بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦
 

      
    
 همیشه روزهایی در خاطرمان وجود دارد که وقتی با دقت آن‌ها را مرور می‌کنیم آه سردی می‌کشیم و آرزو می‌کنیم که ای کاش آن روز وجود نمی‌داشت. اما چه می‌توان کرد که توان فرار از برخی از واقعیات تلخ وجود ندارد.
 یکی از این روزهای تلخ که در هر زمان که به گذشته برمی‌‌گردم قلبم را به سختی به درد می‌آورد، کودتای ننگین 28 مرداد سال 1332روز تلخ کودتای آمریکایی-انگلیسی و سقوط دولت ملی و مردمی مرحوم دکتر مصدق و روی کارآمدن مجدد استبداد است. روزی که اگر نبود امروز ایران کشوری بود آبادتر، آزادتر و سربلندتر...
 قصد بازخوانی تاریخ را ندارم. چون همواره اعتقاد دارم که نباید افسوس گذشته را خورد. بلکه باید با درس گرفتن از گذشته آینده را ساخت و از شکست‌ها درس گرفت و از تکرارش جلوگیری کرد و از پیروزی‌ها و کامیابی‌ها مغرور نگشت. باید امروز را با فکر فردایی بهتر پاس داشت.
 چند روز پیش که دیگر بار نگاهی به اسناد و مدارک آن دوران ‌انداختم دو نامه به امضای دو بزرگمرد تاریخ ایران که رهبری قیام مردم بر ضد استبداد و کار انقلابی بزرگ و غرورانگیز ملی‌شدن صنعت نفت در ایران را نیز بر عهده داشتند نگاهم را به خود جلب کرد و خالی از لطف ندیدم که آن را برایتان در اینجا بنویسم.
نخست نامه‌ی زنده‌یاد سید ابوالقاسم کاشانی، یک روز پیش از کودتا، یعنی در 27 مرداد 1332 خورشیدی به زنده‌یاد دکتر محمد مصدق است و دیگری پاسخ  زنده‌یاد دکتر مصدق به این نامه که قدری مرا پریشان ساخت:

 

«حضرت نخست وزیر معظم، جناب آقای دکتر مصدق دام اقباله.
عرض می‌شود، گر چه امکاناتی برای عرایضم نمانده، ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و علیرغم غرض‌ورزی‌ها و بوق و کرنای تبلیغات شما، خودتان بهتر از هر کس می‌دانید که هّم و غم، در نگهداری دولت جنابعالی است، که خودتان به بقای آن مایل نیستید. از تجربیات روی کار آمدن قوام و لجبازی‌های اخیر، بر من مسلم است که می‌خواهید مانند سی‌ام تیر کذایی، یک بار دیگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه بروید. حرف اینجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندوم نشنیدید و مرا لکه‌ی حیض کردید. خانه‌ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید و حالا نه مجلسی هست و نه تکیه‌گاهی برای این ملت گذاشته‌اید. زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و کنترل نگاه داشته بودم با لطایف‌الحیل خارج کردید و حالا همان‌طور که واضح بوده در صدد به اصطلاح کودتاست.
اگر نقشه‌ی شما نیست، که مانند سی‌ام تیر عقب‌نشینی کنید و به ظاهر قهرمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همان‌طور که در آخرین ملاقاتم در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون هم گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیاپسندی می‌خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعا با دیپلماسی نمی‌خواهید کنار بروید، این نامه‌ی من سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود که من، شما را با وجود همه‌ی بدیهای خصوصیتان نسبت به خودم، از وقوع حتمی یک کودتا به وسیله‌ی زاهدی، که مطابق با نقشه‌ی شماست، آگاه کردم که فردا جای هیچ‌گونه عذر موجهی نباشد.
 اگر به راستی در این فکر اشتباه می‌کنم، با اظهار تمایل شما، سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت شما می‌فرستم. خدا به همه‌ رحم بفرماید. ایام به کام باد.»

سید ابوالقاسم کاشانی

در پاسخ به این نامه‌ی تاریخی، زنده‌یاد دکتر محمد مصدق تنها به نوشتن این جمله‌ی کوتاه مبادرت نمود:

«مرقومه‌ی حضرت آقا، به وسیله‌ی آقای حسن آقا سالمی زیارت شد. اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام.»

دکتر محمد مصدق

[ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: سیاست



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.