بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧

اسب خود زین کن نگارم، تا زنیم امشب به راهی

تا که در سر فکر کوچ است و گریزی شامگاهی!اسب خود زین کن نگارم، تا زنیم امشب به راهی

تا تبِ کوچی شبانه بر تنِ ما خستگان است

اسب خود زین کن که امشب دور گردیم از نگاهی

آخرین فنجانِ چایِ سردِ باران خورده را ما

گرم نوشیمش سلامت، گرم حتی با گناهی!!

در شبِ سردِ خزانی، زیر بارانِ شبانی

شک مکن بر کوچِ آنی، چشم و دل هر یک گواهی!

گر که لیلایی کجایی، تا کُند مجنون گدایی؟

گر ذلیخایی ندانی، یوسفت مانده به چاهی؟!

زین کن اسبت را نگارم، یار دیرینم نگارم!

وقتِ کوچ است و عبور از کوچه‌های بی‌گناهی!!

وقت پرواز است و کوچی همره مرغی هوایی!

وقت رفتن سوی دریا، غوطه‌ور گشتن چو ماهی!

وقت دل کندن ز تخت و تاجِ شاهی، پادشاهی!!

وقتِ خفتن بر زمین و آسمان چون سرپناهی!

چشم«فانی» خیره بر ره، بر دلش شوری ز کوچی

اسب خود زین کن نگارم، تا نگشته صبحگاهی!!

[ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧

 سخنان چند ماه اخیر مقامات امریکایی مبنی بر هدف قرار دادن اقتصاد ایران به طور مستقیم جهت وادار کردن این کشور جهت تن دادن به خواسته های نامشروع قدرتهای سلطه گر ،خبر از تغییر رویکرد واستفاده از سناریوی جدید استعماری بس خطرناک علیه کشورمان دارد.
واقعیت آن است که پس از آنکه «باراک اوباما» توانست با استفاده از شعارهای تبلیغاتی فریبنده ای چون شعار قابل تامل تغییر در رویکرد و با موج سواری بر افکار عمومی مردم امریکا به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهوری ایالات متحده سوگند یاد کرده و وارد کاخ سفید شود، موجی از تحلیل و گمانه زنی توسط تحلیلگران سیاسی و اقتصادی، فضای مطبوعات و رسانه های کشورهای مختلف را فرا گرفت. اما با سکوت معنادار وی در جریان جنایات وحشیانه ی رژیم کودک کش صهیونیستی در غزه، بسیاری از این تحلیلها پیرامون نشانه های تغییر در رویکرد و رویه های کاخ سفید در مسایل مهم جهانی، خام و شتابزده جلوه نمود به طوری که بسیاری از تحلیلگران اعلام کردند که مردم جهان نباید وعده های اوباما را باور کنند. در این میان رویکرد مستاجر جدید کاخ سفید در خصوص چگونگی برخورد با جمهوری اسلامی ایران و آنچه قدرتهای سلطه گر آن را مهار بلند پروازیهای ایران!! می نامند، به عنوان یکی از مهم ترین آزمونهای رئیس جمهوری جدید امریکا مورد توجه بسیاری از محافل قرار گرفت.
«باراک اوباما» با مطرح ساختن موضوع ایران به عنوان یکی از بزرگترین چالشهای خود و دادن این وعده به مردم امریکا که رویکرد جدیدی در قبال ایران در پیش خواهد گرفت توانست توجه بسیاری از آمریکائیان را به خود جلب کند و آنان را با خویش همراه سازد. همزمان عده ای از رسانه های داخلی با ذوق زدگی قابل توجهی به باز نشر سخنان وی در داخل کشور پرداخته و بر لزوم باز کردن فرش قرمز سخاوتمندانه در زیرپای مستاجر جدید کاخ سفید تاکید نمودند. اما پس از انتقال رسمی قدرت در 20 ژانویه سالجاری میلادی، کاخ سفید در نخستین بیانیه ی خود پس از آغاز به کار رئیس جمهوری جدید در 21 ژانویه، با تکرار اتهامات پیشین از ارائه ی مشوقهای اقتصادی از جمله عضویت در سازمان تجارت جهانی، سرمایه گذاریهای اقتصادی و حرکت به سوی روابط دیپلماتیک عادی خبر داد و تاکید نمود: «جستجو کردن این نوع راه حل جامع برای ایران، بهترین راه ما برای ایجاد پیشرفت است.»
رصد سخنان چند ماه اخیر مقامات آمریکایی و گزینش تیم جدید اقتصادی و سیاسی «باراک اوباما» که بدان خواهیم پرداخت، نشان از شکل گیری جریان مرموز ریاکارانه ای دارد که می کوشد با استفاده از نفوذ در منافذ اقتصادی ایران، نظام جمهوری اسلامی را به چالش کشیده و مقاصد شوم استعمار را در سطح منطقه ای و بین المللی دنبال نماید. در همین زمینه «دنیس راس» یکی از صهیونیست های نشان دار که اوباما وی را به عنوان «هماهنگ کننده ی ارشد سیاستهای امریکا در قبال ایران» تعیین کرده است در یادداشتی در تاریخ 31 دسامبر 2008 (11 دی ماه 1387) در هفته نامه امریکایی news week می نویسد: «تحریم های سازمان ملل در سه سال گذشته معطوف به صنایع هسته ای و موشکی ایران بوده و اقتصاد ایران را هدف قرار نداده است... هدف قراردادن اقتصاد به شیوه ی مستقیم تر، تهران را وادار خواهد ساخت که انتخاب دیگری داشته باشد. ایران نقاط آسیب عمیقی در اقتصاد خود دارد. این کشور 43 درصد از بنزینش را وارد می کند و صنایع نفت و گاز طبیعی آن به شدت نیاز به مبالغ عظیم سرمایه گذاری و فن آوری دارد.»
وی در بخش دیگری از یادداشت خود پرده از طرح جدید دولت آمریکا در برخورد با ایران برمی دارد: «صنایع منبع اصلی درآمد دولت ایران می باشد و از آن برای راضی نگه داشتن مردم!! استفاده می شود. ایران با تورم و بیکاری بالا روبرو است. تحریم های سخت که از این مشکلات بهره برداری کند سبب خواهد شد رهبران ایران با معیارهای خود ببینند که تغییر ندادن رفتار هسته ای چه هزینه های گزافی برایشان دارد.»
روزنامه «وال استریت ژورنال» نیز چندی پیش در دسامبر 2008، بخشی از تغییر رویکرد دولت جدید امریکا را افشا می کند: «آژانس اطلاعات مرکزی CIA تخمین می زند که درآمد دولت ایران 85درصد به بخش نفت متکی است. افزایش قیمتهای نفت به ایران این امکان را داد تا حدود 70 میلیارد دلار ذخیره ی ارزی تامین کند. ولی در اقتصادی که دولت بیشتر بر یارانه های هنگفت برای راضی نگه داشتن مردم متکی است، این ذخایر نمی توانند برای همیشه تداوم یابند... در حالی که دولت دکتر محمود احمدی نژاد از کنترل قیمت های مواد غذایی و انرژی برای تثبیت اقتصاد داخلی استفاده می کند، تصور می رود که پائین آمدن قیمت های نفت، فشارهای جدید بسیاری ایجاد کند. بر طبق یک تخمین، دولت ایران به نفت بشکه ای 90 دلار نیاز دارد تا در حساب های خویش توازن ایجاد کند. در آن صورت سوال این است که فشار اقتصادی چه موقع به اندازه کافی زیاد می شود تا برنامه هسته ای برای ایرانیان زیان آور گردد. زمانی احتمال چنین امکانی به حقیقت بیشتر نزدیک می شود که اوباما بتواند رهبران اروپایی را به تشدید تحریمهای اقتصادی علیه تهران وادار کند»
نکته حایز اهمیت دیگری که باید آن را به درستی مورد واکاوی قرارداد، چینش و انتخاب تیم اقتصادی و سیاسی باراک اوباما و مشاوران ارشد و کلیدی سیاست خارجی وی است که بیشترین نزدیکی و پیوند را به محافل صهیونیستی و تشکیلات محرمانه ای چون Bilderberg Group دارد.
گروه بیلدربرگ که از آن به عنوان مافیای سیاسی و اقتصادی جهان نام برده می شود. گروهی متشکل از سیاستمداران و بازرگانان بسیار قدرتمند جهان است که هر سال پشت درهای بسته، درخصوص بسیاری از معادلات جهانی به بحث و رایزنی می پردازند و هر تصمیمی که دراجلاس بیلدربرگ گرفته می شود، به دلیل نفوذ و تاثیرگذاری بالای شرکت کنندگان، به خودی خود ضمانت اجرایی پیدا می کند.
درسال 2003 شبکه تلویزیونی BBCبه اسناد طبقه بندی بایگانی شده ای دست پیدا کرد که تائید می کرد، مبنای تشکل اتحادیه اروپـا و واحد پول آن یعنی یورو، ابتکار مخفی بیلدربرگ بود.
این نهاد تحت کنترل صهیونیست ها همه ابزارهای لازم را برای تحقق اهداف خود در اختیار داشته و با بهره گیری از منابع عظیم مالی، قدرت درکشورهای هدف را به افراد مورد نظر خود سپرده و با بهره گیری از رسانه های قدرتمند، اهداف صهیونیستی خود را درجهان منتشر می کند. براساس برخی مدارک قابل استناد، گسترش ناتو به شرق، روی کارآمدن افرادی چون کلینتون، بلر و اخیراًباراک اوباما، استعفای مارگارت تاچر، جنگ خلیج فارس، تقسیم آلمان به دو بخش شرق و غرب، تحریم آرژانتین درجریان جنگ فالک لند همه و همه در جلسات مخفی بیلدربرگ تصمیم گیری شده است.
رئیس این گروه صهیونیستی درسال 2005 درمصاحبه با BBC اظهار داشته بود که ما فقط و فقط برای ایجاد درک مشترک بین افراد و مدیران ارشد جهان دور هم گرد می آئیم و توطئه در این میان شایعه ای بیش نیست. این درحالی است که همین شبکه اعتراف می کند که بیلدربرگ هدایتگر سیاست های بین المللی در سالهای اخیر بوده و حتی تمامی جلسات رسمی از جمله اجلاس گروه D8 و تصمیماتی که در آن اعلام می شود تنها یک نمایش است.
درایالات متحده نیز تمامی انتصاب ها درپست های کلیدی به گونه ای عجیب رقم می خورد. در حوزه اقتصادی در آمریکا و پست های کلیدی تنها در اختیار افرادی قرار می گیرد که رابطه نزدیکی با مثلث یهودیان معروف این کشور، یعنی «بن شالوم برنانکی» رئیس صهیونیست فدرال رزرو، «رابرت روبین» مشاور کنونی باراک اوباما و «آلن گرنیسپن» رئیس پیشین بانک مرکزی ایالات متحده داشته باشند.
درحال حاضر با نگاهی به تیم 17 نفره باراک اوباما، مشاهده می شود که همگی از اعضای کلیدی و فعال بیلدربرگ بوده و نزدیکی معناداری با نهادهای صهیونی در آمریکا دارند که مختصر به آن می پردازیم:
1- «دنیس راس» که از سوی اوباما به عنوان «مسئول هماهنگ کننده ارشد سیاست های آمریکا در قبال ایران» منصوب گردیده از اعضای بیلدربرگ و از بنیانگذاران انستیتو سیاست خاور نزدیک واشنگتن (Washington Institutc for Near East Polich) یکی از موسسات وابسته به آیپاک است. وی هم چنین ریاست «مؤسسه برنامه ریزی سیاسی یهودیان» که بوسیله آژانس یهود تأسیس گردیده و منابع مالی آن به وسیله این آژانس تأمین می شود را نیز دراختیار دارد. این دیپلمات طرفدار سرسخت رژیم صهیونیستی در یادداشتی که 31 دسامبر 2008 در هفته نامه newsweek به چاپ رسانید خواستار فشار شدید اقتصادی بر ایران شد. وی اظهار داشت: «واشنگتن باید از طریق همکاری با اتحادیه اروپا، چین، ژاپن و کشورهای ثروتمند منطقه چون عربستان سعودی، شاهراه اقتصادی ایران را قطع نماید و با از بین بردن توان تجاری این کشور، قدرت کنونی ایرانیان برای جذب سرمایه گذاری ها و تأمین اعتبار را مسدود کند.»
2- جوزف (جو) بایدن، معاون باراک اوباما و عضو بیلدربرگ و از اعضای برجسته و ارشد حزب دموکرات آمریکاست. سناتور بایدن از طرفداران سرسخت رژیم صهیونیستی است که اخیرا در مصاحبه ای با شبکه اول تلویزیون اسرائیل گفته است: «من یک کاتولیک معتقد هستم و مانند هر کاتولیک، سرسختانه بر این اصل پای می فشارم که یک کاتولیک خوب قبل از آنکه مسیحی باشد، باید یک یهودی خوب باشد و من نیز پیش از آنکه مسیحی باشم خود را یک یهودی می دانم و نه تنها این، بلکه افتخار می کنم که بگویم من یک صهیونیست هستم و به صهیونیست بودن خود افتخار می کنم و به وجود اسرائیل و ملی گرایی یهودیان سخت پای بند هستم.»
وی نیز چون سایر بیلدربرگی های کابینه باراک اوباما خواستار ناتوی اقتصادی در ایران است. وی در 23 آگوست 2008 در مصاحبه با یکی از نشریات آمریکایی گفت: «آمریکا بهتر است به جای حمله نظامی به ایران در این زمان و متحد کردن مردم آن کشور با عراقی ها در برابر ما به حمله اقتصادی به ایران و نفوذ در شریان حیاتی این کشور بیندیشد و این همان کاری است که ما در کشورهای شمالی ایران انجام داده ایم.»
3- در حوزه اقتصادی نیز اوباما سه عضو برجسته بیلدربرگ را با مشورت مثلث معروف صهیونی اقتصاد آمریکا که پیشتر مورد اشاره قرار گرفت به کار گماشته است. «لاورنس سامرز» از نزدیکان خاندان راکفلر از اعضای دائم و قدیمی بیلدربرگ و تربیت شده توسط «رابرت رابین» در سمت رئیس شورای اقتصاد ملی، «تیموتی گایتنر» مدیر اجرایی بانک ذخیره فدرال نیویورک و مدیر توسعه راهبردی صندوق بین المللی پول و تربیت شده در مکتب «لاورنس سامرز» و «رابرت رابین» به عنوان وزیر خزانه داری و «پاول وولکر» رئیس بانک ذخیره فدرال نیویورک و از اعضای لژ نیویورک بیلدربرگ و شریک و یار دیرینه خانواده «راکفلر» به عنوان عضو هیئت شورای خروج از بحران اقتصادی که هر سه این بیلدربرگی ها از طرفداران فشار اقتصادی بر ایران هستند.
«تیموتی گایتنر» اخیرا در نامه ای به کمیته مالی سنا اینگونه نوشته است: «اگر به عنوان خزانه دار انتخاب شوم، از تمام ابزار موجود در خزانه داری آمریکا استفاده خواهم کرد که مانع از آن شوم که ایران از نظام مالی جهت تولید سلاح های کشتارجمعی!! و تروریسم!! استفاده کند. صمیمانه اعتقاد دارم که خزانه داری کار بزرگی در زمینه افزایش فشار بر ایران انجام داده و خواهد داد که این را هم از طریق تحمیل شدید تحریم علیه ایران و هم با به اشتراک گذاشتن اطلاعات با بازیگران کلیدی مالی در دنیا انجام داده است.»
به گفته وی این اطلاعات شامل این می شود که رفتار فریبنده ایران!! چگونه یکپارچگی و صحت نظام مالی را تهدید می کند!
4-دیگر اعضای تیم اقتصادی و سیاسی باراک اوباما همانند «هیلاری کلینتون» وزیر امور خارجه؛ «رابرت گیتس» وزیر دفاع؛ «رام امانوئل» عضو ارتش رژیم صهیونیستی و رئیس کارکنان کاخ سفید؛ «جانت ناپولیتانو» مدیر امنیت ملی؛ «جیمز جونز» مشاور امنیت ملی کاخ سفید؛ «ماریک هولدر» وزیر دادگستری و «تام داشل» وزیر بهداشت نیز تمامی از اعضای گروه بیلدربرگ هستند که همگی از طریق مؤسسه مطالعات «بروکینگز» در ایالات متحده تغذیه فکری می شوند.
دولت جدید آمریکا در شرایطی قدرت را از جمهوریخواهان تحویل گرفته است که ایالات متحده در چندین حوزه با چالشهای جدی مواجه است. در واقع آمریکا در شرایط موجود که در باتلاق عراق و افغانستان گیر کرده و درگیری نظامی دارد، این قدرت را ندارد که با جمهوری اسلامی ایران نیز در فضای جدال نظامی قرار گیرد و از لحاظ ساختاری نیز لابی های قدرتمند صهیونی چون کمیته «آیپاک» و گروه «بیلدربرگ» این اجازه را به آنها نمی دهد که با ایران الگوی ارتباطی جدیدی برقرار کنند. بنابراین تنها راهکار آمریکا در خصوص محدود سازی قدرت ایران، نفوذ در اقتصاد و دست گذاشتن بر پاشنه آشیل اقتصاد ایران یعنی واردات بنزین و صادرات نفت و گاز و اعمال تحریم های اقتصادی شدید از طریق صدور قطعنامه هایی است تا نقش آفرینی موثر ایران در اقتصاد جهانی و سیاست منطقه ای رو به گسترش آن را با مشکل روبه رو سازد. از این رو است که «دنیس راس» مامور ویژه دولت باراک اوباما برای تماس با ایران، در مصاحبه ای با نشریه «نیوزویک» با اشاره به سیاست چماق و هویج واشنگتن علیه کشورمان اعلام می کند: «باید در کنار چماق سخت، از هویج های اشتهاآور استفاده کنیم. بدون استفاده از این مشوق ها، ایرانیان متقاعد خواهند شد که ما به دنبال براندازی هستیم... چماق های قوی به ایران نشان می دهد که با هسته ای شدن چه چیزهایی را از دست خواهد داد و هویج های آبدار به رهبران ایران نشان می دهد که با تعدیل در رفتارشان چه چیزهایی را به دست خواهند آورد.»
قرائن و شواهد موجود حکایت از آن دارد که دولت جدید آمریکا با نسخه ای بیلدربرگی قصد نفوذ به اقتصاد ایران و براندازی نرم آن را دارد. اما بیلدربرگی های کابینه باراک اوباما گویا فراموش کرده اند که چه میراثی را از بوش تحویل گرفته اند و نمی دانند با چه سرعتی در کنار رژیم کودک کش اسرائیل در مسیر سراشیبی اضمحلال و نابودی قرار گرفته اند!!


بابک اسماعیلی دهنه سری. عضو انجمن اقتصاددانان ایران
روزنامه کیهان. چهار‌شنبه 9 بهمن 1387 - شماره 19289

[ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: سیاست و موضوع نوشتار: اقتصاد و موضوع نوشتار: صهیونیست



سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧

چه تنهایم من تنها ، چه تنها مانده ام تنها
کتاب عشق را گویی ز اوّل خوانده ام تنها

همه رفتند یارانم ، شبی با هم به شبگردی
منِ پَر بسته ی تنها به کنجی مانده ام تنها !

پریشانی به دل ماند و به پیشانی تبِ سردی
خودم را با نگاه خود ز خود هم رانده ام تنها

ز مهر و اشک و لبخند و قرار دل ، منِ غافل
ز یارانم در آن شبها کمی بستانده ام تنها

نپرسم این سؤال اکنون ، که ای جانم نمی دانم
خودم را با سؤالاتی چرا گردانده ام تنها ؟

زمان چرخید و چرخید و مرا چرخاند تا روزی 
 که لرزان در تب و سرما ، چنین درمانده ام تنها

در این سرمای بی مهری ، به روی خانه ی دردی
چراغی روشن و نورش به دل تابانده ام تنها

ز آن شب تا کنون « فانی» سؤالی مانده در ذهنم
منِ خسته ز یارانم ، چرا جا مانده ام تنها ؟!

 

غزل از مجموعه ‌ی لذت یک گاز. بابک اسماعیلی دهنه سری(ب.الف.فانی)

[ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧

چند روز پیش «زلف سخن» وارد ششمین سال خود شد.

امسال تولد این وبلاگ مثل سالگرد تولدم متفاوت بود و متفاوت تر از این جهت که برای نخستین بار ششمین سال آغاز به کار «زلف سخن» را اصلا به خاطر نداشتم و زیباترین دلیل تفاوت این روزها و این هفته ها و این ماههایم، این روز را به من یادآوری نمود.
خیلی سخن ها داشتم که باید به زبان می آوردم، اما تنها لازم میدانم یک بار دیگر ۵ کلمه مقدس اردیبهشت ٨٧ خویش را یکبار دیگر در سکوت به زبان آورم تا گوشهای شنوایی در سکوت آن را شنوا باشند
.....

[ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: روز نوشت



پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧

پس از آغاز بحران شدید مالی در ایالات متحده و تصویب کمک 700 میلیارد دلاری دولت به مؤسسات ورشکسته نظام لیبرال سرمایه داری، بار دیگر نگاه به سیستم بانک مرکزی این کشور مورد توجه قرار گرفت و این در حالی بود که در طول سالیان سال، چندان به ماهیت و ساختار مرموز Federal Reserve System توجه نمی گشت.
پس از آنکه یکی از مؤسسات تحقیقاتی به نام Bianco اعلام کرد، طرح های نجات انجام گرفته از سوی فدرال رزرو، ضمانت های صورت گرفته از جانب FDIS و دیگر کمک های مستقیم، به 8 تریلیون دلار می رسد و بیش از 30 برابر هزینه طرح نجات SL پس از تعدیل تورمی صورت می گیرد، حساسیت ها نسبت به ساختار مرموز این بانک در آمریکا گسترش یافت.
چندی پیش «بن شالوم برنانکی» رئیس صهیونیست فدرال رزرو در جمع «اتاق تجارت تگزاس» اعلام داشت: «گرچه سیاست نرخ بهره ای متداول، به دلیل آنکه نرخ های بهره اسمی نمی توانند به کمتر از صفر تنزل یابند با محدودیت مواجه است، اما ابزارهای دیگری چون فراهم آوردن نقدینگی می تواند تاثیرگذار باشد. ما می توانیم برای بالا بردن قیمت ها و کم کردن بازدهی ها، اوراق قرضه بلندمدت و دیگر اوراق بهادار واسطه ای را خریداری کنیم.»
تنها چند روز پس از این سخنان، فدرال رزرو به طرز جسورانه ای 5 میلیارد دلار از بدهی های فنی، فردی و وام مسکن بانک های فدرال را شامل دارایی های پرخطری مثل دیون وثیقه دار، اوراق قرضه غیرواسطه ای پشتیبانی شده به وسیله وام های مسکن و اوراق قرضه تجمیع شده با رتبه غیر سرمایه گذاری را خریداری نمود. اما نه تنها نتوانست با این مقدار تزریق پول، سبب ایجاد اشتغال شود، بلکه بر اساس گزارش اداره کل آمریکا، در ماه گذشته میلادی 353 هزار نفر شغل خود را از دست داده اند که اگر به این میزان، تعداد کارگران پاره وقتی که در پی یافتن شغلی دائمی هستند و نیز کسانی را که در سال گذشته موفق به یافتن شغل نشده اند را اضافه نمائیم، نرخ بیکاری در آمریکا به 512. درصد خواهد رسید که به گفته «نیویورک تایمز» بالاترین نرخ بیکاری از زمان آغاز محاسبات توسط دولت در سال 4919 میلادی است.
در این میان نگاهی به ماهیت و چگونگی پیدایش «فدرال رزرو» در آمریکا، خود بسیار قابل تأمل است:
نخستین بانک مرکزی در ایالات متحده در اوایل سال 1817 میلادی، تحت عنوان The Bank Of North America توسط «رابرت موریس» یکی اعضای با نفوذ کنگره کانتینتال به ثبت رسید.(١)

«رابرت موریس» کارشناس فاینانس و تاجری متمول اهل فیلادلفیا و از جمله پیمانکاران عقد قراردادهای تامین تجهیزات دفاعی بود که در جریان جنگ استقلال در آمریکا توانست میلیون ها دلار از دارایی خزانه عمومی، به حساب بنگاه خود و شرکایش انتقال دهد. وی پس از استقلال آمریکا، رهبر جریان نیروهای ملی گرا موسوم به «فدرالیست» شد. هدف اصلی فدرالیست ها ایجاد نسخه ای آمریکایی از نظام مرکانتالیستی2 بریتانیا بود و این همان نظامی بود که جنگ استقلال برای مقابله با آن صورت گرفته بود و مهاجران بر ضد همین نظام و دولت سر به شورش برداشته بودند.
فدرالیست ها قصد داشتند نظامی مرکانتالیستی و دولتی گسترده همانند آنچه در بریتانیا وجود داشت را در آمریکای نوین پایه گذاری و استقرار دهند تا بدین وسیله با ایجاد یک حکومت مرکزی نیرومند و وضع تعرفه و مالیات های سنگین، منافع خود در سایر کشورها را به حداکثر رسانند.
براین اساس، نظام ایجاد شده می بایست با وضع تعرفه های گمرکی سنگین از تولیدکنندگان داخلی حمایت و با کشف و سوبسیددهی به بازارهای خارجی هدف، زمینه را برای صادرات کالاهای آمریکایی در سطحی گسترده فراهم آورد. بخش عمده فعالیت این گروه به رهبری موریس در جهت نیل به این اهداف، سازماندهی بانک مرکزی بود که به ارزانی، پول و اعتبار در اختیار او و یارانش قرار دهد. به همین بهانه بانک آمریکای شمالی (The Bank Of North America) از روی بانک انگلستان (The Bank Of England) مدل سازی گردید.
بانک مرکزی مدل سازی شده این امتیاز انحصاری را دریافت نمود که اسکناسهایش در تمام پرداختهای مالیاتی به دولت مرکزی و هم چنین دولت های ایالتی قابل دریافت باشد. این اجازه انحصاری به هیچ بانک دیگری در این حوزه داده نشد. این بانک هم چنین متعهد شد تا اسکناسهای تازه چاپ شده اش را به دولت فدرال با شرایطی سهل وام دهد. فدرالیستها به رهبری موریس، جاه طلبانه خواستار آن بودند که حکمرانی خویش را بر امپراطوری و مرکانتالیستی ایجاد شده گسترش داده و در این راستا با الگو قراردادن شاه انگلستان به پیاده سازی پیش فرض های خود پرداختند.
در اواخر سال 1783 میلادی، فقدان اعتماد عمومی به اسکناس های چاپ شده رو به افزایش این بانک، سبب کاهش ارزش این اسکناس ها و در نتیجه خصوصی شدن آن گردید. اما فدرالیست ها از پای ننشستند و از طریق «الکساندر همیلتون» که دست پرورده موریس بود اهدافشان را دنبال نمودند. همیلتون به توصیه موریس و با آنکه هیچ تجربه ای در زمینه مسایل مالی نداشت به وزارت خزانه داری آمریکا رفت و در نبردی هفت ساله برای تغییر اولین قانون اساسی ایالات متحده (The Articles Of Confederation)، قانون اساسی جدیدی را به پیشنهاد موریس ارائه نمود.
براساس این طرح، انتخاب یک رئیس جمهور دائمی که تمامی فرمانداران توسط وی انتخاب شوند و از حق وتو در برابر قوانین مالیاتی نیز برخوردار باشد در دستور کار قرار می گیرد. در واقع با ارائه این طرح قدرت حاکمیتی ایالات از بین می رفت و راهی برای فرار از سیاست هایی چون اخذ مالیات های سنگین، استفراض، تعرفه های حمایتی دولت مرکزی باقی نمی ماند.
در سال 1791، بخش عمده ای از سیاست های ملی گرایان به بار نشست و همیلتون نخستین بانک مرکزی ایالات متحده پس از کسب استقلال را که براساس بانک آمریکای شمالی پایه گذاری شده بود به تصویب کنگره رسانید و «توماس ویلینگ» شریک پیشین «رابرت موریس» به ریاست این بانک جدید منصوب شد. آنها با توجه به ردشدن صریح ایده بانک مرکزی مورد نظرشان در زمان بازبینی قانون اساسی سعی نمودند تا با مطرح نمودن ایده ای تحت عنوان «اختیارات تلویحی» (lmpolied Powers) به رئیس جمهوری واشنگتن بقبولانند که استقرار این بانک با قانون اساسی هم خوانی دارد. براساس ایده همیلتونی «اختیارات تلویحی»، اختیاراتی که به طور مشخص در قانون اساسی به دولت مرکزی تفویض نشده است را می توان با قرائت هایی جدید که توسط وکلای زبردستی چون همیلتون انجام می شود استخراج نمود و بدین وسیله موریس و تیم وی محدودیت های وضع شده موجود را دور زده و بر اختیارات خود افزودند به گونه ای که با انتشار میلیون ها دلار اسکناس و سپرده دیداری، آن هم تنها با پشتوانه دو میلیون دلار پول مسکوک، سبب رشد 27 درصدی قیمت ها در فاصله سالهای 1917 تا 6917 شدند.
3
پس از سالها چپاول ثروت مردم آمریکا، در 52دسامبر سال 3119، قانون فدرال رزرو آمریکا با شکلی جدید و اختیاراتی گسترده به اجرا درآمد و آمریکا رسما دارای Federal Reserve گردید. این قانون که در 52 دسامبر همان سال توسط «وودرو ویلسون» رئیس جمهوری وقت آمریکا به امضا رسید، سیستم مالی گسترده ای را شامل می گشت که وظیفه داشت تا با تقویت هژمونی دلار آمریکا، آن را به یک پول بین المللی و دارای ثبات تبدیل نماید. براساس قانون مصوب کنگره آمریکا، سر تا سر ایالات متحده به 21 منطقه بانکی شامل بوستون، نیویورک، فیلادلفیا، کلیولند، ریچموند، آتلانتا، شیکاکو، سنت لوئیس، مینیاپولیس، کانزاس سیتی، دالاس، سان فرانسیسکو تقسیم می شود و کلیه فعالیت های بانکی این مناطق توسط هیئت مدیره سیستم ذخیره فدرال که به شدت در نفوذ اقلیتی صهیونیستی می باشد کنترل و هماهنگ می شود. فدرال رزرو یک کمیته بازار تحت عنوان Federal Open Markee CommitteeFOMC دارد که ناظر بر عملیات بازار آزاد است و به صورت ابزار تنظیم سیاست پولی عمل و با خرید و فروش اوراق بهادار دولتی، نرخ بهره و ارزش برابری دلار را تعیین می کند.
FOMC متشکل از 21 عضو می باشد
4 که 7 تن از آنها برای مدت 41 سال توسط رئیس جمهوری ایالات متحده و با پیشنهاد لابی های صهیونی در سازمان ها و مؤسسات پرنفوذی نظیر American Enterprite و AIPAK انتخاب می شوند و به این ترتیب هر دو سال و در ماه ژانویه یکی از این اعضا با پایان رسیدن دوره اش، جای خود را به فرد دیگری می دهد. 5 عضو دیگر، شامل رئیس فدرال رزرو نیویورک که عملیات Open Market در آنجا انجام می گیرد و چهار رئیس فدرال رزروهای مناطق دیگر است که به صورت دوره ای از میان 11 فدرال رزرو منطقه ای دیگر انتخاب می شوند. رئیس جمهور از میان این 7 نفر، یکی را به عنوان رئیس بانک مرکزی آمریکا و یک نفر را به عنوان نائب رئیس برای یک دوره چهار ساله انتخاب می کند.
همانطور که پیشتر نیز مورد اشاره قرار گرفت، در حال حاضر ریاست فدرال رزرو را یک آمریکایی صهیونیست به نام «بن شالوم برنانکی» که هم اکنون استاد دانشگاه Princeton می باشد و رابطه معناداری با کمیته AIPAK دارد، عهده دار می باشد.
آری، واقعیت این است که سیستم فدرال رزرو آمریکا که از هم آغوشی با نظام فاسد مرکانتالیستی انگلستان به وجود آمده است، پس از گذشت سالها خدمت به نظام صهیونیستی، امروزه نیز تحت هدایت «بن شالوم برنانکی» و دیگر همکارانش، با بزرگ کردن و کمک بی حساب به شرکتها و کارتلهای صهیونی که در کارکرد خود اختلال دارند و خود مسئول بخش عمده ای از بروز بحران مالی اخیر در جهان هستند، اوضاع اقتصادی آمریکا را آشفته تر از گذشته ساخته اند.
نتیجه کار آنها نه تنها باعث بهبود اوضاع اقتصادی آمریکا و کاهش نرخ بیکاری در این کشور نشده است، بلکه سبب افزایش بیکاری و دامنه رکود و گسترش بحران در ایالات متحده گردیده است و به بهای بازگرداندن ترازنامه فدرال رزرو به حالت نرمال، چپاول دارایی های آمریکائیان و پر کردن خزانه صهیونیست ها در دستور کار این بانک سیاستگذار قرار گرفته است و به همین دلیل روزهای سخت تری پیش روی اقتصاد آمریکا قابل تصور است.

-----------------------------------------------------------------
1
-Murray NRothbard The Mystery Of Banking
2-سوداگری یا مرکانتیلیسم، مکتب فاسد اقتصادی است که پیروان آن طلا و نقره را تنها عامل ثروت و قدرت ملی می دانستند و اعتقاد داشتند باید با حفظ تراز بازرگانی مثبت، هر چه بیشتر منابع طلا به دست آورد و اندوخت.
3-Murray NRothbard History Of Money And Banking In The United States.
4-دانشنامه ویکی پدیا

 

بابک اسماعیلی دهنه سری. عضو انجمن اقتصاددانان ایران
روزنامه کیهان. چهار‌شنبه 2 بهمن 1387 - سال شصت و هفتم - شماره 19283

[ ۳:۳٦ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: اقتصاد و موضوع نوشتار: سیاست



سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧

رهبر معظم انقلاب اسلامی سیاست های کلی برنامه پنجم توسعه در چارچوب سند چشم انداز  20 ساله را ابلاغ کردند. آنچه در نگاه نخست، سیاستهای برنامه پنجم را نسبت به سیاست های کلی برنامه های دوم تا چهارم متمایز می سازد، تعیین کمی شاخص های توسعه ای کشور است. این امتیاز سبب خواهد شد از تعابیر و تفاسیر گوناگون جلوگیری شده و با پرهیز از رفتار سلیقه ای در اجرا، برنامه ریزی دقیق در مقاطع مختلف صورت گیرد.
رشد 8 درصدی اقتصادی، نسبت حداقل 40 درصدی پس انداز به GDP، نرخ 7 درصدی بیکاری، ضریب جینی 35%، ذخیره حداقل 20 درصدی درآمدهای نفتی در صندوق توسعه ملی، صفر شدن وابستگی بودجه به درآمدهای نفت و گاز و رسیدن سهم بخش تعاون به 25 درصد، بخشی از شاخصهای کمی سیاست های کلی برنامه پنجم در حوزه اقتصادی است که باید آن را به فال نیک گرفت.
از سوی دیگر امتیاز نظارت پذیری سیاست های کلی برنامه پنجم است که علاوه بر طرح مباحث  مهم نظارت بر برنامه و قرار دادن اطلاعات و آمار اقتصادی در اختیار مردم را نیز دراین سیاست های کلی مورد تاکید قرار داده است.
یکی دیگر از تفاوت های قابل توجه، مباحث مربوط به اجرای سیاست های اصل 44 قانون اساسی است. هرچند در سیاست های کلی برنامه چهارم   توسعه نیز تا حدودی سیاست های اصل 44 قابل جستجو بود، اما از آنجائی که در آن زمان، سیاست های مذکور ابلاغ و به صورت قانون نیز مدون نشده بود به همین جهت امکان تاکید بر اجرای آن وجود نداشت. در سیاست های کلی برنامه پنجم، هویت اصلی سیاست های کلی اصل 44 و به طور مشخص منطقی شدن حجم دولت از طریق واگذاری شرکت های دولتی متناسب با بند «ج» این اصل، اصلاح نظام بانکی، رقابت پذیرشدن بیمه ها و توسعه بازارهای رقابتی مورد توجه قرار گرفته است.
سیاست های فقرزدایانه، تولید و توزیع عادلانه ثروت و فرصت ها از دیگر مقوله هایی است که به نحو احسن در تدوین سیاست های کلی برنامه پنجم دیده می شود. به طور مشخص عنوان شده است ضریب جینی در پایان برنامه باید به حداکثر 35% برسد. درعین حال شاخص توسعه انسانی و رفاه و تامین اجتماعی که بسترساز کاهش فقر در کشور است، مورد اشاره قرار گرفته است.
بحث هدفمند کردن یارانه ها که هم اکنون نیز در دستور کار دولت و مجلس شورای اسلامی قرار دارد و از آن به عنوان شاه  بیت طرح تحول اقتصادی نام برده می شود از نکات مهم دیگری است که به وضوح مورد تاکید قرار گرفته است.
حال با توجه به ابلاغ سیاست های کلی برنامه پنجم توسعه از آنجایی که سال 1388، آخرین سال اجرای برنامه چهارم توسعه می باشد، توجه به نکاتی می تواند مورد تاکید عوامل اجرایی باشد:
1- یکی از خاصیت های برنامه های توسعه اثر «هم پوشانی» می باشد. بسیاری از موارد که در برنامه سوم توسعه محقق نشده بود، مجددا در برنامه چهارم قید گردید. اکنون نیز شاهدیم که برخی از موارد در برنامه چهارم توسعه تحقق نیافته است. برای مثال رشد اقتصادی کشور که مقرر بود طی برنامه چهارم سالانه به 8 درصد برسد، تحقق پیدا نکرده است. همچنین دولت در بخش اشتغال باید شرایطی را فراهم می کرد که سالانه حدود یک میلیون شغل مولد ایجاد شود که دستیابی به این رقم عملی نشد.
2- قطع وابستگی به نفت و تاکید بر تشکیل صندوق توسعه ملی یکی از محورهای مهم در سیاست های کلی برنامه پنجم توسعه است که پیشتر نیز بارها مورد تاکید مقام معظم رهبری بوده است. در برنامه چهارم نیز آمده بود که باید تلاش شود وابستگی بودجه جاری کشور به درآمدهای نفتی قطع شود. اما در سیاست های کلی برنامه پنجم به طور مشخص تاکید شده است که می بایست تا پایان برنامه، این وابستگی به درآمدهای نفتی به صفر برسد. ناگفته نماند میزان وابستگی بودجه  جاری کشور به نفت وگاز در 4 سال اخیر بیش از 85 درصد بود.
با این وضعیت جایگزین کردن درآمدهای پایدار مالیاتی به جای درآمد نفت مشکل تر از ابتدای برنامه چهارم توسعه است که لزوم تلاش جدی و گسترده مسئولین اجرایی را طلب می کند. دراین راستا دولت می بایست با تدوین برنامه جامع به صورتی درآمدهای مالیاتی را افزایش دهد که هزینه های جاری را به طور کامل پوشش دهد. درحال حاضر درآمد مالیاتی کشور در سال حدود 27 هزار میلیارد تومان و هزینه های جاری سالیانه بیش از 45 هزار میلیارد تومان است و این شکاف 18 هزار میلیارد تومانی میان درآمدهای مالیاتی و هزینه های جاری باید با سیاستگذاری درست پر شود. از دیگر سوی دولت موظف گردیده است که 20 درصد از درآمدهای نفتی را به صندوق توسعه ملی واریز کند. نگاه جدی دولت در باز تعریف این صندوق سبب خواهد شد که نگاه ها به ماهیت این صندوق تغییر کرده مانند گذشته حساب ذخیره ارزی به قلکی برای جبران بی انضباطی های مالی و تزریق پول به فعالیت های غیرمولد تبدیل نگردد.
3- دو شاخص مهم و انکارناپذیر اقتصادی یعنی «تورم» و «نقدینگی» که از پیش شرط های توسعه اقتصادی و صنعتی محسوب می شود در سیاست های کلی برنامه پنجم به طور مستقیم مورد اشاره قرار نگرفته و تنها در میان شاخص های دیگر قابل جستجو است. متاسفانه بی توجهی به این دو شاخص مهم در سال های اخیر سبب گردیده تا اتخاذ سیاست های انضباطی پولی و مالی چندان در اولولیت دولت ها قرار نگیرد. به همین علت خود را به صورت تورم 25 درصدی نرخ رشد و نقدینگی در برخی مقاطع تا مرز 30 درصد نشان دهد که شایسته است دولت با هدف مهار تورم و نقدینگی، سیاست های انضباطی پولی و مالی را جایگزین سیاست هایی چون واردات نماید.
علیرغم تمام حرف هایی که در روزهای اخیر مبنی بر ناتوانی دولت در تحقق برنامه پنجم توسعه به میان می آید باید گفت که اهداف پیش بینی شده اقتصادی در سند چشم انداز بیست ساله در سیاست های کلی ابلاغ شده برنامه پنجم برای حرکت به سمت افق ایران 1404 به هیچ عنوان دور از دسترس نیست.
اکنون سه دهه از انقلاب شکوهمند اسلامی می گذرد و مردم بجا انتظار دارند که خادمان نظام را که همواره در جهان به عنوان کشوری الگو مورد توجه بوده و هست، با سیاستگذاری درست در مسیر سریع پیشرفت و عدالت قرار دهند تا در پایان سال بیستم سند چشم انداز، نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، جایگاه نخست علمی و اقتصادی در منطقه را داشته باشد.
 

بابک اسماعیلی دهنه سری. عضو انجمن اقتصاددانان ایران
روزنامه کیهان. سه‌شنبه 1 بهمن 1387 - سال شصت و هفتم- شماره 19282

[ ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: اقتصاد



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.