بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧

صدایت می‌کنم جانا، چرا پیمان نمی‌دانی؟!
فدایت می‌کنم اشکی که تو هجران نمی‌دانی !

زدم فالی به مهر تو بگفتا آیدت آسان
همان اردیبهشت آمد، بگفت آسان نمی‌دانی؟

دل آسوده‌ام آن شب ز مستی داده غسل غم
تو غسل غم در آن شب را چرا ای جان نمی‌دانی؟

گذر کردم ز تَردیدی، دلی دادم که بَرگیری
دلم افتاده در جایی که ای مهمان نمی‌دانی

چرا صید دلم کردی که چون مرغ غزلخوانی
پَرم افتاده در دامت، تو درد آن نمی‌دانی!!

در این دامت زدم بالی که شاید مهر دل دانی
بدیدم رقص عشقم را بدین عنوان نمی‌دانی!!

برو ای اشکِ در راهم، بگو با جانِ جانانم
که در عاشق‌کُشی ای جان مگر پایان نمی‌دانی؟

چرا از دولت وصلت نیامد سوی ما جامی
مگر این جام پُر مِی را تو از مستان نمی‌دانی؟

بیا در دیده‌ام بنگر که از یوسف نشان دارد
اگر این جام «فانی» را تو یک درمان نمی‌دانی!!

غزل از مجموعه ‌ی لذت یک گاز. بابک اسماعیلی دهنه سری(ب.الف.فانی)

 

[ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧

پس از ابلاغ اصل 44 قانون اساسی و دستور خصوصی سازی، واگذاری سهام سه شرکت بیمه دولتی به بخش خصوصی جزو ضوابط این دستور اعلام گردید. در همین زمینه دولت طرحی را تهیه نمود که در محافل اقتصادی به «طرح تحول» صنعت بیمه کشور شهرت یافت که براساس آن و با توجه به هدف گذاری صورت گرفته باید ضریب نفوذ بیمه در کشور در چشم انداز 20 ساله از متوسط ضریب نفوذ جهانی پیشی گیرد و مقام نخست در صنعت بیمه خاورمیانه، آسیای میانه و شمال آفریقا را به دست آورد که رسیدن به این مهم باید با یک برنامه ریزی استراتژیک، بلندمدت و نیز برنامه های عملیاتی کوتاه مدت صورت پذیرد.
در حال حاضر بالاترین ضریب نفوذ بیمه ای متعلق به کشورهای تایوان و انگلستان با 15.74 درصد و پائین ترین ضریب نفوذ با 0.5 درصد متعلق به کشور الجزایر می باشد. ضریب نفوذ بیمه ای در ایران برابر 1.3درصد است که 0.1درصد آن مربوط به بیمه های عمر و 1.2 درصد آن به سایر بیمه ها تعلق دارد. از نظر حجم حق بیمه تولید شده نیز کشورمان با داشتن حدود 3.4 میلیارد دلار حق بیمه ای در بین 88 کشور جهان با ضریب 0.09درصد حق بیمه جهانی رتبه 47را داراست.
اگر نگاهی به ضریب نفوذ بیمه ای در منطقه خاورمیانه بیندازیم خواهیم دید که کشورمان با آنکه امسال با رشدی معادل 20درصد نسبت به سال پیش برخوردار بوده و ضریب نفوذ آن از کمتر از یک به 1.3درصد رسیده است هنوز در مقابل ضریب نفوذ 1.47درصدی یازده کشور مهم خاورمیانه رتبه پنجم را داراست.
با توجه به بعد هدایتی و نظارتی بیمه مرکزی به عنوان دستگاه سیاستگذار و ناظر دولت در صنعت بیمه ایران و حرکت کند و لاک پشتی که بازار بیمه ای ایران در سالهای اخیر به سمت رقابتی شدن برداشته است؛ از دیگر سو رشد قابل توجه چند سال اخیر کشورهای منطقه که به سرعت در حال پیشی گرفتن از ما هستند، به نظر می رسد که باید در سیاستهای در حال اجرای متولیان امر در صنعت بیمه ایران تجدیدنظر شود تا در کوتاهترین زمان ممکن، با فراهم نمودن بستری یکسان، رقابتی و بدون رانت و تبعیض، عقب ماندگی موجود در بازار صنعت بیمه مرتفع گردد.
در حال حاضر چهار شرکت بیمه دولتی کماکان به فعالیت های خود ادامه می دهند و از طرف دیگر تعداد قابل ملاحظه ای شرکت خصوصی نیز فعالیت دارند که وجود دیوان سالاری موجود سبب گردیده تا بسیاری از این شرکتهای خصوصی با مشکلات عدیده ای روبه رو شوند و حتی بیم آن می رود که بسیاری از آنها تنها به دلیل حفظ سهم موجود خود از بازار، علیرغم مواجه بودن با زیان های عملیاتی در صورت های مالی خود به فعالیتشان ادامه دهند که دلیل عمده آن می تواند اعمال نرخ های گاه غیرفنی توسط شرکتهای بیمه دولتی باشد که شرکتهای بیمه خصوصی را با مشکل مواجه ساخته و حتی سبب گشته تا این شرکتها در مواردی نرخ های تعرفه موجود را رعایت ننمایند تا به این وسیله بتوانند به فعالیتشان ادامه دهند.
صنعت بیمه کشور باید به سمتی پیش رود که نظام تعرفه ای جایش را به نظام مالی دهد. نظام کنترل مالی سبب خواهد شد تا بیش از همه مصرف کننده نهایی منتفع گردد و مشکلات موجود که گریبان این صنعت را گرفته تا حدود زیادی برطرف شود که در این زمینه نقش بیمه مرکزی به عنوان دستگاه سیاستگذار در این حوزه بسیار راهگشاست و این دستگاه باید با تهیه یک برنامه عملیاتی جامع و ابلاغ، اجرا و نظارت دقیق بر آن اقدام نماید. البته کشورمان در صنعت بیمه گام های مثبتی در جهت نیل به اهداف سند چشم انداز برداشته است اما هنوز صنعت بیمه در ایران رقابتی نیست و دیوان سالاری در آن حکمفرماست.

بابک اسماعیلی دهنه سری. عضو انجمن اقتصاددانان ایران
روزنامه کیهان. پنجشنبه 30 آبان 1387 - سال شصت و هفتم- شماره 19236

[ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: اقتصاد



دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٧

یادش به خیر!
مرحوم دکتر مصطفی چمران می‌گفت: «در دنیا آدم‌هایی هستند که به ظاهر زنده‌اند. نفس می‌کشند، راه می‌روند، حرف می‌زنند، زندگی می‌کنند، اما در حقیقت اسیر دنیایند. برای اینکه نمیرند، آنقدر خود را کوچک می‌کنند که گویا مرده‌اند. اما انسان‌های آزاده، تا آن‌جا که زنده هستند به راستی زندگی می‌کنند و با اختیار خود نفس می‌کشند. محکوم اراده دیگری نیستند. دیگران تسلیم او هستند.»

[ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: روز نوشت



پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧

پس از نامه ی 50 تن از اقتصاددانان در تیرماه سال 1385و نامه 57 تن از اقتصاددانان در 25 تیر 1386به رئیس جمهور و نقد عملکرد اقتصادی و مالی دولت نهم، این بار نامه ای با امضاء 60 اقتصاددان خطاب به مردم و نمایندگان مجلس شورای اسلامی صادر گردید.
امضاکنندگان این نامه 53 صفحه ای!! شامل همان 57 اقتصاددان قبلی و عمدتاً از مکتب اقتصادی دانشگاه علامه طباطبایی و اعضای هیئت علمی این دانشگاه می باشند که برخی از آنان دارای پست های کلیدی در دولت قبلی بوده اند.
در این نامه، انتقاد از چارچوب فکری دولت نهم در زمینه ی اقتصادی و اتخاذ سیاستهای کلان اقتصادی بر اساس این چارچوب فکری، سیاستهای انبساطی مالی، آزادسازی واردات، عدم شناخت بازار پول و سرمایه و نظام پولی و بانکی نزد دولتمردان، رشد اقتصادی اندک، تورم مزمن، وجود فقر و نابرابری، اختلال در تعامل با دنیای خارج و عدم امکان سنجی طرح تحول اقتصادی و شتابزدگی در اجرای آن و تصویب این طرح خارج از برنامه ی پنجم توسعه، بخشی از مشکلات موجود پیش روی کشور در حوزه اقتصاد است که در این نامه بدان ذکر گردیده است.
با دقت در مفاد این نامه، آنچه که بیش از هر چیز نمایان است آن است که تهیه کننده یا تهیه کنندگان این نامه که بعضاً چون آقایان ستاری فر، برادران شرکاء و سعید شیرکوند پست های کلیدی تصمیم گیری در بخش اقتصادی در دولت قبلی داشته اند و یا چون آقای عبده تبریزی هدایت سازمان بورس اوراق بهادار را سالها بر عهده داشته اند، تنها در این نامه همچون نامه های پیشین به بیان مشکلات، معضلات و بیماریهای مزمن اقتصاد ایران آن هم در 53 صفحه!! پرداخته اند که گاه برخی از این بیماریهای مزمن به تصمیمات ناصحیح و عملکرد غیرعلمی خودشان در زمان تصدی مناصب و پست های اقتصادی در دولت اصلاحات برمی گردد و بیش از همه خود باید پاسخگو باشند و این شایسته نیست که با حمله به دولت نهم و شخص رئیس جمهوری، تنها به بیان صرف نارسایی ها و معضلات اقتصادی کشور آن هم با بزرگنمایی مغرضانه پرداخته و هیچگونه راهکار علمی و اجرایی برای برون رفت از وضعیت به وجود آمده ارائه نکند، در حالیکه دولت و شخص آقای دکتر احمدی نژاد بارها آنها را به همفکری و مشورت و ارائه طرح برای برون رفت از وضعیت خاص اقتصادی کشور فراخوانده و آنها را چون بازوانی مشورتی در تصمیم گیریهای خود اثر داده و اخیراً نیز با نامه ای آنها را به پی ریزی و معرفی سیستم اقتصادی جامع، در مبنای شریعت اسلامی فراخوانده است.
اگر این نامه را با نامه های پیشین مقایسه کنیم، به انبوهی از مطالب، سرفصلها و پیش بینی های تکراری برمی خوریم که ذکر مجدد آنها در دهها صفحه ضرورتی نداشت. اگر این تکرار را دلیلی بر تاکید این اقتصاددانان بر گفته های پیشینشان بدانیم و این مهم دغدغه خاطر آنان را برساند که امیدواریم این گونه باشد، می توان تمام این دغدغه ها را در یک پاراگراف چند خطی ذکر کرد و این همه زیاده نویسی تکراری انجام نمی داد.
نکته ی مهم دیگر در این نامه، ضرورت زمانی تنظیم و انتشار آن است. چنین نامه هایی از سوی کارشناسان و اندیشمندان هر حوزه ای با توجه به ضرورتها و مقتضیات زمانی صورت می پذیرد که با توجه به ضروریات و مقتضیات اقتصادی جامعه، چرایی انتشار این نامه درک نمی شود!
تنها نکته ی مثبت این نامه توجه اقتصاددانان به طرح تحول اقتصادی و تحلیل بحران مالی اخیر آمریکا و بسط آن به جهان بود که بهتر می بود به آن نیز در جای دیگر و به شکل دیگری پرداخته می شد و صحیح نبود تا با ذکر مطالبی چون «یارانه نقدی، مردم را رسماً صدقه گیر دولت می کند» افکار عمومی جامعه را که هنوز با کلیت این طرح چندان آشنا نیست دچار تشویش و نگرانی نمود.
اقتصاددانان، کارشناسان و دلسوزان اقتصادی باید به این مهم توجه داشته باشند که صدور پیاپی نامه های از این دست و با این حجم می تواند در آینده ای نزدیک به کنار گذاشتن و بی توجهی دولتمردان و افکار عمومی به آنان تبدیل شود و با علی السویه شدن این موضوع- همانگونه که تا حدی اینگونه شده است- حیثیت علمی جامعه اقتصاددانان ایرانی، زیر سؤال رود و نظرات آنان مورد بهره برداری و سوءاستفاده جریانات و جناحهای سیاسی قرار گیرد که متاسفانه شاهد آن بودیم که پس از انتشار نامه اخیر این شائبه به طور جدی در افکار عمومی به وجود آمد که آیا این نامه یک نامه سیاسی است؟! که با اظهارنظرهای برخی از امضاکنندگان این نامه چون آقای ساسان این شائبه قوت بیشتری به خود گرفت.

بابک اسماعیلی دهنه سری - عضو انجمن اقتصاددانان ایران

[ ٢:٥۸ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: اقتصاد و موضوع نوشتار: سیاست



چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧

در این که هنرمندان از سرمایه ها و مفاخر یک ملت هستند، در آن تردیدی نیست. ستایش از شاعران، نویسندگان و هنرمندان، در تمام کشورها امری رایج و دیرپاست. هنرمندان بزرگ همواره عامل غنای فرهنگی و اتحاد ملی و همواره عامل شناسایی ملت خود در میان سایر ملل بوده اند. محبوبیت و مقبولیتشان نیز در میان مردم به خاطر همین امر بوده است. نمونه عالی چنین بزرگانی در تاریخ ملت ایران، حافظ، سعدی، مولانا، فردوسی، در روسیه تولستوی، داستایوسکی، گوگول و در فرانسه، ویکتور هوگو، بالزاک و... بوده اند، که همه آنان جایگاهی رفیع در تاریخ کشور خود و جامعه بشری دارند. تجلیل و بزرگداشت این بزرگان، درواقع احترام به فکر و فرهنگ ملت هاست. کما این که برای این بزرگان در کشورهای خود نیز آیین تجلیل و سپاس به جا می آید.
از سوی دیگر صاحبان هنر دیگری نیز ممکن است یافت بشوند، که در جهت تضعیف بنیان های اخلاقی و فرهنگی جامعه خود فعالیت کنند. حاصل کار آنها موجب ضعف اتحاد ملی و از دست رفتن استقلال کشور باشد. بدون تردید، هیچ انسان منصفی، حاضر نخواهد بود چنین افرادی را تأیید کند. کسانی که همچون موریانه مشغول جویدن پایه های فرهنگی و فکری جامعه اند، بدون تردید موجودات مضر و زیان آوری هستند، که خیرشان، به ملت و فرهنگ کشور خود نمی رسد و همان بهتر که گمنام و منزوی بمانند تا جامعه از جانب آنان کمتر آلوده شود.
حال سخن درباره یکی از همین افراد است، که مرگش موجب اندوه جماعتی در سطح رسانه های کشور شده است. سوگواران این شخص، بدون این که به سوابق و گذشته وی اشاره و به تأثیر ویرانگر و مخرب آثار او بر فضای فرهنگی جامعه درنگ کنند و نیز پس از انقلاب استقلال طلبانه این ملت، از خدمات شخص مزبور به دشمنان استقلال ایران و ایرانی سخنی به میان آورند، فقط از فقدان وی ابراز دلتنگی و اندوه نموده اند! سؤال اینجاست که حاصل کار آنان، در جهت رشد کدام هنر، کدام فرهنگ کدام اخلاق و کدام انسانیت خواهد بود. مطلب «دانستن حق مردم است»، واکنشی دلسوزانه و شریف به چنین اقداماتی است.

چند روز پس از مرگ اردشیر محصص، طراح و کاریکاتوریست فراری که به ضدیت با مبانی اسلام معروف است و مخصوصا دهها کاریکاتور علیه حضرت امام(ره) کشیده و منتشر کرده است، برخی از نشریات و روزنامه های مدعی اصلاحات در اقدامی هماهنگ به قلم برخی از همفکران محصص در داخل و خارج از کشور به تعریف و تمجید از کارهای وی پرداخته و او را یکی از بزرگترین هنرمندان کاریکاتور ایران و جهان! نامیده و کوشیدند تا از او چهره ای وطن دوست و ملی بسازند!
سایت «پرشین کارتون» که توسط چند طراح و کاریکاتوریست جویای نام اداره می شود، برای «اردشیر محصص» پرونده ویژه ای را همراه با عکس هایی اختصاصی از مراسم تشییع جنازه وی در نیویورک منتشر کرد. مدیر این سایت نیز همراه با نشر مطلبی که پیش از این در مجله «تندیس» نیز چاپ شده بود، کارنامه محصص را درخشان ارزیابی کرد و ضمن مبتذل و سطحی خواندن فضای کاریکاتور معاصر ایران، این طراح را از شخصیت های «غیرقابل نقد» لقب داد؛ این در حالی است که جماعت مدعی اصلاح طلبی با ادعای «عقلانیت مدرن» بنا را بر نقد کارنامه معصومین(ع) گذاشته بودند، اما ظاهرا شخصیت فاسد و معاندی مانند «اردشیر محصص» قداستی بیش از قدسیان الهی برای آنان یافته است که او را استثنائا «غیرقابل نقد» می پندارند!!!
اگرچه سایتی که گردانندگانش از یک سو با اظهار تاسف از تغییر نام بیمارستانی که به نام یکی از بهائیان به شهید مصطفی خمینی تغییر یافته و از سویی دیگر گرایش حرفه ای و هنری شان به حمایت از صهیونیست هایی چون «راران لوری» (کاریکاتوریست اسرائیلی تبار و از مدیران پیشین روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحارونوت) گره می خورد ارائه نوشتارهایی با درنظرگرفتن روح دینی و ملی جامعه ایران در نقد شخصیت های ضدملی ای چون «محصص» انتظار نمی رود.
هم چنین روزنامه «کارگزاران» مطلبی را به قلم «کامبیز درم بخش» عضو سابق تحریریه «قیام ایران» متعلق به شاهپور بختیار که چند سال قبل از خارج کشور به ایران آمده است، به تجلیل از وی منتشر کرده است. همچنین «محمد احصایی» نیز در یادداشتی در همین روزنامه او را تیزهوش ترین!! کاریکاتوریست جهان!! معرفی می کند. (1)
روزنامه اعتماد که در این روزها بیش از سایر روزنامه های همسو با جریان معاندین فرهنگ و سیاست مقیم خارج به موضوع مرگ این کاریکاتوریست ضد دین پرداخته و مطلبی را از جواد مجابی(2) از دوستان قدیمی محصص به چاپ رسانده و سعی نموده تا بدین وسیله اردشیر محصص را از انزوای طرحهای سخیف و سرشار از نفرتش از اعتقادات اسلامی خارج کند و او را در میان مردم به عنوان یک ایرانی میهن پرست مطرح سازد. مجابی در مطلب خود آورده است. «دیدگاه آفرینشی اردشیر، پربار از بینشی طنزآلود است، طنزی که فضای ابتذال، میان مایگی و بیهودگی را می شناسد، علیه آن می ستیزد و برای برون رفت از آن فضا تلاش می کند! ناقدان هنری آثارش را با کارهای «گوبا» و «دومیه» مقایسه!! کردند و این برترین اعتباری است که یک هنرمند شرقی می تواند دریافت کند و اعتبار محصص مایه فخر و فرهنگ ایران معاصر است.» (3)
البته آقای مجابی به همکاری محصص با نشریه مبتذل و سکسی Play boy و فعالیت ضدجنگ همسو با رسانه های غرب در سالهای دفاع مقدس هیچگونه اشاره ای ننموده است.
این مطالب در حالی این روزها در برخی از نشریات و روزنامه ها به چاپ می رسد که کیهان در اخبار ویژه خود در روز شنبه 20مهرماه، ضمن اعلام خبر مرگ وی در خارج از کشور به سوابق ضددینی و میهنی وی اشاره کرده وهمکاری های گسترده او را با نشریات صهیونیستی و ضدایرانی علیه باورهای دینی و ملی ایرانیان را ذکر می کند. کیهان همچنین نوشت: «اردشیر محصص پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به همکاری با نشریات و روزنامه های صهیونیستی و ضدایرانی چون نیویورک تایمز پرداخت و علیه باورها، عقاید و آرمانهای دینی و ملی ایرانیان با آنها همکاری نمود.» این روزنامه ها که همواره شعار دانستن حق مردم است را با خود یدک می کشند کوچکترین اشاره ای به آثار سخیف اردشیر محصص که آمیزه ای از رویکردهای ضدایرانی و نفرت از باورها و ارزشهای اسلامی- ایرانی است نمی کنند و بدون توجه به مطالب سالهای دور و نزدیک که ناشی از کپی برداریهای ناشیانه و گسترده محصص از آثار و طرحهای طراحان و کاریکاتوریست های معروف می باشد، در حمایتی آشکار از رویکرد اردشیر محصص، با به کار بردن عبارتهای جعلی و خودساخته ای از او به نیکی یاد کرده و سعی در ملی معرفی کردن او دارند. حتی برخی از همفکران او در داخل و خارج از کشور پا را فراتر نهاده و تقاضای انتقال جنازه او به ایران و دفن در قطعه هنرمندان را دارند. یکی از مقامات غربی که بر این امر اصرار دارد، این عمل را وسیله ای برای الگوبرداری و تشویق دیگران از رویکرد ضددینی اردشیر محصص می داند.

اما اردشیر محصص کیست؟!

محصص متولد 1317 کارش را آغاز نمود، در سال 1342 همکاری خود را با روزنامه کیهان و کیهان انگلیسی آغاز کرد و در این مدت کاریکاتورهایی مغایر با باورها و اعتقادات ریشه دار اسلامی مردم ایران به چاپ رسانید. پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در ایران به امریکا گریخت و همکاری خود را با نشریات ضدایرانی و عمدتا صهیونیستی را آغاز نمود و به تمسخر اعتقاد ایرانیان و اندیشه های انقلابی آنان پرداخت. با اعلام حکم ارتداد سلمان رشدی، اردشیر محصص با کشیدن طرح برای مقاله یک نویسنده امریکایی، حمایت خود از «سلمان رشدی» را آشکار نمود.(4) وی در امریکا با روزنامه نیویورک تایمز و مجله مستهجن امریکاییplay boy همکاری گسترده ای داشت و طرحهایی برای مقالات اجتماعی و سیاسی هم جنس بازان این نشریه تهیه نمود.
سال 1351 پس از افشای 23 نمونه از سرقتهای محصص از کاریکاتوریست های مشهور خارجی که توسط کاریکاتوریستی به نام «حسین رحیم خانی» در «تهران مصور» (5) به چاپ رسید و دست محصص را رو نمود، دوستان و هم فکران محصص به جنب و جوش و تقلا افتادند. جواد مجابی برای نشان دادن ناگزیری این تشابهات و این که اصولاً این کار کاملاً رایج است! و حالا اشکالی ندارد که محصص هم چند کار را کپی کند، در مجله فردوسی مورخه خرداد 1351 با چاپ مقاله ای سعی در طبیعی جلوه دادن کار اردشیر محصص کرده و سپس نتیجه گیری می کند که «در هر حال این نکته قابل توجه است که کار محصص دارای چنان ارزشی است که با این جارو جنجالها از ارزش آن کاسته نمی شود و این آقایان به هر دری بزنند جز آبروریزی خود و نمایان کردن بیشتر کیفیت عالی کار محصص کاری نتوانند کرد...»(6) با چاپ مقاله تهران مصور انگار که آب به خوابگه مورچگان ریخته باشند. دوستان محصص برآشفته اند. این آشفتگی در مقاله مجله فردوسی مورخه 1351.5.9 به قلم پرویز دوایی چاپ شد.(7)
به دست و پا افتادن جواد مجابی برای درآوردن اردشیر محصص از گرداب شباهتهایی که در آن گیر کرده بود و نوشتن کتاب «شباهتهای ناگزیر»!! باعث بحث های مطبوعاتی مختلفی می شود. دوستی به طنز می گفت که جواد مجابی گفته است: «چرا هر کسی به دنبال شباهتهایی می گردد در کارهای دوست من محصص می گردد و تعجب من از این است که این شباهت را هم پیدا می کند!» به دنبال چاپ این کتاب اخباری به گوش می رسد و در مطبوعات به صورت پراکنده به چاپ می رسد که جواد مجابی به خاطر کتاب شباهتهای ناگزیر حق التحریر هنگفتی ازاردشیر محصص گرفته است با هم بخوانیم:«در محافل مطبوعاتی شنیده می شود جواد مجابی با دریافت حق التالیف مناسبی از«اردشیر محصص» کتابی نگاشته است، به اسم «شباهتهای ناگزیر» که در آن کاریکاتورهای شبیه به هم با هزار دوز و کلک جمع شده و عنوانش را به جای آنکه صادقانه بگذارند سرقت های کاریکاتورها از یکدیگر، گذاشته اند شباهتهای ناگزیر ... ایضاً در همین محافل شنیده می شود کتاب مزبور، به نفقه جیب محصص چاپ شده و به طور رایگان برای پخش دراختیار کتابفروشی نمونه قرار گرفته است.» کتاب «شباهتهای ناگزیر» در واقع پاسخی است به نقدهایی که حسین رحیم خانی، در تهران مصور نوشت و طی آن سرقت های محصص را بر ملا ساخت. مجابی در مقدمه کتاب، به رحیم خانی سخت حمله می کند و او را احمق و ابله می خواند و سپس می نویسد: دزدی از آثار دیگران برای یک هنرمند، هیچ مانعی ندارد!!گو اینکه پیکاسو هم از خیلی ها تاثیر گرفته و آثاری شبیه به آثار هنرمندان گمنام و یا مشهور خلق کرده است و یک منتقد مشهور هم این شباهت ها را کشف نموده و نوشته است کارهای پیکاسو جالب است...» (8)
آری مطالبی که در این مجال عرضه گشت، تنها بخش کوچکی از ابعاد فعالیتهای این کاریکاتوریست فراری و پرعقده را نشان می دهد. در آثار اردشیر محصص آنچه فراوان است تصاویر سخیفی است از توهین به ارزشها، باورها و اعتقادات پاک مردم این سرزمین و اعتقادات اسلامی آنان. توهین به روحانیت و امام(ره) در سخیف ترین شکل ممکن، حمایت از سلمان رشدی مرتد، همکاری با نشریه هم جنس بازان ( play boy)، همراهی با نشریات و روزنامه های زنجیره ای نظیر کارگزاران، دنیای اقتصاد، اعتماد و حتی برخی از بخش های هنری رسانه ملی و جریانات صهیونیستی خارج کشور و ده ها مورد دیگر این مهم موضوع کوچکی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. نشریات و روزنامه های مدعی آزادی و حقوق انسانها که ادعاهایشان مبنی بر «دانستن حق مردم است» گوش فلک را کر کرده است چرا این حقایق را بازگو و حتی اشاره ای نیز بدان ندارند. آیا جز این است که مهر تائیدی بر عملکرد ضدانقلابی و مخالفت با آرمانهای امام و شهدا می زنند؟!

پی نوشت ها

1-       روزنامه کارگزاران، یکشنبه 1387.7.21
2-       «جواد مجابی» دوست و هم پیاله نزدیک اردشیر محصص است که با دریافت حق التحریر مناسبی از وی کتابی تحت عنوان «شباهتهای ناگزیر» به چاپ رسانید و در آن به لاپوشانی کردن سرقتها و کپی های ناشیانه اردشیر محصص از آثار طراحان و کاریکاتوریست های معروف پرداخت و این کار را (کپی برداری از آثار بزرگان) را خالی از اشکال و در دنیا کار رایجی دانست. کتاب «شباهتهای ناگزیر»!! در واقع پاسخی است به نقدهایی که «حسین رحیم خوانی» کاریکاتوریست در «تهران مصور» نوشت و برای اولین بار سرقتهای ناشیانه اردشیر محصص را در سطح گسترده ای برملا ساخت.
3-        روزنامه اعتماد، یکشنبه 1387.7.21
4-       خبرگزاری جمهوری اسلامی مورخه 1370.12.26
5-        هفته نامه تهران مصور، مورخه .1351.4.21
6-        هفته نامه فردوسی، مورخه 1351.3.22، ش 1067
7-       همان، مورخه 1351.5.9، ش 1074
8-       هفته نامه تهران مصور، مورخه 1353.3.29، شماره 1597

[ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: فرهنگ و اندیشه



سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧

این روزها صنعت لیزینگ در ایران که حدود سه دهه از فعالیتش می گذرد. وضعیت چندان خوبی ندارد. این صنعت که تا اوایل دهه 1380 از گردش مالی چندانی برخوردار نبود، در طول 6 سال گذشته رشد چشمگیری داشت، اما پس از صدور مصوبه شورای پول و اعتبار مبنی بر کاهش نرخ سود این شرکتها از 26درصد به 17درصد و هم چنین ممنوعیت لیزینگ ها از واگذاری مسکن براساس بسته سیاستی- نظارتی بانک مرکزی، فعالیت این صنعت در ایران به حالت بحرانی تبدیل شد و در حال حاضر بسیاری از این شرکتها ارائه تسهیلات به مردم را محدود و یا متوقف نموده اند.
صنعت لیزینگ گرچه در بخش های مختلف و متمایزی چون نفت، گاز، معدن، راه و ماشین آلات فعالیت دارد، اما عمده فعالیت این صنعت در ایران را بخش خودرو تشکیل می دهد به گونه ای که بنابر آمار غیررسمی، تعداد شرکتهای لیزینگ در بخش خودرو تا 200شرکت برآورد می شود. سرمایه این شرکتها از طریق بانک های دولتی و خصوصی، موسسات مالی و اعتباری و یا شرکتهای سرمایه گذاری تامین می شود و آنها با اضافه نمودن درصدی به عنوان سود در عرصه اقتصادی فعالیت می کنند.
پس از صدور مصوبه شورای پول و اعتبار مبنی بر کاهش نرخ سود این شرکتها از 26درصد به 17درصد، لیزینگ ها به دلیل آنچه که کمبود شدید منابع مالی ذکر گردید از ارائه تسهیلات به مردم خودداری نمودند. کاهش نرخ سود شرکتهای لیزینگ پس از کاهش نرخ سود تسهیلات بانکها صورت گرفت که بر اساس آن نرخ سود تسهیلات بانکهای دولتی از 16درصد به 14درصد و نرخ سود تسهیلات بانکهای خصوصی از 22درصد به 17درصد کاهش یافت که این کاهش با اعتراض مدیران این بنگاههای اقتصادی مواجه گشت که اظهار می داشتند امکان تهیه منابع مالی با نرخ سود تعیین شده از سوی دولت وجود ندارد!! و نرخ تسهیلات اعطایی شرکتهای لیزینگ به دلیل وجود هزینه های مختلف در این شرکتها و با توجه به سرمایه گذاریهای انجام گرفته و سود مورد انتظار باید با نرخ سود تسهیلات بانکهای خصوصی تفاوت معقول و منطقی داشته باشد!!
این موضوع سبب شد تا شرکتهای لیزینگ فعالیت خود را برای مدتی به طور کامل متوقف نمایند. اما پس از مدتی تعدادی از این شرکتها همانند شرکت لیزینگ ایران خودرو و رایان سایپا از شگردهایی برای جبران مابه التفاوت سود 17 تا 23درصد استفاده نمودند. این شرکتها مبلغی بین 300تا 500هزارتومان افزون بر دریافت پول پیش خودرو، تحت عنوان سپرده تضمین پرداخت به موقع اقساط، از مشتریان دریافت و تا زمان به پایان رسیدن اقساط (بین 2 تا 5سال) نزد خود نگاه می داشتند و بدین گونه مابه التفاوت سود 17تا 23درصدی را جبران می نمودند که این موضوع با شکایت تعداد زیادی از خریداران به سازمان حمایت از مصرف کنندگان از سوی دولت غیرقانونی اعلام شد، اما همچنان ادامه یافت!! پس از این اتفاق، تعدادی از شرکتهای لیزینگ خودرو جهت فروش و سود بیشتر خودروسازان و ادامه حیات خود به توافق رسیدند تا 20درصد فروش تعدادی از شرکتهای خودروساز، از طریق لیزینگ ها انجام پذیرد. گرچه حتی نیمی از این میزان فروش نیز برآورده نشد، اما تحقق فروش 8درصدی از طریق لیزینگ ها نیز قابل تامل می نماید!! چرا که پیش از این لیزینگ ها اعلام می کردند که با سود 17درصدی قادر به ادامه فعالیت نیستند. این موضوع نشان می دهد که گویا برخی از خودروسازان برای آنکه بتوانند از طریق لیزینگ ها دست به فروش خودرو بزنند از منابع داخلی خود استفاده کرده و بسیاری نیز سود فروش خود را برای ادامه کار برخی از لیزینگ ها کاسته اند!!
حل کردن مشکل تامین منابع مالی شرکتهای لیزینگ و در همین راستا پائین آوردن نرخ خدمات لیزینگ ها از نرخهای متعارف بازار توسط دولت، می تواند گره از مشکلات این صنعت باز نماید. اگرچه نرخ خدمات لیزینگ در اغلب کشورهای توسعه یافته از نرخهای متعارف بازار پائین تر است. ولی در صورت کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی، امکان جذب منابع توسط شرکتهای لیزینگ افزایش خواهد یافت. به موازات با کاهش یا معافیت مالیاتی، امکان کاهش نرخ خدمات لیزینگ ها وجود دارد. البته تغییر و تجدیدنظر اساسی در قانون مالیاتی نیز می تواند به این مهم کمک نماید. مالیات در حوزه لیزینگ غیرمنقول مانع بزرگی است. در لیزینگ غیرمنقول تجاری، ایجاد سرقفلی به عنوان یک حق مالی و مشکلات مالیاتی آن بسیار جدی و محدودکننده است. هزینه های مالی قراردادهای اجاره سرمایه ای جزو هزینه های قابل قبول مالیاتی نمی باشد و این خود هزینه ای را به شرکتهای لیزینگ وارد می سازد که با بازنگری در قوانین مالیاتی، این مشکل قابل حل می باشد.
وجود نرخهای گوناگون بهره در بازار، بالا بودن هزینه تمام شده پول برای شرکتهای لیزینگ و عدم وجود ضوابط و مقررات لیزینگ برون مرزی (Cross-border) که خود یکی از مکانیزمهای بسیار موثر در ورود سرمایه و تکنولوژی از خارج به داخل است، امکان رقابت سالم و اقتصادی مفید به حال جامعه را در این صنعت از بین برده است. در این میان عدم وجود تعریف دقیق از روابط و حقوق طرفین قرارداد لیزینگ، سبب گردیده تا هر شرکت بنا به صلاحدید خود قراردادی را تنظیم کند که اگرچه اینگونه توافقات خصوصی از دید قانون مدنی معتبر و قابل پیگیری است، اما مشاهده می گردد که معمولا در این قراردادها حقوق مستاجر رعایت نمی گردد و این سوءاستفاده دست اندرکاران بخشی از این شرکتها به اعتبار این صنعت لطمه ای جدی وارد نموده و ادامه این روند سبب خواهد شد که «فرصت» لیزینگ به یک «بحران» تبدیل شود.
خلاصه سخن اینکه لیزینگ از سویی وسیله ای جهت افزایش قدرت خرید به صورت تامین منابع مالی مورد نیاز طرف تقاضا و از سوی دیگر ابزاری جهت توسعه فروش کالاهای سرمایه ای و بادوام است. در روابط اقتصادی معمولا حداقل دو طرف و یا به عبارت بهتر دو مبادله گر ایفاگر نقش اصلی هستند که به طرف عرضه و تقاضا تعبیر می شود. زمانی که محصولی عرضه می شود و برای تبادل آن قیمتی تعیین می گردد مبادله اقتصادی تحقق نمی یابد، مگر آنکه اولا برای آن محصول، متقاضی وجود داشته باشد، ثانیا متقاضی قیمت تعیین شده را متناسب با محصول عرضه شده بداند و ثالثا توانایی پرداخت قیمت محصول را داشته باشد. لیزینگ ابزاری است که عمدتا شرط سوم را محقق می کند و یا زمینه تحقق آن را فراهم می آورد، موضوعی که در کشورمان چندان مصداق ندارد.

بابک اسماعیلی دهنه سری. عضو انجمن اقتصاددانان ایران
روزنامه کیهان. دوشنبه 13 آبان 1387 - سال شصت و هفتم- شماره 19221

[ ٥:۱٠ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: اقتصاد



جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧

 دلبر چه شد، کز بوی او جانم به لب شد سوی او
لب را نشد وصلی از او، از شرم خال روی او

در روزگار دلبری، دلبر به حکم دلبری !
دل بُرد و بیدل مانده‌ام من در هوای کوی او

گر بینم آن زلفش به شب رقصان به بادی هر طرف
اُفتم چو صیدی بی‌دفاع در دام تار موی او

دلبر چه شد تا یک شبی، یک شب که نه در هر شبی
خیره شوم در چشم او، در چشم پُر جادوی او

گر در شبی در خواب خود، بینم رخش مهمان خود
شیرین شود هر لحظه‌ام با طبع شیرین‌گوی او

آن دَم که می‌آید تبی، بر تن نشیند با غمی
سوزد در آتش تن ولی، خواهم روم پهلوی او

دلبر چه شد، تا از غمی خالی کند دل را دَمی
آن دَم به دور از هر غمی گیرم ز غم گیسوی او

عمری گذشت و حسرتش ماندش به دل در سینه‌ام
آخر نشد باشد شبی در دست من بازوی او

«فانی» دِگر چیزی مگو از رنج و سوز سینه‌ات
تَرسم شبی گریان کند چشمان چون آهوی او!!

 

فاطیما جان خواهر گلم و زینبم، مهربانم تولدتان مبارک...

[ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: روز نوشت



چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۸٧

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مرجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصا مدیرعامل آن بانک را ملاقات کند. طبیعتا به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده‌گذاری کرده‌بود، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت. قرار ملاقاتی با مدیرعامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد.
پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیرعامل راهنمایی شد. مدیرعامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ‌زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند. تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیرعامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است؟ زن در پاسخ گفت: خیر، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه‌ام، شرط‌بندی، پس‌انداز کرده‌ام. پیرزن ادامه داد و از آنجایی که این‌کار برای من به عادت بدل شده است، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید!
مرد مدیرعامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی‌اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلا سر چه مقدار پول؟
پیرزن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موفق هستید، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط‌بندی‌مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است. مرد مدیرعامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه‌ای برایش نگذارد. روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهرا وکیلش بود در محل دفتر مدیرعامل حضور یافت. پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیرعامل درخواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیرپیراهن خود را از تن به در آورد. مرد مدیرعامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می‌شود، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد. وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال می‌شود. مرد مدیرعامل که پریشانی او را دید، با تعجب از پیرزن علت را جویا شد.
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیرعامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیرپیراهن خود را از تن بیرون کند.

[ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: خواندنی ها



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.