مرکز آمار ایران برای تولید آمار، بانک مرکزی از خرداد ماه رسماً تغییر رویه داد و از اعلام آمارهای اقتصادی به خصوص نرخ تورم خودداری کرد و با این امر، عملاً مرکز آمار ایران، طبق قانون مکلف و موظف به اعلام این شاخصها شد. اما مرکز آمار، هیچ اقدامی از خود در این خصوص برای اعلام شاخصهای اقتصادی انجام نداد و تنها یک جلسه رئیس این مرکز با نمایندگان مجلس و آن هم به خاطر اعتراضات نمایندگان نسبت به عدم انتشار آمار و عمومی نشدن آن برگزار شد و با پیگیری موضوع از سوی کمیسیون برنامه و بودجه، آقای عادل آذر به مجلس آمد. آنچه هویداست، این است که هنوز مرکز آمار بنابه دلایلی ناشناخته تمایلی به اجرای این ماده از قانون برنامه پنجم برای اعلام آماری چون نرخ تورم ندارد. برخی گمانهها از نظر رئیس مرکز آمار مبنی بر لزوم رسانهای و علنی نشدن آمارها و اینکه مقامات و دستگاههای دولتی از این شاخصها مطلع شوند کفایت میکند حکایت دارد که در این خصوص باید خاطرنشان ساخت که ارائه آمارها و شاخصهای کلان اقتصادی به جامعه به منظور ارائه نقشه راه به فعالان اقتصادی و حتی مردم امری مسلم و مورد تأکید رهبری است که در بسیاری از کشورها حتی به صورت روزانه ارائه و در اختیار همگان قرار میگیرد و امری محرمانه به حساب نمیآید. نزدیک شدن به زمان تحقق سند چشم انداز که به عنوان قطب نمای مسیر حرکت عمومی اقتصاد کشور محسوب میشود، سبب شده تا سال ۱۳۹۰ از جهاتی چند حائز اهمیت باشد. سالجاری نقش برجسته و غیرقابل انکار در صفحه تقویم اقتصادی ایران برای تحقق سند چشم انداز و دیگر اسناد بالادستی نظام ایفا میکند و حقیقتاً از نقشی راهبردی در پیشرفت و خیز بلند اقتصادی کشورمان برخوردار است. به همین دلیل، رهبر بصیر انقلاب اسلامی، برای سومین سال متوالی از نامی اقتصادی و این بار تحت عنوان سال «جهاد اقتصادی» استفاده کردهاند. پس باید اختلافاتی راکه منشا آن برداشت از متن قوانین مصوب و اسناد بالادستی است، نه بر بام رسانه، بلکه در جلسات مشترک فی مابین مطرح و چارهای برای آن اندیشید، زیرا این اختلافات به نفع هیچیک از طرفین نیست و تنها دشمنان مشترک خارجی و دنبالههای بیارزش داخلی آنان هستند که از رسانهای شدن این اختلافات سود میبرند.
موضوع نوشتار: سرمقاله های جوان و موضوع نوشتار: اقتصاد و موضوع نوشتار: سیاست
پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠
اغراق نیست اگر بگوییم طی دوسال گذشته، میزان معوقات بانکی، یکی از بحث برانگیزترین مباحث پولی در فضای سیاسی و اقتصادی کشور بوده است. بر اساس آمارهای رسمی موجود که رییس کل بانک مرکزی دوسال پیش اعلام داشت، میزان معوقات بانکی در بهمن 1388، یه یکباره با رشد 8/29 درصدی نسبت به سال 1387، به رقم 45 هزار میلیارد تومان رسید. این رقم در مقایسه با 204 هزار میلیارد تومان مانده تسهیلات بانکی، عملاً نشان می داد که میزان معوقات در تراز مطالبات بانکی به مرز 22 درصد رسیده بود که در نوع خود در تاریخ نظام بانکی ایران امری بی سابقه و هشدار آمیز محسوب می شد. پس از این رخداد و پیگیری رسانه ها و شدید شدن فضا علیه سیستم بانکی برای پاسخگو بودن در قبال این مفسده، اگرچه برخی از مسئولان سیستم بانکی کوشیدند تا آمار ارائه شده توسط بهمنی را نوعی اشتباه محاسباتی عنوان و با استفاده از تشابه تعریف بین مطالبات لاوصول با معوقات، این رقم را تنها 16 هزار میلیارد تومان برآورد کنند، اما رسانه ها از پیگیری موضوع پا پس نگذاشتند و این موضوع سبب شد تا به یکباره و با فشار مقطعی سیستم بانکی و قضایی بر استفاده کنندگان تسهیلات کلان برای پرداخت سریع بدهی هایشان، به فاصله یک ماه، میزان معوقات بانکی با کاهش 7 هزار میلیارد تومانی به حدود 38 هزار میلیارد تومان برسد. البته این روند از فروردین 1389، یکبار دیگر روندی صعودی به خود گرفت، به طوریکه در آبان 1389، این بدهی ها با رشد 8300 میلیارد تومانی، رکورد جدیدتری به ثبت رساند و به 6/46 هزار میلیارد تومان رسید. این موضوع سبب شد تا بانک مرکزی در اقدامی قابل تامل، دیگر از انتشار آمار میزان معوقات بانکی خودداری کند. اگرچه چند ماهی است که دیگر بانک مرکزی آماری رسمی از میزان مطالبات معوق شده سیستم بانکی ارائه نمی دهد، اما بر اساس آمار خوش بینانه رئیس کل بانک مرکزی، میزان مطالبات در مقطع کنونی به حدود 43 هزار میلیارد تومان رسیده است. نکته قابل تامل در این بین، توجه به این نکته است که در لیست بدهکاران کلان به نظام بانکی، 7 پرونده بزرگ متعلق به افراد حقیقی و حقوقی با بدهی های بالای 1500 میلیارد تومانی و بیش از 10 پرونده با بدهی های بالای 700 میلیارد تومان وجود دارد که به دلیل نزدیکی بیشتر این افراد به جریانات سیاسی منحرف و نفوذ این باند در بانک های کشور، تلاشی برای وصول مطالبات ذکر شده صورت نمی گیرد. واقعیت آن است که باند انحرافی مستقر در دولت علاوه بر جنجال آفرینی و حاشیه سازی های پی درپی از طریق تئوری بافی ها و اظهارنظرهای سخیف ایدئولوژیک و بی اساس، مدتهاست که با نفوذ دادن مهره های وابسته به خود به مراکز مهم تصمیم سازی و تصمیم گیری اقتصادی می کوشد تا روند خدمتگزاری دولت و رئیس جمهور محترم را با کندی محسوسی روبرو کند که متاسفانه چنین نیز کرده است. یکی از مهمترین مراکزی که تیم وابسته به این باند منحرف در آنجا نفوذ داده شده است، سیستم بانکی کشور و به خصوص بانک مرکزی به عنوان یکی از ارکان اصلی اقتصادی کشور است. البته این یادداشت در پی آن نیست که چرایی و چگونگی شکل گیری جریان یاد شده در این بخش را بازگو کند، چرا که این موضوع و شرح مفصل آن به نوشته جداگانه ای نیاز دارد. اما باید گفت که «بانک بازی» باند انحراقی و اخذ مجوزهای زنجیره ای برای تاسیس بانک های خصوصی به حلقه های وابسته به این باند و مهمتر از همه، پیگیری نکردن معنادار مطالبات مردم از برخی از بدهکاران کلان به نظام بانکی، از جمله خوش خدمتی هایی است که جریان یاد شده در چند سال گذشته انجام داده است. براساس آمار منابع آگاه، حدود 45 هزار میلیارد تومان درجیب 300 فرد حقیقی و حقوقی قرار گرفته است. مواردی چون اعطای مجوز تاسیس بانک به یک بسازو بفروش نزدیک به رییس دفتر رییس جمهور که نامبرده تنها در یکی از شعبه های بانکی دولتی حدود 175 میلیارد ریال بدهی معوق داشته است و اخذ 37 میلیارد تومان وام توسط مجموعه «آ.ه» آن هم تنها با برقراری تماس تلفنی مدیر این گروه با یکی از اعضای هیأت مدیره یکی از بانکهای دولتی تنها بخش کوچکی از کلاف سردرگم معوقات بانکی است که هر روز ابعاد جدیدتری از آن روشن می شود. شاید باور این آمار در وهله نخست سخت به نظر برسد، اما این موضوع حقیقت دارد و تأسف برانگیزتر آنکه بسیاری از این بدهکاران کلان به نظام بانکی گاه علناً می گویند حاضر نیستیم وام هایی را که اخذ کرده ایم بازگردانیم! به راستی چرا باید فردی با 1200 میلیارد بدهی به سیستم بانکی، در حاشیه ای امن قرار گیرد و از بازپرداخت بدهی های کلان خود طفره برود و جالب تر آنکه حتی در برخی بانکها و شرکت های بزرگ، سهامدار بزرگ و یا عضو هیات مدیره باشد؟! چرا در حالی که بسیاری از جوانان این مرز و بوم، برای تأمین هزینه های ازدواج و یا اجاره مکانی کوچک برای تشکیل زندگی مشترک با چندین ضامن و چک و سفته به سختی می توانند وامی 3 تا 5 میلیون تومانی بگیرند، عده ای تنها با یک تماس تلفنی، بدون آنکه حتی قراردادی تنظیم شود، وام های میلیاردی می گیرند و از بازپس دادن اقساط آن طفره می روند؟! متأسفانه باید گفت که ریشه این بدهی های معوق شده علاوه بر تخصیص نامناسب پولی و بانکی و نیز عدم شایستگی برخی مدیران به برخی تصمیمات و قوانین اقتصادی نادرست نظیر نرخ سود دستوری و میزان نرخ بهرههای بانکی، ثبات نرخ ارز و رکود اقتصاد جهانی برمیگردد که باید تدبیری برای آن اندیشید. واقعیت آن است که به دلیل آنکه نرخ سود تسهیلات پرداختی بانکها از نرخ بازار آزاد پایینتر است، غالب تسهیلاتگیرندگان کلان تمایل چندانی به بازپرداخت منابع بانکها از خود نشان نمیدهند. به عبارت دیگر این افراد علیرغم وجود جریمههای دیرکرد، همچنان از عدم پرداخت اقساط وامهای دریافتی سود میبرند و به همین دلیل ترجیح میدهند در بنگاههای اقتصادی دیگر سرمایهگذاری کرده و سود بالاتری کسب کنند. علاوه بر این، جریمههایی که هم اکنون بابت عدم بازپرداخت تسهیلات درنظر گرفته شده یا پایین است و یا اینکه ضمانتهای اخذ شده از بسیاری از این افراد، قابلیت نقدشوندگی بدون صدمه زدن به اقتصاد را ندارد و عملاً این جریمههای بانکی، بدهکاران را به عدم بازپرداخت ترغیب میکند. همچنین نرخهای غیرمتعارف بهرههای بانکی در کشورمان نیز تاثیر به سزایی در افزایش معوقات بانکی دارد. درحالی که در بسیاری از کشورها کشورها، نرخهای سرمایهگذاری و سرمایه در گردش بین صفر تا 6 درصد در نوسان است، نرخ بهره بانکی در ایران عموماً از 18 تا 28 درصد متغیر است که ناگفته پیداست این موضوع خود را در افزایش قیمت تمام شده و توسعه چرخه منفی مالی در بنگاهها نشان می دهد. موضوعی که خود یکی دیگر از علل پرداخت نشدن مطالبات بانکی از سوی برخی از بدهکاران است. آری، ماهیت فساد، پیچیده و به تعبیر امروزی پارادوکسیکال است. دلایل متعددی وجود دارد که متاسفانه گواهی می دهد علیرغم تلاش مسئولان سه قوه، روند فعلی مبارزه با مفاسد اقتصادی به هیچ وجه مطلوب نیست. بیش از 10 سال از صدور فرمان 8 ماده ای مهم رهبر معظم انقلاب می گذرد. همانظور که معظم له نیز در این فرمان تاکید کرده اند: «هیچ کس و هیچ نهاد و دستگاهی نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهاد نمی تواند با عذر انتساب به این جانب یا دیگر مسئولان کشور خود را از حساب کشی معاف بشمارد، با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد. با این امر مهم و حیاتی نباید به گونه شعاری، تبلیغاتی و تظاهرگونه رفتار شود. به جای تبلیغات باید آثار و برکات عمل مشهود گردد.» بنابراین کاملاً هویداست آنچه در این مقطع از اهمیتی قابل اعتنا برخوردار است، لزوم توجه و مرور این فرمان تاریخی در سالی است که سومین سال از دهه پیشرفت و عدالت محسوب می شود و حضرت آقا نیز برای سومین سال پیاپی آن را با نامی اقتصادی و این بار «جهاد اقتصادی» نامگذاری کرده اند. حال سوالی مطرح می شود و آن اینکه آیا دست اندازی عده ای دانه درشت به بیت المال مسلمین، در خور تأمل و اقدامی قاطع از سوی عوامل اجرایی ذیربط نیست؟! بابک اسماعیلی/ سرمقاله روزنامه جوان در روز پنجشنبه 27 مرداد ٩٠
موضوع نوشتار: سرمقاله های جوان و موضوع نوشتار: اقتصاد و موضوع نوشتار: سیاست
شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠
این روزها خبر تظاهرات زنجیرهای و اعتصاب عمومی در منطقهی یورو به اخباری تکراری تبدیل شده است و دیگر داستان تازهای نیست. روزانه هزاران نفر از مردم خشمگین برضد سیاستهای اقتصادی زمامداران خود در پایتختهای اروپایی به خیابانها میریزند و گاه در بایکوت خبری رسانههای غربی گاه به وحشیانهترین شکل از سوی پلیس این کشورها سرکوب میشوند. بحران مالی اروپا که تا چندی پیش یونان، ایرلند، پرتغال و اسپانیا را در برگرفته بود، این روزها در مسیری قرار گرفته که هر روز ابعاد گستردهتری به خود میگیرد و درحالی که کشورهای یونان، پرتغال و اسپانیا هنوز با مشکلات حاد سیاسی و اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند، صدای بحران از اسپانیا، ایتالیا و بلژیک بلند شده است.
از سال 2007 میلادی تاکنون که عملاً بحران اقتصادی در اروپا که بزرگترین نظام اقتصادی جهان را داراست، آغاز شده است، توان اقتصادی این اتحادیّه با گسترش بحران بدهیها و کسری بودجه، کاهش قدرت خرید مردم، کم شدن تولید و صادرات و نوسان نرخ بهرهی بانکی، دچار چالشی بزرگ و جبران ناپذیر شده است و دومینوی ورشکستگی در این اتحادیّه به شکلی شده که گویا هر هفته باید منتظر این موضوع ماند که یک کشور اروپایی دیگر به جمع ورشکستگان مالی بپیوندد.
بحران در منطقهی یورو، از زمانی رسانهای شد که آثار رکود اقتصاد جهانی سالهای 2007 و 2008 میلادی به شکل بحران بدهیها در یونان خودنمایی کرد. به دلیل عمق بحران در یونان، مقامهای این کشور از «IMF» و بانک جهانی درخواست کمک کردند و اعطای این کمکها منوط به اجرای برنامهی ریاضت اقتصادی از سوی آتن شد. پذیرش این خواسته از سوی مقامهای یونانی خشم مردم و آغاز تظاهرات خیابانی و اعتصاب عمومی در این کشور عضو یورو را در پی داشت و دقیقاً از آن هنگام بود که زنگ خطر در منطقهی یورو طنین انداز شد.
واقعیّت آن است که اتحادیّهی اروپا پس از فروپاشی اردوگاه کمونیسم و پایان دوران جنگ سرد و تغییر چهرهی سیاسی اروپا به منظور ایجاد هماهنگی بیشتر با این تحولات و شرایط جدید بینالمللی، درصدد ایجاد تغییرات و انجام اصلاحات اساسی در ساختار خود برآمد. الحاق اعضای جدید به اتحادیّهی اروپا و گسترش آن، این ضرورت را هرچه بیشتر تقویت میکرد. به همین منظور روز 13 دسامبر 2007 میلادی پیمانی تحت عنوان پیمان «لیسبون» که از آن به عنوان معاهدهی اصلاحات نیز یاد میشود، امضا شد. هدف اصلی معاهدهی لیسبون پاسخ به سه نیاز فوری بود که اتحادیّهی اروپایی با آن دست به گریبان بود.
نیاز نخست، مؤثر کردن نظام تصمیمگیری در داخل اتحادیّه بود که با شرایط جدید به وجود آمده در عرصهی بینالملل دیگر پاسخگوی نیازهای فعلی و مطابق مقتضیات روز نبود.
دومین نیاز، افزایش مشروعیّت تصمیمگیریهای اتحادیّهی اروپا بود که قصد داشت تا از راه دادن قدرت بیشتر به پارلمان اتحادیّهی اروپا آن را انجام دهند. علت سؤال برانگیز بودن مشروعیّت تصمیمهای اتحادیّهی اروپا این بود که پیشتر شورای وزرای نمایندهی هر دولتی که عضو اتحادیّهی اروپا است، در هر موضوعی جمع میشدند و تصمیماتی میگرفتند که به صورت قانون برای همهی کشورهای عضو جاری میشد.
در واقع نمایندگان مستقیم مردم اروپا که در پارلمان اتحادیّهی اروپا نشسته بودند، نقش عمدهای در تصمیمگیری نداشتند و اتحادیّه قصد داشت با اعمال تغییراتی جدید، قدرت پارلمان اروپا را افزایش داده و این امکان را ایجاد کند تا پارلمانهای ملی نیز پیش از این که قانونی از راه اتحادیّهی اروپا برای تمامی کشورها صادر شود، دربارهی این قوانین اظهار نظر کنند.
سومین نیاز، که وجود داشت و قرار بود این معاهده به آن پاسخ دهد، افزایش امکان همکاری نزدیکتر کشورهای عضو در زمینهی سیاست خارجی و امنیّت بود. این مسأله از آن جهت دارای اهمیّت بود که اتحادیّهی اروپایی نسبت به چند سال گذشته تبدیل به یک بازیگر عمدهی بینالمللی در چرخهی روابط بینالملل شده بود و به همین دلیل اهمیّت داشت که به عنوان یک صدا از مجموعه کشورهای قوی بتواند نقش خود را در زمینهی سیاست خارجی به خوبی بازی کند.
آخرین اصلاحات اعمال شده در پیمان «لیسبون» که به منزلهی قانون اساسی اتحادیّهی اروپایی به شمار میرود سال 2009 میلادی انجام شد. این پیمان و اصلاحاتی که در آن انجام میشد برای همهی مؤسسهها در بروکسل و تمامی دولتهای اروپایی عضو لازم الاجرا است و تمامی 27 کشور عضو از جملهی 11 کشوری که در منطقهی یورو قرار ندارند، باید پیمان و اصلاحات انجام شده را به امضا برسانند تا تبدیل به قانون شود. یکی از موارد توافق شده در اجلاس بروکسل، اضافه کردن اصلاحیّهای دو جملهای به پیمان لیسبون با هدف تدوین سازوکاری برای تأمین ثبات منطقهی یورو به عنوان یک منطقهی واحد به وسیلهی اعطای کمکهای مالی به دولتهای بحران زده بود که با وضعیّتی شکننده مورد توافق سران اتحادیّه قرار گرفت.
با گذشت حدود چهار سال از امضای معاهدهی لیسبون، وضعیّت نابسامان سیاسی و اقتصادی کشورهای بزرگ عضو اتحادیّهی اروپایی نظیر فرانسه، انگلیس و ایتالیا و فراگیر شدن شورش و اعتصاب در این کشورها، نه تنها نتوانسته سه نیاز ذکر شدهی این اتحادیّه را برآورده سازد، بلکه تردیدها پیرامون رسیدن به قلههای آرمانی مدنظر رهبران اتحادیّهی اروپایی را نیز افزایش داده است. این موضوع تا به آنجا اهمیّت دارد که چند سالی است نشستهای سران اروپایی در بروکسل به محلی برای انتقاد از وضع موجود و اعتراف رهبران اروپایی به ناکارآمدی اتحادیّهی اروپایی تبدیل شده است.
هر چند موضوع اختلاف در اتحادیّهی اروپا موضوع جدیدی نیست و از بدو تشکیل این اتحادیّه تاکنون همواره اختلافاتی اساسی میان اعضا وجود داشته است، اما باید گفت که این اختلافات طی دو سال اخیر به اوج خود رسیده به طوری که «جان گونت» رییس ستاد همه پرسی اتحادیّهی اروپا چندی پیش اعلام کرد که زمان آن فرا رسیده تا تجربهی تشکیل قلمرو یکپارچه در اروپا کنار گذاشته شود. این مقام اروپایی با بیان اینکه فروپاشی اتحادیّهی اروپایی قطعی است، خواستار آن شد تا انگلیس پیش از سقوط اتحادیّهی اروپا از آن خارج شود و این موضوع به همه پرسی گذاشته شود. البته مشکلات اتحادیّهی اروپا بدین جا ختم نمیشود.
بر اساس گزارشهای «یورو استات» (مؤسسهی آمار اروپا)، حدود یک چهارم یعنی 116 میلیون نفر (6/23 درصد) از جمعیّت 27 کشور عضو اتحادیّهی اروپا در معرض خطر فقر و انزوای اجتماعی قرار دارند. بر اساس این گزارش رسمی، 81 میلیون نفر از ساکنان اتحادیّهی اروپایی در سال 2008میلادی زیر خط فقر زندگی میکردند که با توجه به وضعیّت نابسامان اقتصادی دو سال اخیر پیشبینی میشود این آمار در سال جاری میلادی، تکان دهندهتر شده باشد.
از سوی دیگر، دومینوی سقوط در اتحادیّهی اروپا سبب شده تا این احتمال که موج دوم بحران و رکود در اقتصاد جهانی با مرکزیّت اتحادیّهی اروپا در حال شکل گیری است در روزهای اخیر یک بار دیگر تقویت و در عمل به اثبات برسد، احتمالی که کارشناسان از مدتها پیش به آن اشاره کرده بودند. اگرچه به اعتقاد کارشناسان سیاسی و اقتصادی هرگونه اظهارنظر پیرامون فروپاشی یورو و اتحادیّهی اروپایی به زمان بیشتری نیاز دارد، اما با توجه به شواهد و قراین موجود، دومینوی ورشکستگی در غرب و بحران بدهیها که همانند ویروسی همه گیر هر روز یکی از اقتصادهای این منطقه را به کام خود فرو میبرد، میتواند آغازی بر پایان یورو و اتحادیّهی اروپایی ارزیابی شود.
ادامهی این روند میتواند اتحادیّهی اروپایی را که از زمان انعقاد پیمان «ماستریخت» تاکنون با نزدیک به 500 میلیون شهروند، بیش از 31 درصد «GDP» جهان به ارزش تقریبی 16تریلیون دلار را تولید میکرد با بن بست جدی روبهرو کند و اتحادیّهای که میرفت تا رفته رفته نظام سیاسی و اقتصادی قدرتمندی را پایهگذاری کند که هیچ کشوری قدرت برابری با آن را نداشته باشد، به نقطهای برساند که برای دستیابی به وحدت سیاسی، اقتصادی و پولی با توقف و شاید مانع و بنبستی معنادار مواجه سازد.
در حال حاضر اتحادیّهی اروپا با پنج چالش اساسی شامل تغییر و بازسازی نهادها و ارگانهای کنونی، آماده سازی اتحادیّه در گسترش به سوی شرق و جنوب، مقابلهی هم زمان با بحران بدهیها، بیکاری و شرایط دشوار زندگی شهروندان اتحادیّه، ایجاد موازنه بین اتحادیّهی اروپا و جهانگرایی اقتصادی و از بین بردن اختلافهای پیرامون حمایت از واحد پولی اروپا روبهرو است.
این پنج چالش عمده و مسایل ذکر شده در کنار برخی مسایل حاشیهای نظیر ظهور قدرتهای نوظهور اقتصادی و اتحاد این کشورها و اتفاق نظر آنان در مقابله با اتحادیّهی اروپا سبب شده تا اغلب کارشناسان نسبت به ناتوانی این اتحادیّه در کنترل بحران هشدار دهند و بحران رو به گسترش فعلی را آغازی بر پایان اتحادیّهی اروپایی به شمار آورند.(*)
*بابک اسماعیلی؛ عضو پیوستهی انجمن اقتصاددانان ایران
یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٠
بابک اسماعیلی مدیر عامل شرکت سرمایه گذاری سبحان(وابسته به بنیاد شهید) شد. به گزارش خبرگزاری ها،مهندس محمد رضا اسکندری، مدیرعامل و رئیس هیأت مدیره سازمان اقتصادی کوثر طی حکمی "بابک اسماعیلی" را به عنوان مدیرعامل و نایب رئیس هیأت مدیره شرکت سرمایه گزاری سبحان (سهامی عام) وابسته به بنیاد شهید وامورایثارگران انقلاب اسلامی منصوب کرد. بابک اسماعیلی پیشتر نیز عضو هیئت مدیره این شرکت بود. گفتنی است اسماعیلی فارغ التحصیل رشته اقتصاد و سرمقاله نویس و عضو هیأت تحریریه روزنامه کیهان است. در کارنامه وی مشاغلی چون معاونت اقتصادی شرکت آپسکو و مشاور اقتصادی و رسانه ای تعدادی از مقامات سیاسی و اقتصادی کشور وجود دارد. شایان ذکر است سازمان اقتصادی کوثر از سازمان های مهم اقتصادی است که توسط بنیاد شهید و امور ایثارگران انقلاب اسلامی جهت تحقق فرمان حضرت امام و قانون اساسنامه بنیاد شهید، به منظور خدمت رسانی به خانواده معظم شهدا و با هدف تمرکز اداره و تنظیم امور مربوط به اموال، املاک و سهام شرکت های بنیاد شهید تشکیل شده و از طریق شرکتهای وابسته منجمله شرکت سرمایه گذاری سبحان (سهامی عام) که صد درصد سهام آن متعلق به بنیاد شهید می باشد، عهده دار تامین بخشی از منابع مالی خانواده معظم شهدا است. گفتنی است در حال حاضر شرکت سرمایه گذاری سبحان (سهامی عام) در زمینه های بازار سرمایه، املاک و ساختمان، بازرگانی وغیره فعالیت گسترده ای دارد.
موضوع نوشتار: بابک اسماعیلی
سهشنبه ٧ تیر ۱۳٩٠
نشست چهارروزه گروه بیلدربرگ، امسال نیز در شرایطی ویژه از روز پنجشنبه 19 تا یکشنبه 22 خرداد (9 تا 12 ژوئن) در هتل «سورتا هاوس» در سنت موریتس سوئیس برگزار شد.
موضوع نوشتار: سرمقاله های کیهان و موضوع نوشتار: اقتصاد و موضوع نوشتار: سیاست و موضوع نوشتار: صهیونیست
پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠
یکی از موفقترین وزارتخانههای اقتصادی کشورمان پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وزارت جهاد سازندگی محسوب میشد. نمونهای عینی از الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، وزارتخانهای که ساختار اولیه و اساس نامهاش چهار ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی با فرمان حضرت امام(ره)در 27 اردیبهشت 1358 تصویب و بنیان نهاده شد. ![]() واقعیت آن است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ضرورت تشکیل و پیریزی نهادی مستقل برای زدودن آثار ستم شاهی از چهرهی روستاها و مناطق محروم کشور به صورت یک خواست عمومی مطرح شد. این ضرورت از آنجا ناشی میشد که تشکیلات اداری و دوایر دولتی که در رژیم پهلوی بناشده بود، بر اساس توسعهی نظام شهری پایهریزی گردیده بود و اصولاً در الگوی توسعهی اقتصادی رژیم شاه، تشکیلات و سازمانی برای رفع نیازهای روستاییان که تأمین کنندهی امنیت غذایی کشور و به ویژه تولید کنندگان فرآوردههای زراعی و دامی بودند، پیشبینی نشده بود.
با پیروزی انقلاب اسلامی، ضرورت بازسازی روستاها و احیای کشاورزی به عنوان نخستین گام در دستیابی به آرمان و اهداف انقلاب مطرح و منجر به تأسیس نهادی مستقل و مردمیتحت عنوان «جهاد سازندگی» شد. امام(ره) در این فرمان، بر نکاتی قابل تأمل تأکید کردند: «... این دیوار شیطانی بزرگ که شکست، پشت این دیوار خرابیهای زیادی هست و ناچاریم که برای سازندگی، به ملت متوجه بشویم. برای اینکه خرابیهایی را که در طول مدت حکومت جائر پهلوی در مملکت ما حاصل شده است ترمیم کنیم و بحمدالله ملت ما راجع به سازندگی مهیا بودن خود را اعلام کردند. دانشجوهای عزیز، متخصصین، مهندسین و بازاریان،کشاورزان همهی قشرهای ملت داوطلباند که ایرانی که به طور مخروبه به دست ما آمده، بسازند. از این جهت باید ما این جهاد را به سازندگی موسوم کنیم.»
امام(ره) حتی ثواب این جهاد را بالاتر از زیارت مکه و مدینه دانستند و گفتند: «من از اشخاصی که برای زیارتهایی مثل زیارت مکهی معظمه و مدینهی منوره میخواهند به طور استحباب بروند، از آنها میخواهم و تقاضا میکنم که شما که برای ثواب میخواهید به مکه مشرف بشوید و یا میخواهید به مدینهی منوره و یا به عتبات عالیات مشرف بشوید،امروز ثوابی بالاتر از این نیست که به برادران خودتان کمک کنید و این سازندگی را همه با هم شروع کنیم که ایران خودتان درست ساخته بشود و برادران شما نجاتیابند.»
با تشکیل نهضت جهاد سازندگی و آثار شگفت انگیز این تفکر جهادی برآمده از مردم در آبادانی کشور، در 7 آذر 1362 هجری شمسی و در اوج جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق برضد ملت ایران، با تصویب طرحی در سه فصل شامل اهداف، وظایف و مقررات عمومی در 11 ماده و 5 تبصره، قانون تشکیل وزارتخانهی جهاد سازندگی از سوی مجلس شورای اسلامی تصویب و در عمل این تفکر جهادی فعالیت جدید خود را در قالب تشکیلاتی مدون آغاز کرد.
در خصوص برکات و نقش این وزارتخانه در طول سالیان سخت 8 سال دفاع مقدس ذکر همین نکته کافی است که شاهدیم تصمیم گیرندگان اصلی انحلال این وزارتخانه در سال 1379، هم اکنون اقدام نادرست خود را اشتباهی بس بزرگ و آن را به منزلهی «جوان مرگ شدن جهاد سازندگی» میدانند زیرا وزارت جهاد سازندگی افزون بر نقش بیبدیل و مثال زدنی خود در طول 8 سال دفاع مقدس، مؤثرترین بازوی اجرایی و عملیاتی انقلاب اسلامی در توجه به توسعهی مناطق محروم و آسیب دیده و تحقق اهداف عالیهی جهادی حضرت امام(ره) همچون فقرزدایی و عدالت گستری در این مناطق داشته است. همچنین جهاد سازندگی در دوران جنگ نیز نقش تأثیرگذاری از خود نشان داد که متأسفانه با گذشت سالها هنوز این نقش به درستی تبیین نشده است. تلاش برای عبور رزمندگان ایران از رودخانهی مرزی اروند و غافلگیری نیروهای ارتش متجاوز صدام در عملیات والفجر 8 در سال 1364 ، تنها یکی از شاخصترین فعالیتهای مهندسی، رزمی جهادسازندگی محسوب میشود.
لقب «سنگرسازان بیسنگر» از سوی حضرت روح الله به نیروهای جهادی، بیانگر عمق فداکاری آنان است که بر اساس اسناد موجود، زیر باران گلوله و دید مستقیم دشمن، به احداث خاکریز، پل، سنگر و استحکامات میپرداختند. اما به راستی چه تفکراتی سبب شد تا چنین وزارتخانهی پر برکتی به رغم برخورداری از شاخصههای انقلابی و جهادی خود و حمایتهای بیدریغ رهبر معظم انقلاب، به یکباره به بهانهی برنامهی سوم توسعه منحل و با وزارتخانهی کشاورزی ادغام گردد؟! آیا یادگار ارزندهی حضرت روح الله (ره) منافع باندی و گروهی جریان خاصی را با خطر مواجه ساخته بود؟! و بالاخره چه کسانی در طول این 11 سال از انحلال جهاد سازندگی منفعت برده و میبرند؟!
برای پاسخ به این پرسشهای کلیدی میبایست به 11 سال پیش بازگردیم و روند انحلال جهاد سازندگی را به مرور بنشینیم:
واقعیت آن است که پس از پذیرش قطعنامه و پایان جنگ تحمیلی عراق برضد ایران، به یکباره جریانهای اقتصادی فعال شدند و جریانهای فرهنگی در انزوایی مظلومانه قرار گرفتند و پس از مدت کوتاهی، فرهنگ تابع اقتصاد لیبرالی شد. در این شرایط، اقتصاد لیبرال زدهای که دولت وقت به عملیاتی شدن آن به شدت اهتمام میورزید، مشوق فرهنگ لیبرالی گردید و کارگزاران آن، تغییر چهره و ساخت اداری کشور با ظرفیتی منفعل را دنبال کردند. به دلیل شرایط حاکم بر وزارت جهاد سازندگی، طیفی خاص از جریان سیاسی مورد اشاره در این وزارتخانه نیز حاکم شد. این طیف با تفکراتی خاص موضوع انحلال وزارت جهاد سازندگی را با همان تفکری که «بنی صدر» برای مقابله با این نهاد انقلابی در سر میپروراند، دنبال کرد البته باید به این نکته نیز اشاره نمود که برخی منافع و رانتهای اقتصادی نیز در کنار این تفکر وجود داشت که طی سالهای پس از جنگ توسط تیم اقتصادی کارگزاران در این وزارتخانه دنبال میشد. در فاصلهی کوتاهی پس از پایان جنگ تحمیلی، «اکبر هاشمی رفسنجانی» سکان هدایت کشور را بر عهده گرفت و اجرای نخستین برنامهی 5 سالهی توسعهی اقتصادی پس از انقلاب آغاز شد. در این دوره، همزمان با افزایش درآمدهای نفتی و دریافت وامهای خارجی، با نفوذ طیف لیبرالها در تیم اقتصادی دولت و چراغ سبز رییس جمهور وقت، سیاست درهای باز اقتصادی عملیاتی شد.
پس از این دوران و روی کار آمدن دولت اصلاحات، نیروهای نهادینه شده در وزارت جهاد سازندگی، تحرکات خود برای انحلال این وزارتخانه را سرعتی بیشتر بخشیدند و عاقبت با فشار به وزیر وقت (محمد سعیدیکیا)، وی را وادار به امضای طرح ادغام وزارت جهاد سازندگی با وزارتخانهی کشاورزی کردند. پس از انحلال جهاد سازندگی، وزارتخانهی جدید تحت عنوان وزارت «جهاد کشاورزی» تشکیل شد که این موضوع با مخالفتهای بسیاری روبهرو گردید. رهبر معظم انقلاب نیز با نارضایتی از این ادغام در سخنانی فرمودند: «باید ویژگیهای مثبت جهاد سازندگی و روحیهی جهادی در وزارتخانهی جدید حفظ شود و گسترش یابد تا مشکلات کشاورزی، روستاها و مسألهی مهاجرت حل گردد.»
اما برخلاف این توصیهی رهبری، وزارتخانهی جدید با تفکراتی انحرافی تشکیل شد. «محمود حجتی» که از سوی «سیدمحمد خاتمی» به عنوان وزیر وزارتخانهی جهاد کشاورزی به مجلس معرفی شده بود، در جریان اخذ رأی اعتماد آشکارا اعلام کرد که من مقلد «آیتالله منتظری» هستم. وی پس از اخذ رأی اعتماد، با حذف نیروهای انقلابی از این وزارتخانه، تیم مورد نظر خود را که عمدتاً از باند «عبدالله نوری»، وزیر کشور دولتهای کارگزاران و اصلاحات بود را در این وزارتخانه، حاکم کرد. این تیم که سالها انتظار چنین فرصتی را میکشید، در مدت کوتاهی توانست با حاکم شدن بر بخشهای استراتژیک این وزارتخانه، صادرات و واردات بسیاری از بخشها نظیر واردات پروتئین، لبنیات، میوه و علوفهی کشور را در دست بگیرد و ثروت عظیم و باد آوردهای را به جیب باندها و جریانهایی خاص بریزد.
با آغاز به کار دولت نهم و معرفی «محمدرضا اسکندری» به عنوان وزیر جهاد کشاورزی از سوی احمدی نژاد، بار دیگر تفکر مدیریت جهادی سالهای جنگ بر این وزارتخانه حاکم شد و این بارقهی امید را به وجود آورد که «ساختار انطباقپذیر همراه با بعد ارزشی قوی» در این وزارتخانه تشکیل شود. به حق نیز باید اذعان کرد که با ورود اسکندری به این وزارتخانه و برخورد شدید وی با تیم «عبدالله نوری» و قلع و قمع تیم خانهی کشاورز که در عمل به مشکل درجه یک و گلایهی کشاورزان تبدیل شده بود و به کارگیری نیروهای مؤمن، انقلابی و متخصص، این وزارتخانه بهترین دوران خود را پشت سر گذاشت که آثار خود را در دو سال پایانی مأموریت اسکندری با زدودن فقر و محرومیت از روستاها، حرکت به سمت استقلال و خودکفایی کشور با تلاش در جهت بهبود وضع اقتصادی و اجتماعی روستاها و مناطق عشایری و از راه توسعهی کشاورزی، دامداری، صنایع روستایی و مهمتر از همه بسیج اقشار مختلف مردم جهت سازندگی روستاها و فراهم کردن امکان تلاش برای رشد و تکامل آنها نشان داد.
با آغاز به کار دولت نهم و معرفی «محمدرضا اسکندری» به عنوان وزیر جهاد کشاورزی از سوی احمدی نژاد، بار دیگر تفکر مدیریت جهادی سالهای جنگ بر این وزارتخانه حاکم شد و این بارقهی امید را به وجود آورد که «ساختار انطباقپذیر همراه با بعد ارزشی قوی» در این وزارتخانه تشکیل شود.
احمدی نژاد رأی بالای خود در دهمین دورهی انتخابات ریاست جمهوری در روستاها و شهرهای کوچک را به گونهای مدیون پاسخ دادن این روحیهی جهادی در روستاها بود. پس از دهمین دورهی انتخابات ریاست جمهوری، وزارت جهاد کشاورزی بار دیگر دستخوش تغییرات شد و «صادق خلیلیان» به عنوان وزیر جدید معرفی گردید. خلیلیان با ایجاد تغییرات عمده در این وزارتخانه و رایزنی گسترده با خانهی کشاورز، در عمل نیروهای با تفکر جهادی را کنار گذاشت و با چراغ سبز جریان انحرافی مستقر در دولت، طیف متنوعی از نیروهای مشارکتی، دوم خردادی و خانهی کشاورزی را بر این وزارتخانه دوباره حاکم کرد که این روال تا به امروز همچنان ادامه دارد. به هر حال 11 سال از تصمیم نادرست انحلال وزارت جهاد سازندگی میگذرد. طی این سالها، در کشور انواع مدلهای اقتصادی را تجربه و به روایتی آزمون و خطا کردهایم. هم اکنون در دههی چهارم انقلاب اسلامی که دههی پیشرفت و عدالت نام گرفته است، برای رسیدن به اهداف عالیه و اسناد بالادستی نظام، به فرمودهی رهبر بصیر انقلاب نیازمند الگوی اسلامی - ایرانی هستیم. آزمودن الگوهای غربی و شرقی در کشور و نتیجه بخش نبودن آن در طول سالهای گذشته این باور را تقویت کرده است که دیگر الگوهای مبتنی بر آموزههای غربی و شرقی جواب نمیدهد. جهاد سازندگی بهترین تجربهی عینی ما در الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت است که بازخوانی عملکرد مدیریتی آن در مدت کوتاه سالهای سخت پس از انقلاب، بسیاری از واقعیات را به رخ میکشد.(*)
* بابک اسماعیلی/عضو پیوسته انجمن اقتصاددانان ایران
|
نام: ایمیل: Powered by WebGozar <پیشینه نگار<بایگانی موضوعی نوشتهها
»
اقتصاد(۱٠۸)
» سیاست(۱٠٥) » شعر(٤٢) » روز نوشت(٤۱) » بابک اسماعیلی(۱٧) » صهیونیست(۱٤) » خبر و گزارش(۱٤) » داستان و نثر ادبی(۱۳) » فرهنگ و اندیشه(۱۳) » معرفی کتاب(۸) » نقد و جوابیه(٦) » سرمقاله های کیهان(٥) » تصویر نگار(٥) » سرمقاله های جوان(٤) » یادداشت و نقد ادبی(۳) » سینما و تلویزیون(۳) » بهائیت(۳) » مصاحبه(٢) » خواندنی ها(٢) » تاریخ(٢) » دین و مذهب(۱) » مناظره(۱) » وب و رسانه(۱) بایگانی زمانی نوشتهها <[ آذر 1389 ] [ آبان 1389 ] [ مهر 1389 ] [ شهریور 1389 ] [ مرداد 1389 ] [ تیر 1389 ] [ خرداد 1389 ] [ ارديبهشت 1389] [ فروردين 1389 ] [ اسفند 1388 ] [ بهمن 1388 ] [ دي 1388 ] [ آذر 1388 ] [ آبان 1388 ] [ مهر1388 ] [ شريور 1388 ] [ مرداد 1388 ] [ تير 1388 ] [ خرداد 1388 ] [ ارديبهشت 1388 ] [ فروردين 1388 ] [ اسفند 1387 ] [ بهمن 1387 ] [ دي 1387 ] [ آذر 1387 ] [ آبان 1387 ] [ مهر 1387 ] [ شهریور 1387 ] [ امرداد 1387 ] [ تیر 1387 ] [ خرداد 1387 ] [ اردیبهشت 1387 ] [ فروردین 1387 ] [ اسفند 1386 ] [ بهمن 1386 ] [ دی 1386 ] [ آذر 1386 ] [ آبان 1386 ] [ مهر 1386 ] [ شهریور 1386 ] [ امرداد 1386 ] [ تیر 1386 ] [ خرداد 1386 ] [ اردیبهشت 1386 ] [ فروردین 1386 ] [ اسفند 1385 ] [ بهمن 1385 ] [ دی 1385 ] [ آذر 1385 ] [ آبان 1385 ] [ مهر 1385 ] [ شهریور 1385 ] [ امرداد 1385 ] [ تیر 1385 ] [ خرداد 1385 ] [ اردیبهشت 1385 ] [ فروردین 1385 ] [ اسفند 1384 ] [ بهمن 1384 ] [ دی 1384 ] [ آذر 1384 ] [ آبان 1384 ] [ مهر 1384 ] [ شهریور 1384 ] [ امرداد 1384 ] [ تیر 1384 ] [ خرداد 1384 ] [ اردیبهشت 1384 ] [ فروردین 1384 ] [ اسفند 1383 ] [ بهمن 1383 ] [ دی 1383 ] [ آذر 1383 ] [ آبان 1383 ] [ مهر 1383 ] [ شهریور 1383 ] [ امرداد 1383 ] [ تیر 1383 ] [ خرداد 1383 ] [ اردیبهشت 1383 ] [ فروردین 1383 ] [ اسفند 1382 ] [ بهمن 1382 ] [ تمامی مطالب ] <پیوندها
»
رهبرم
» كوير » کوچه پشتی » راز شقايق » بهنام اسماعیلی » سجاد صفار هرندی » ایلیا پطروسیان » پژمان کریمی » محمد رضا زائری » مازيار بيژنی » آرش فهیم » کامران نجفزاده » تقی دژاکام » سعید مستغاثی » بهروز ساقی » از تو تا بی نهايت » قلم و کاغذ و احساس » عشق من رویای من » نسيم رها » مهدی محمدی » سید یاسر جبرائیلی » روح الله امين آبادي » محسن مهدیان » میرزا قلیخان راپورتچی » حسين قدياني » مقالات بابک اسماعیلی » ليست وبلاگهای به روز شده » کیهانی ها » رحیم چوخاچی زاده مقدم
POWERED BY
|