بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦

غمی دارم در این شب‌ها، در این شب‌های بیماری
نمی‌دانی، نمی‌دانی، چه محتاجم شوم یاری

در این روز و در این شب‌ها، ز رنجی که به دل بردم
نمانده دل برایم تا دلم را تو بیازاری!!

نمی‌دانی، نمی‌دانی، تو رنجم را نمی‌دانی!
که داند درد مردی را شباهنگام با زاری؟

زمان خاموش و شب تاریک و مانده تا سحر سالی
تب سردی به پیشانی نویدم می‌دهد آری!

بِلرزد دست و اُفتد نبض و من آرام در کنجی
نشستم منتظر شاید که بازآیی به دیداری

نفس تنگ و قفس باز و چراغ عمر در بادی
برقصد سایه‌ی مرگی ز من بر روی دیواری

سحر گشت و نفس رفت و قفس بشکست و بادی زد
چو بستم چشم بشنیدم صدای پای دلداری

چو پَر زد مرغکم از تن، تو را دیدم به بالینم
صدایت ماند در گوشم که می‌پرسید بیداری؟

منِ تب کرده ای «فانی» خدا را شاکرم، دانی؟!
شنیدم عاقبت روزی ز این دلدار گفتاری!
 


     1. پس از گرفتاری های ماههای اخیر فرصتی به دست آمد تا بار دیگر فارغ از مشکلات چند سطری برایتان بنویسم. امیدوارم با وجود مشکلات پیش رو در ماههای آتی نیز بتوانم جوابگوی مهربانی و لطف شما عزیزان باشم. پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید فطر را به تمامی شما میهمانان خوان گسترده الهی شادباش می گویم و برایتان آرزوی شادکامی و نیکبختی دارم.
     2. در این بازار سیاه ادعا و فریاد نابخردانه مدعیان پرگو، شنیدن داستان کوتاه بازی بابا از دوست عزیز و گرامی هانیه عالی نژاد را به تمامی دوستان عزیز توصیه می کنم. داستان کوتاهی که در عین سادگی کلمات و بی ادعا بودن در انتخاب واژگان پنجره ای است به واقعیتی خفته در بستر خیال.

 شاد باشید و خرسند در پنای مهربان دادار هستی
 

 
پی نوشت‌:
(1)  تب سرد. از مجموعه‌ غزل لذت یک گاز
.
 

[ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.