بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۳

نمی دونم چی شد این شعرو گفتم......27 مرداد سال 81 بود.....امروز اتفاقی تو دفتر شعرم، چشمم بهش افتاد.....برام تازه بود!! زیرشم نوشته بودم به مناسبت دلتنگی شبانه...... گفتم تقدیم شماها کنم، شاید مهمونی باشه برا دلتنگی شبانتون. اگرم روز اینو می خونید، به یاد دلتنگی های شبانه یه آدم بخونید. ببخشید که کمه، ولی حسش......    یا علی

یاد شمعی کرده پروانه ز هجران مثل من!
یاد جانان کرده امشب آن پریشان مثل من
گفت آن پروانه با من ای که داری جان به تن
خواب گردیده ز چشمانت گریزان مثل من؟
گفتمش با آه سردی، چشم من ماندش به در
گفت پس بنشین همین جا زیر باران مثل من
گفتمش آخر چرا بالی به آتش می زنی؟
دیده ای آخر وفایی تو ز جانان مثل من؟
گفت جانا، گر نگاهی همچو من آنجا زنی
پر زنی، آتش نبینی در گلستان مثل من!
تا که خواندم از غزلهایم به گوشش همچو نی
گفت «فانی» عاشقی امشب به قرآن مثل من!

[ ۳:٠٧ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.