بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧

 دلبر چه شد، کز بوی او جانم به لب شد سوی او
لب را نشد وصلی از او، از شرم خال روی او

در روزگار دلبری، دلبر به حکم دلبری !
دل بُرد و بیدل مانده‌ام من در هوای کوی او

گر بینم آن زلفش به شب رقصان به بادی هر طرف
اُفتم چو صیدی بی‌دفاع در دام تار موی او

دلبر چه شد تا یک شبی، یک شب که نه در هر شبی
خیره شوم در چشم او، در چشم پُر جادوی او

گر در شبی در خواب خود، بینم رخش مهمان خود
شیرین شود هر لحظه‌ام با طبع شیرین‌گوی او

آن دَم که می‌آید تبی، بر تن نشیند با غمی
سوزد در آتش تن ولی، خواهم روم پهلوی او

دلبر چه شد، تا از غمی خالی کند دل را دَمی
آن دَم به دور از هر غمی گیرم ز غم گیسوی او

عمری گذشت و حسرتش ماندش به دل در سینه‌ام
آخر نشد باشد شبی در دست من بازوی او

«فانی» دِگر چیزی مگو از رنج و سوز سینه‌ات
تَرسم شبی گریان کند چشمان چون آهوی او!!

 

فاطیما جان خواهر گلم و زینبم، مهربانم تولدتان مبارک...

[ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: روز نوشت



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.