بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧

چه تنهایم من تنها ، چه تنها مانده ام تنها
کتاب عشق را گویی ز اوّل خوانده ام تنها

همه رفتند یارانم ، شبی با هم به شبگردی
منِ پَر بسته ی تنها به کنجی مانده ام تنها !

پریشانی به دل ماند و به پیشانی تبِ سردی
خودم را با نگاه خود ز خود هم رانده ام تنها

ز مهر و اشک و لبخند و قرار دل ، منِ غافل
ز یارانم در آن شبها کمی بستانده ام تنها

نپرسم این سؤال اکنون ، که ای جانم نمی دانم
خودم را با سؤالاتی چرا گردانده ام تنها ؟

زمان چرخید و چرخید و مرا چرخاند تا روزی 
 که لرزان در تب و سرما ، چنین درمانده ام تنها

در این سرمای بی مهری ، به روی خانه ی دردی
چراغی روشن و نورش به دل تابانده ام تنها

ز آن شب تا کنون « فانی» سؤالی مانده در ذهنم
منِ خسته ز یارانم ، چرا جا مانده ام تنها ؟!

 

غزل از مجموعه ‌ی لذت یک گاز. بابک اسماعیلی دهنه سری(ب.الف.فانی)

[ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.