بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

چهارشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٢

ما بودیم و یه نیاز، یه نیاز با ناز ..... من و آرش.... طلب یه دوست.... چی کردیم؟ اولش یه ریزه ناز!! بعدش قصدسفر....یه سفر دراز.... زمان و مقصد.... عشق..عشق..عشق....خلوت و همه ناز....زمان و باز وقته یه راز....یه راز و بعد..بازم فراق!!فراقی بس دراز ....برگشتیم ....اما راستی  اون دل دیوونمون چی شد؟ کجا جاش گذاشتیم؟؟کجا؟؟

 

 

امشب که مبارک شب دیدار رضا است

هر کس که برنجیده دلش یار رضا است

در سینه و دل آنکه گرفتار بلا بود

گردیده رها چونکه گرفتار رضا است

با بغض غمی دل به سفر سوی رضا رفت

اکنون بنگر گشته تهی کار رضا است!

بشکن دل من با همه غربت که تو داری

آخر دگر امشب شب دیدار رضا است

اینجا چو کبوتر ز محبت به کناری

هر جا نگری از بت عیار رضا است!

این سوز و گدازی که درونت نفسی بود

گوید که دلت آن دل بیمار رضا است

بشکن دل من چون که شکسته دل زهرا

از سوز و گدازی که ز گلزار رضا است

«فانی» غم خود را تو چه کردی؟ به که دادی؟

دیدی چه کند دل که هوادار رضا است؟

[ ٧:٥٤ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: روز نوشت



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.