بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۳

چرا جانا زنی سنگی به بال مرغ دریایی؟

تو که صید دلش کردی به یک جولان به زیبایی

چرا جانا به سرسختی به پاهایش زنی بندی؟

کجا آخر پرد مرغی که دل داده به دریایی؟

چرا آن بال خونینش ببندی، درد او دانی؟

کجا با بال خونینش رود سویی به تنهایی؟

در این سوز شبانگاهی تو سوز صید خود دانی

به کنج قلب خود اینک بده یک شب به او جایی

شنو آواز محزونش، شنو از قلب مجروحش

ببین طفلک ز شیدایی چه دل دارد چه سودایی!

شکسته بال و رنجان او، به پا بند و به دل اندوه

نگاهی کن به چشمانش، چه می بینی شکیبایی!!

گذارش تا کند دلش را از غمی خالی

وگر نه جان شیرینش برآید در تمنایی!!!

[ ٢:٥٦ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.