بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۳

چرا جانا زنی سنگی به بال مرغ دریایی؟

تو که صید دلش کردی به یک جولان به زیبایی

چرا جانا به سرسختی به پاهایش زنی بندی؟

کجا آخر پرد مرغی که دل داده به دریایی؟

چرا آن بال خونینش ببندی، درد او دانی؟

کجا با بال خونینش رود سویی به تنهایی؟

در این سوز شبانگاهی تو سوز صید خود دانی

به کنج قلب خود اینک بده یک شب به او جایی

شنو آواز محزونش، شنو از قلب مجروحش

ببین طفلک ز شیدایی چه دل دارد چه سودایی!

شکسته بال و رنجان او، به پا بند و به دل اندوه

نگاهی کن به چشمانش، چه می بینی شکیبایی!!

گذارش تا کند دلش را از غمی خالی

وگر نه جان شیرینش برآید در تمنایی!!!

[ ٢:٥٦ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۳

بهانه خوبیه در این لحظات برای مرور و به یاد آوردن بعضی از خاطرات........ خاطرات شیرینی از دفتری تلخ ..........دفتر تلخی به نام تجربه.....آره تجربه!!!

گفتم به چشم مستی از تو وفا ندیدم!

گفتا که این وفا را بر دل روا ندیدم!

گفتم که در دل من جز کعبه ای چه دیدی؟

گفتا که در دیارت من جز خدا ندیدم

گفتم که از نگاهم جز صد وفا چه آمد؟

گفتا به جان لیلی، من یک جفا ندیدم!

گفتم که بر لبانم تو وصلتی ندیدی؟

گفتا چرا بدیدم، لیکن خطا ندیدم!!

گفتم که بر زبانم جز نام تو نیامد

گفتا که در کلامت من جز صفا ندیدم!

گفتم تو عشق من را با آه دل ندیدی؟!

گفتا به گریه با من جانا چرا ندیدم؟

گفتم تو عشق من را با باده ای ز می نوش

شاید در این طریقت دیگر جفا ندیدم!!

گفتا که جز ز مستی سم دگر ننوشم؟

آخر در این پیاله من که تو را ندیدم!!

اینها بهانه ای شد تا این به تو بگویم:

که در شب تو‌‌ (فانی) من جز رضا ندیدم!!

[ ۳:٤٧ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۳

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی!!

فرا رسیدن نوروز این عید  سعید باستانی بر تمامی دوستداران تغییر تحول و اندیشه مبارک و میمون باد.

 شبی مستان دلم را رام کردند

در آن شب از کمندش دام کردند

دل رنجیده ام را با نگاهی

به گیسوی سیاه آرام کردند

به یاد سوزش پروانه در شب

شراب آتشین در جام کردند

در آن میخانه آن رندان عاشق

نشستند عشق را اعلام کردند

ندانستم که دل را کی ربودند

همان مستان که دل را رام کردند

حدیث عشق را معنا چو کردند

نصیب بی دلان دشنام کردند

کنار میکده مستی بیفتاد

به یک جولان دلش را خام کردند

دل من را به مستی که دریدند

زدند فالی و فانی نام کردند

[ ٢:٠۳ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: روز نوشت



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.