بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٥
 

 

در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند، بعضی پیمان خود را به آخر برده‌اند و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده‌اند.


(سوره‌ی احزاب. آیه‌ی 23)

 

 

 

ناله کن ای مستِ خسته، بی سَبویم خُم شکستهناله کن ای مست خسته، بی سبویم خم شکسته/ ناله کن چون می‌فروشی رفته و میخانه بسته!!
ناله کن چون مِی‌فروشی رفته و میخانه بسته!!

درد و غصه، دل شکسته، محتسب این در نبسته
پشتِ در بی درد و غصه، پیر ما جامی شکسته!

در جماران چشمِ خسته، لحظه‌ای پلکی نبسته
شوقِ دیداری به چشمِ پیر ما امشب نشسته

مِی‌فروشی پیر و خسته، با دلی بشکسته گشته
در سفر، کنجی نشسته، بسته آن چشمان خسته!

هر طرف دامی شکسته، پای صیدی مانده بسته
پیر ما امشب ز مستی از کمندی بسته جسته!!

غرقِ غصه، دل شکسته، هر کسی کنجی نشسته
از در میخانه خسته می‌رسد دسته به دسته!!

هر طرف بینی نشسته مستی از غم غرقِ غصه
چشم «فانی» خیره بر در، لحظه‌ای پلکی نبسته!!
 

 

[ ۳:۳٠ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٥

توجه توجه: این داستان چندان واقعی نیست و تنها هر گونه شباهت اسمی یا ظاهری نقش‌آفرینان آن به طرزی اتفاقی تعمدی می‌باشد!!

نقش آفرینان به ترتیب اجرای نقش:
پسر ساکت و آروم همسایه
گربه‌ی سیاه و بی‌چشم و روی همسایه
ماهی قرمز رنگ تقلبی کوچولو
دخترک سیاه‌پوش
ماهی قرمز رنگ واقعی کوچولو
و ...

نویسنده و کارگردان: پسر ساکت و آروم همسایه!!

موضوع:
یادداشت‌های پسر ساکت و آروم همسایه‌، که در یک شب ماهتابی با گربه‌ی سیاه و بی‌چشم و روی همسایه، به شکار ماهی قرمز رنگ تقلبی کوچولویی رفتند که در حوض کوچک فیروزه‌ای یک تنگ کوچک، ذوق زده انتظار می‌کشید زل زدن با تردید در چشمان خواب‌آلود دخترکی سیاه‌پوش را که قرار بود شباهنگامی ماهتابی، از پشت تنگی کوچک بر او خیره شود تا دخترک بتواند به خاطر آورد شب‌هایی را که خیره می‌شد بر ماهی قرمز رنگ واقعی کوچکی که ذوق زده بود از حضور در تنگی کوچک در کنار بالش خشک دخترک.(لینک)

یادداشت:
چشمانی خیره بر من آرام، می‌خواندم به دشت خیال، تا با هم قدم گذاریم در بستری از واقعیت به سرزمینی پُرخاطره در ناکجای فراموشی!!
ناکجایی که روزی ما، دو چشم خیره و نگران به هم، با نگاهی پُر سوأل، هر سویش را می‌دویدیم بهر رسیدن به انتها، حال آن‌که نمی‌دانستیم انتهایی نیست این ابتدا را و امروز در ناکجایی دیگر، مست و سرخوش، هر لحظه می‌دویم باز بهر رسیدن به انتها و این بار نیک می‌دانیم که ابتدایی است این انتها را!!
انتهایی که می‌رساندمان به پشت دروازه‌ی ابتدا تا قدم گذاریم هر یک به ناکجایی فراموش‌شده در ناکجاآباد درون.
ابتدایی در پشت انتها که به خاطرمان می‌آورد گوشه گوشه و زمان زمان کوچه‌ای را که گذشتیم از آن با کوله‌باری از ندانم و دانم و افسوس که ندانستیم چگونه گذشتیم از کوچه‌ی دیروز و چگونه رسیدیم به دروازه‌ی ناکجای فراموش‌شده و آن‌روز چه حاصل از افسوس!!
چه زود فراموش کردیم روزگاری را که ما دو دیده‌ی خاکی، غرق سوأل و تشنه‌ی جواب می‌پیمودیم گوشه‌گوشه‌ی این ناکجا را با قدم‌هایی بی‌گناه و چه زود فراموشمان شد شنیدن نغمه‌ی فریب‌انگیزی در دشت سوأل، که جاپایی نهاد بر سر راهمان، تا قدم گذاریم به پرتگاه ناکجا و آنجا بود که لغزید پای گناهکارمان بر صخره‌ی عصیان، تا سرازیرمان کند به پائین، لذت یک گناه و گرچه امروز می‌پیمائیم مسیری را در کوچه‌ای تنگ و باریک بهر رسیدن به سرزمین پُرخاطره‌ی دیروز، ولی افسوس که کمتر نگاه می‌افکنیم گاهگاهی به جاپایی که قدم می‌گذاریم بر آن، که مبادا این بار نیز به فریب شنیده باشیم نغمه‌ای فریب‌انگیز را هم‌چو دیروز، که برساندمان به ناکجایی دیگر در ناکجایی در ناکجاآباد فریب.
فراموش نکنیم که من و تو اکنون مسافریم در سرزمین سوأل و مقصد ناکجایی است در آن سوی سوأل و یگانه جاپایی که باید قدم گذاریم بر آن استوار، جوابی است که می‌دهد به ما، عبور از کوچه‌های پُر‌چاله‌ای که می‌رساندمان به ساحلی از جنس ایمان و درآن روز، در ساحل ایمان، خواهیم شناخت چشم‌های منتظری را که در تمامی مسیر، خیره بر ما و تاول‌های مقدس پایمان، می‌خواند نغمه‌ای آشنا را در مرغزار سکوت!!
 

 

نتیجه‌ی پایانی:
       اگر دیدی در این جهان کسی هست که به دیدنش رنگ رخسارت می‌رود و صدای قلبت را به تاراج می‌برد، مهم نیست که صاحبش باشی یا نه، مهم بودن اوست. باشد، نفس بکشد، زندگی کند و لذت ببرد.

 

[ ۳:٢٤ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: روز نوشت



شنبه ٦ خرداد ۱۳۸٥

 

 

چندی پیش چاپ کاریکاتوری در روزنامه‌ی ایران سبب گردید تا هم‌وطنان آذری زبان دست به اعتراض و تحصن گسترده‌ای در کشور بزنند. تحصنی که نظیرش را در زمان چاپ کاریکاتورهای موهن بر ضد پیامبر بزرگ اسلام نیز در شهرهای آذری زبان شاهد نبودیم.
پس از این اعتراضات بود که روزنامه‌ی ایران با عذرخواهی از مردم آذری زبان خبر داد که طراح این کاریکاتور را اخراج کرده است. از دیگر سوی، شاهد اظهارنظرات عجیبی نیز از سوی برخی از شخصیت‌های بلندمرتبه‌ی نظام هم‌چون محمدرضا باهنر (نایب رئیس مجلس شورای اسلامی) بودیم که ریشه‌ی این توطئه را مانند توطئه‌های اخیر در خارج از کشور دانسته بود!! تمام اینها بهانه‌ای شد تا قدری پیرامون این اتفاقات اخیر بنویسم

 

 

 

این جریان از آنجا آغاز گردید که در صفحه‌ی کودک و نوجوان "ایران جمعه" کاریکاتوری انتشار یافت که در آن سوسکی در پاسخ از کلمه‌ی "نمه‌نه" (چی؟) استفاده نموده و به اعتقاد هم‌وطنان آذری زبان این سوسک، آذری فرض شده است و جنجال‌های اخیر را سبب گردیده است.

باید توجه داشت که کلمات و تعبیراتی چون "نمه‌نه" "ایکی ثانیه" "بیلمز" "قاراشمیش" و نظیر آن از زبان ترکی وارد زبان روزمره تهرانی‌ها و حتی شهرستانهای دیگر گشته و افراد بسیاری از این کلمات و واژه‌ها در گفتگوهای روزمره استفاده می‌کنند. کاریکاتور مزبور روزنامه‌ی ایران نیز بر همین اساس مرتکب این خطا گردید، اما با برخورد نابجای هم‌وطنان آذری زبان که بسیاری از آن‌ها حتی این کاریکاتور را ندیده‌اند، موجی از اعتراضات و ناآرامی‌ها را در کشور شاهد بودیم که در برخی از شهرها با هجوم عناصری ناآگاه و فرصت‌طلب به بانکها و اموال مردمی همراه بود.

در این میان برخی از سایت‌ها و نشریات خبری آن سوی آبی نیزذوق زده از این اتفاق، خبر از وقوع یک انقلاب قومیتی در ایران دادند که سبب گردید تا برخی از مسئولین نظام جمهوری اسلامی نیز با دست‌پاچگی ضمن عذرخواهی از مردم از این عمل اظهار انزجار نموده و پا را فراتر گذارده و دستور بازداشت کاریکاتوریست و سردبیر خطاکار روزنامه‌ی ایران را صادر نمایند. کاریکاتور روزنامه‌ی ایران. تمام جنجال بر سر این سه سانتی متر روزنامه‌ای است که در آن یک کلمه‌ی نابجا درج گردیده است.

به عقیده‌ی نگارنده، که خود از جامعه‌ی مظلوم روزنامه‌نگاران می‌باشم، خطایی که بر اثر کم‌توجهی مدیران روزنامه‌ی ایران اتفاق افتاد، هر چند که موجب رنجش به حق هم‌وطنان آذری زبان گردید، اما قابل قیاس با کشیدن کاریکاتور پیامبر گرامی اسلام که با طرح قبلی و به قصد ایجاد جنگ روانی در بین مسلمانان جهان و حتی به راه اندازی جنگ صلیبی در بین مسلمانان و مسیحیان نبود. بلکه استفاده‌ی نابجا از لهجه و گویش محلی بود که نابخردانه در روزنامه‌ی وزینی چون ایران به چاپ رسید و خاطر آذری زبانان را با درشت‌نمایی برخی از بزرگان تلخ نمود. همین چندی پیش در یکی از هفته‌نامه‌های یکی از استان‌های آذری زبان مطلبی ورزشی چاپ گردید در خصوص بازی دو تیم تراکتور سازی تبریز و ماشین‌سازی تبریز که در پاراگراف نخست آن نویسنده از "یک داربی با طعم بربری" استفاده نموده بود و این امر هیچ شکوه‌ای را بین آذری زبانان محترم ایجاد نکرد. حال آن‌که چنانچه این مطلب در یکی از روزنامه‌های پایتخت چاپ گردیده بود، شاید شاهد کفن‌پوشی این عزیزان نیز بودیم. گره‌ای که به سادگی می‌توان آن را با دست باز کرد چرا باید به دندان کشید.

در پایان لازم دیدم که یادی از شاعر گرانقدر سرزمین‌مان "مرحوم شهریار" کنم و به دوستان هم‌وطن عزیز مان اعلام کنم که من نیز چون شما انتشار این کاریکاتور را محکوم می‌کنم، اما بیایید قدری انصاف داشته باشیم. شعر زیبا و ماندگار "الا تهرانیا"  نمونه‌ای از پاسخ خردمندانه‌ی مرحوم شهریار است که در جواب به تمامی سخن‌ها و نابه‌جاگویی‌هایی است که به آذری زبانان عزیز نسبت داده‌اند. کاش امروز نیز شهریاری می‌بود تا پاسخی متفاوت می‌داد در اعتراض به یک اشتباه. اشتباهی که نباید آن را تبدیل به یک فاجعه نمود.

 


الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی
چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی
چه طرفی بست از این جمعیت ایران جز پریشانی
چه داند رهبری سر گشته صحرای نادانی
چرا مردی کند دعوی کسی کو کمتر است از زن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من


تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی
به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی
به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی
اگر میخواستی عیب زبان هم رفع میکردی
ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل
فرو میریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل
چه گویم ای همه ساز تو بی قانون و هردمبیل
تو را یک شب نشد ساز و نوا در رادیو تعطیل
ترا تنبور و تنبک بر فلک میشد مرا شیون
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم
عدو را تا که ننشاندم به جای از پای ننشستم
به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم
چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده است و حوضش چشم ما روشن!
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ما زد
ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد
چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد
نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد هریک را به تنهایی بدو تازد
چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد
چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد
هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار میبینی و گلشن را همه گلخن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود
کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود
چه شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود
کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان پنبه چونی نه تیر ماند و نی جوشن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان
نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان
از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان
مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

[ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: سیاست



سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳۸٥

 

 

      در روزهای اخیر فرصتی به دست داد تا مطالب بازنشر داده شده در این تارنما را از ابتدای راه‌اندازی آن (بمهن ماه سال 1382) تاکنون مورد بررسی قرار دهم. خالی از لطف ندیدم که شما همراهان این اتاق مجازی نیز با در اختیار داشتن گزیده مطالب بایگانی‌شده‌ی ZolfeSokhan  به صورت موضوعی و طبقه‌بندی شده، در صورت تمایل بتوانید زلف سخن را مورد نقد قرار دهید.
      گزیده‌ی این مطالب بر اساس موضوع در 8 بخش طبقه‌بندی شده است که با کلیک کردن بر روی هر عنوان، می‌توانید مطالب بازنشر داده شده را ببینید. منتظر نظرات شما همراهان عزیز هستم.

 

فرهنگ، هنر و اندیشه:

فیلم مستند ایتالیایی زبان ادواردو آنیلی - 1 اردیبهشت 1385
وبلاگ‌های ادبی...جذاب اما بی‌محتوا - 28 دی 1384
دوی مآراتن توطئه‌ی غرب وحشی برای يادآوری... - 2 دی 1384
انجمن شاعران مرده - 27 آذر 1384
اولین مردمان - 2 آذر 1384
تحدی در حوزه‌ی اینترنت - 1 خرداد 1384
با ترجمه‌ی جديد دانيل لدينسکی، تن حافظ در گور لرزيد! آقای مسجدجامعی چشمتان روشن - 24 فروردین 1384
شما چه خواهيد نوشت؟ انسان ۵۰هزار سال ديگر چگونه خواهد انديشيد؟! (نگاهی به طرح کِ او ) - 11 اسفند 1383
اسکندر کبير هاليوود15 دی 1383
خليج هميشگی فارس - 12 آذر 1383
اخبار هفته - 13 آبان 1383
بدون شرح  - 14 مرداد 1383
به ياد استاد - 30 خرداد 1383
هنرمند خود شايد بميرد؛ هنرش هرگز - 15 اردیبهشت 1383
________________________________________

سیاست و اقتصاد:

نقد اندیشه و رویکرد گروه اقتصادی دولت نهم - 6 اردیبهشت 1385
سایه‌ی سنگین سیاست بر فرهنگ - 3 شهریور 1384
جای پای اسب - 1 تیر 1384
دیوانه و زنجیر - 24 خرداد 1384
این چند نفر - 7 خرداد 1384
چو ايران مباشد تن من مباد / بدين بوم و بر زنده يک تن مباد - 6 اسفند 1383
________________________________________

شعر:
(از دفتر شماره‌ی 1- مجموعه‌ی لذت یک گاز)
لذت یک گاز

تب کوچ شبانه - 3 بمهن 1384
گناه چشم تو - 11 دی 1384
ساحل خلوت دل - 10 مهر 1384
با آخرين نگاهت - 11 مرداد 1384
تب سرد - 4  تیر 1384
حکایت شکایت - 11خرداد 1384
نگارم چشم در راهم - 12 اردیبهشت 1384
دلدادهی مسافر - 19 اسفند 1383
از من چرا رنجیده‌ای؟! - 11 مهر 1383
کوچه‌ی ديروز - 25 شهریور 1383
جدایی - 2 خرداد 1383
دلتنگی شبانه - 7 اردیبهشت 1383
شبی با مرغ دريايی - 28 فروردین 1383
بهانه - 13 فروردین 1383
وداع شبانه - 1 اسفند 1382
________________________________________

ادبیات:
(از دفتر شماره‌ی 2- مجموعه‌ی ناکجا در ناکجاآباد)
ناکجا در ناکجاآباد
دادگاه عشق
- 11 اردیبهشت 1385
بوی تنهایی - 18 فرودین 1385
درد دلی در شباهنگام تنهایی - 1 فرودین 1385
این روزها... - 7 آبان 1384
گم گشته - 23 اردیبهشت 1384
ساز اعتراف - 11 آذر 1383
خسته ام....خسته (سیاهچال تردید) - 15 آبان 1383
حسرت سرد درخت - 10 آبان 1383
جستجو - 24 بهمن 1382
قبر کوچک من - 10 بهمن 1382
________________________________________

نقد و جوابیه:

به قفل خشمگین مشو _ماهیت شناسی یک جریان فکری (بخش دوم) - 29 شهریور 1384
ماهیت شناسی یک جریان فکری (بخش نخست) - 8 شهریور 1384
حرکت رو به جلو یا خیره شدن به گذشته ای پرافتخار؟! - 15 بهمن 1383
جوابيه به مهدی مسافر  (توضيحات بيشتری پيرامون مطلب بدون شرح) - 19 مرداد 1383
________________________________________

شخصی:

در واپسین روزها - 18 اسفند 1384
هستم... - 7 آذر 1384
خدا.... زمین، مرد و زن... - 16 آبان 1384
سکوت و سکوت - 9 فروردین 1384
هفته ای که گذشت - 7 دی 1383
آره يا نه...خيلی سخته! خيلی... - 19 آذر 1383
رفتار من عادی است - 1 آذر 1383
هنوز هستيم - 30 مهر 1383
بدون شرح - 25 تیر 1383
حذر - 25 اردیبهشت 1383
يه ساله جديد - 2 فروردین 1383
دل ديوونه - 27 اسفند 1382
وداع - 20 اسفند 1382
ياد ايام - 15 اسفند 1382
سفر - 8 اسفند 1382
تو بگو؟! - 17 بهمن 1382
حسرت -  6 بهمن 1382
...  - 6 بهمن 1382

________________________________________

فوتوبلاگ:

کاریکاتور - زندانی سیاسی و مرخصی... - فروردین 1385
احمدی‌نژاد در نطنز!! - فروردین 1385
تصاوير نخستين حضور ديپلماتيك همسر احمدی‌نژاد به مالزی (1) - اردیبهشت 1385
تصاوير نخستين حضور ديپلماتيك همسر احمدی‌نژاد به مالزی (2) - اردیبهشت 1385
Need Cash For Alcohol Research - خرداد 1385
کاریکاتور محمود احمدی نژاد در روزنامه‌ی کروبی!! - خرداد 1385

________________________________________

تارنمای انگلیسی:

If One Day You Feel Like Crying - May 11, 2006


 


گزارش آماری و تحلیلی بازدیدکنندگان زلف سخن (شاعری در اتاق مجازی) از 12 اسفند 1384 تاکنون

Q گزارش بازدیدهای روزانه
Q گزارش از موقعیت جغرافیایی بازدیدکنندگان
Q گزارش از تکنولوژیهای استفاده شده
Q گزارش از صفحات لینک داده شده
Q نحوه‌ی ورود بازدیدکنندگان
Q آخرین بازدیدکنندگان
Q گزارش کل
Q خلاصه گزارش‌ها
Q آمارها و گزارش‌ها به زبان انگلیسی

Powered By Persianstat.Com
 

[ ٦:٠٦ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.