بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧

 سخنان چند ماه اخیر مقامات امریکایی مبنی بر هدف قرار دادن اقتصاد ایران به طور مستقیم جهت وادار کردن این کشور جهت تن دادن به خواسته های نامشروع قدرتهای سلطه گر ،خبر از تغییر رویکرد واستفاده از سناریوی جدید استعماری بس خطرناک علیه کشورمان دارد.
واقعیت آن است که پس از آنکه «باراک اوباما» توانست با استفاده از شعارهای تبلیغاتی فریبنده ای چون شعار قابل تامل تغییر در رویکرد و با موج سواری بر افکار عمومی مردم امریکا به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهوری ایالات متحده سوگند یاد کرده و وارد کاخ سفید شود، موجی از تحلیل و گمانه زنی توسط تحلیلگران سیاسی و اقتصادی، فضای مطبوعات و رسانه های کشورهای مختلف را فرا گرفت. اما با سکوت معنادار وی در جریان جنایات وحشیانه ی رژیم کودک کش صهیونیستی در غزه، بسیاری از این تحلیلها پیرامون نشانه های تغییر در رویکرد و رویه های کاخ سفید در مسایل مهم جهانی، خام و شتابزده جلوه نمود به طوری که بسیاری از تحلیلگران اعلام کردند که مردم جهان نباید وعده های اوباما را باور کنند. در این میان رویکرد مستاجر جدید کاخ سفید در خصوص چگونگی برخورد با جمهوری اسلامی ایران و آنچه قدرتهای سلطه گر آن را مهار بلند پروازیهای ایران!! می نامند، به عنوان یکی از مهم ترین آزمونهای رئیس جمهوری جدید امریکا مورد توجه بسیاری از محافل قرار گرفت.
«باراک اوباما» با مطرح ساختن موضوع ایران به عنوان یکی از بزرگترین چالشهای خود و دادن این وعده به مردم امریکا که رویکرد جدیدی در قبال ایران در پیش خواهد گرفت توانست توجه بسیاری از آمریکائیان را به خود جلب کند و آنان را با خویش همراه سازد. همزمان عده ای از رسانه های داخلی با ذوق زدگی قابل توجهی به باز نشر سخنان وی در داخل کشور پرداخته و بر لزوم باز کردن فرش قرمز سخاوتمندانه در زیرپای مستاجر جدید کاخ سفید تاکید نمودند. اما پس از انتقال رسمی قدرت در 20 ژانویه سالجاری میلادی، کاخ سفید در نخستین بیانیه ی خود پس از آغاز به کار رئیس جمهوری جدید در 21 ژانویه، با تکرار اتهامات پیشین از ارائه ی مشوقهای اقتصادی از جمله عضویت در سازمان تجارت جهانی، سرمایه گذاریهای اقتصادی و حرکت به سوی روابط دیپلماتیک عادی خبر داد و تاکید نمود: «جستجو کردن این نوع راه حل جامع برای ایران، بهترین راه ما برای ایجاد پیشرفت است.»
رصد سخنان چند ماه اخیر مقامات آمریکایی و گزینش تیم جدید اقتصادی و سیاسی «باراک اوباما» که بدان خواهیم پرداخت، نشان از شکل گیری جریان مرموز ریاکارانه ای دارد که می کوشد با استفاده از نفوذ در منافذ اقتصادی ایران، نظام جمهوری اسلامی را به چالش کشیده و مقاصد شوم استعمار را در سطح منطقه ای و بین المللی دنبال نماید. در همین زمینه «دنیس راس» یکی از صهیونیست های نشان دار که اوباما وی را به عنوان «هماهنگ کننده ی ارشد سیاستهای امریکا در قبال ایران» تعیین کرده است در یادداشتی در تاریخ 31 دسامبر 2008 (11 دی ماه 1387) در هفته نامه امریکایی news week می نویسد: «تحریم های سازمان ملل در سه سال گذشته معطوف به صنایع هسته ای و موشکی ایران بوده و اقتصاد ایران را هدف قرار نداده است... هدف قراردادن اقتصاد به شیوه ی مستقیم تر، تهران را وادار خواهد ساخت که انتخاب دیگری داشته باشد. ایران نقاط آسیب عمیقی در اقتصاد خود دارد. این کشور 43 درصد از بنزینش را وارد می کند و صنایع نفت و گاز طبیعی آن به شدت نیاز به مبالغ عظیم سرمایه گذاری و فن آوری دارد.»
وی در بخش دیگری از یادداشت خود پرده از طرح جدید دولت آمریکا در برخورد با ایران برمی دارد: «صنایع منبع اصلی درآمد دولت ایران می باشد و از آن برای راضی نگه داشتن مردم!! استفاده می شود. ایران با تورم و بیکاری بالا روبرو است. تحریم های سخت که از این مشکلات بهره برداری کند سبب خواهد شد رهبران ایران با معیارهای خود ببینند که تغییر ندادن رفتار هسته ای چه هزینه های گزافی برایشان دارد.»
روزنامه «وال استریت ژورنال» نیز چندی پیش در دسامبر 2008، بخشی از تغییر رویکرد دولت جدید امریکا را افشا می کند: «آژانس اطلاعات مرکزی CIA تخمین می زند که درآمد دولت ایران 85درصد به بخش نفت متکی است. افزایش قیمتهای نفت به ایران این امکان را داد تا حدود 70 میلیارد دلار ذخیره ی ارزی تامین کند. ولی در اقتصادی که دولت بیشتر بر یارانه های هنگفت برای راضی نگه داشتن مردم متکی است، این ذخایر نمی توانند برای همیشه تداوم یابند... در حالی که دولت دکتر محمود احمدی نژاد از کنترل قیمت های مواد غذایی و انرژی برای تثبیت اقتصاد داخلی استفاده می کند، تصور می رود که پائین آمدن قیمت های نفت، فشارهای جدید بسیاری ایجاد کند. بر طبق یک تخمین، دولت ایران به نفت بشکه ای 90 دلار نیاز دارد تا در حساب های خویش توازن ایجاد کند. در آن صورت سوال این است که فشار اقتصادی چه موقع به اندازه کافی زیاد می شود تا برنامه هسته ای برای ایرانیان زیان آور گردد. زمانی احتمال چنین امکانی به حقیقت بیشتر نزدیک می شود که اوباما بتواند رهبران اروپایی را به تشدید تحریمهای اقتصادی علیه تهران وادار کند»
نکته حایز اهمیت دیگری که باید آن را به درستی مورد واکاوی قرارداد، چینش و انتخاب تیم اقتصادی و سیاسی باراک اوباما و مشاوران ارشد و کلیدی سیاست خارجی وی است که بیشترین نزدیکی و پیوند را به محافل صهیونیستی و تشکیلات محرمانه ای چون Bilderberg Group دارد.
گروه بیلدربرگ که از آن به عنوان مافیای سیاسی و اقتصادی جهان نام برده می شود. گروهی متشکل از سیاستمداران و بازرگانان بسیار قدرتمند جهان است که هر سال پشت درهای بسته، درخصوص بسیاری از معادلات جهانی به بحث و رایزنی می پردازند و هر تصمیمی که دراجلاس بیلدربرگ گرفته می شود، به دلیل نفوذ و تاثیرگذاری بالای شرکت کنندگان، به خودی خود ضمانت اجرایی پیدا می کند.
درسال 2003 شبکه تلویزیونی BBCبه اسناد طبقه بندی بایگانی شده ای دست پیدا کرد که تائید می کرد، مبنای تشکل اتحادیه اروپـا و واحد پول آن یعنی یورو، ابتکار مخفی بیلدربرگ بود.
این نهاد تحت کنترل صهیونیست ها همه ابزارهای لازم را برای تحقق اهداف خود در اختیار داشته و با بهره گیری از منابع عظیم مالی، قدرت درکشورهای هدف را به افراد مورد نظر خود سپرده و با بهره گیری از رسانه های قدرتمند، اهداف صهیونیستی خود را درجهان منتشر می کند. براساس برخی مدارک قابل استناد، گسترش ناتو به شرق، روی کارآمدن افرادی چون کلینتون، بلر و اخیراًباراک اوباما، استعفای مارگارت تاچر، جنگ خلیج فارس، تقسیم آلمان به دو بخش شرق و غرب، تحریم آرژانتین درجریان جنگ فالک لند همه و همه در جلسات مخفی بیلدربرگ تصمیم گیری شده است.
رئیس این گروه صهیونیستی درسال 2005 درمصاحبه با BBC اظهار داشته بود که ما فقط و فقط برای ایجاد درک مشترک بین افراد و مدیران ارشد جهان دور هم گرد می آئیم و توطئه در این میان شایعه ای بیش نیست. این درحالی است که همین شبکه اعتراف می کند که بیلدربرگ هدایتگر سیاست های بین المللی در سالهای اخیر بوده و حتی تمامی جلسات رسمی از جمله اجلاس گروه D8 و تصمیماتی که در آن اعلام می شود تنها یک نمایش است.
درایالات متحده نیز تمامی انتصاب ها درپست های کلیدی به گونه ای عجیب رقم می خورد. در حوزه اقتصادی در آمریکا و پست های کلیدی تنها در اختیار افرادی قرار می گیرد که رابطه نزدیکی با مثلث یهودیان معروف این کشور، یعنی «بن شالوم برنانکی» رئیس صهیونیست فدرال رزرو، «رابرت روبین» مشاور کنونی باراک اوباما و «آلن گرنیسپن» رئیس پیشین بانک مرکزی ایالات متحده داشته باشند.
درحال حاضر با نگاهی به تیم 17 نفره باراک اوباما، مشاهده می شود که همگی از اعضای کلیدی و فعال بیلدربرگ بوده و نزدیکی معناداری با نهادهای صهیونی در آمریکا دارند که مختصر به آن می پردازیم:
1- «دنیس راس» که از سوی اوباما به عنوان «مسئول هماهنگ کننده ارشد سیاست های آمریکا در قبال ایران» منصوب گردیده از اعضای بیلدربرگ و از بنیانگذاران انستیتو سیاست خاور نزدیک واشنگتن (Washington Institutc for Near East Polich) یکی از موسسات وابسته به آیپاک است. وی هم چنین ریاست «مؤسسه برنامه ریزی سیاسی یهودیان» که بوسیله آژانس یهود تأسیس گردیده و منابع مالی آن به وسیله این آژانس تأمین می شود را نیز دراختیار دارد. این دیپلمات طرفدار سرسخت رژیم صهیونیستی در یادداشتی که 31 دسامبر 2008 در هفته نامه newsweek به چاپ رسانید خواستار فشار شدید اقتصادی بر ایران شد. وی اظهار داشت: «واشنگتن باید از طریق همکاری با اتحادیه اروپا، چین، ژاپن و کشورهای ثروتمند منطقه چون عربستان سعودی، شاهراه اقتصادی ایران را قطع نماید و با از بین بردن توان تجاری این کشور، قدرت کنونی ایرانیان برای جذب سرمایه گذاری ها و تأمین اعتبار را مسدود کند.»
2- جوزف (جو) بایدن، معاون باراک اوباما و عضو بیلدربرگ و از اعضای برجسته و ارشد حزب دموکرات آمریکاست. سناتور بایدن از طرفداران سرسخت رژیم صهیونیستی است که اخیرا در مصاحبه ای با شبکه اول تلویزیون اسرائیل گفته است: «من یک کاتولیک معتقد هستم و مانند هر کاتولیک، سرسختانه بر این اصل پای می فشارم که یک کاتولیک خوب قبل از آنکه مسیحی باشد، باید یک یهودی خوب باشد و من نیز پیش از آنکه مسیحی باشم خود را یک یهودی می دانم و نه تنها این، بلکه افتخار می کنم که بگویم من یک صهیونیست هستم و به صهیونیست بودن خود افتخار می کنم و به وجود اسرائیل و ملی گرایی یهودیان سخت پای بند هستم.»
وی نیز چون سایر بیلدربرگی های کابینه باراک اوباما خواستار ناتوی اقتصادی در ایران است. وی در 23 آگوست 2008 در مصاحبه با یکی از نشریات آمریکایی گفت: «آمریکا بهتر است به جای حمله نظامی به ایران در این زمان و متحد کردن مردم آن کشور با عراقی ها در برابر ما به حمله اقتصادی به ایران و نفوذ در شریان حیاتی این کشور بیندیشد و این همان کاری است که ما در کشورهای شمالی ایران انجام داده ایم.»
3- در حوزه اقتصادی نیز اوباما سه عضو برجسته بیلدربرگ را با مشورت مثلث معروف صهیونی اقتصاد آمریکا که پیشتر مورد اشاره قرار گرفت به کار گماشته است. «لاورنس سامرز» از نزدیکان خاندان راکفلر از اعضای دائم و قدیمی بیلدربرگ و تربیت شده توسط «رابرت رابین» در سمت رئیس شورای اقتصاد ملی، «تیموتی گایتنر» مدیر اجرایی بانک ذخیره فدرال نیویورک و مدیر توسعه راهبردی صندوق بین المللی پول و تربیت شده در مکتب «لاورنس سامرز» و «رابرت رابین» به عنوان وزیر خزانه داری و «پاول وولکر» رئیس بانک ذخیره فدرال نیویورک و از اعضای لژ نیویورک بیلدربرگ و شریک و یار دیرینه خانواده «راکفلر» به عنوان عضو هیئت شورای خروج از بحران اقتصادی که هر سه این بیلدربرگی ها از طرفداران فشار اقتصادی بر ایران هستند.
«تیموتی گایتنر» اخیرا در نامه ای به کمیته مالی سنا اینگونه نوشته است: «اگر به عنوان خزانه دار انتخاب شوم، از تمام ابزار موجود در خزانه داری آمریکا استفاده خواهم کرد که مانع از آن شوم که ایران از نظام مالی جهت تولید سلاح های کشتارجمعی!! و تروریسم!! استفاده کند. صمیمانه اعتقاد دارم که خزانه داری کار بزرگی در زمینه افزایش فشار بر ایران انجام داده و خواهد داد که این را هم از طریق تحمیل شدید تحریم علیه ایران و هم با به اشتراک گذاشتن اطلاعات با بازیگران کلیدی مالی در دنیا انجام داده است.»
به گفته وی این اطلاعات شامل این می شود که رفتار فریبنده ایران!! چگونه یکپارچگی و صحت نظام مالی را تهدید می کند!
4-دیگر اعضای تیم اقتصادی و سیاسی باراک اوباما همانند «هیلاری کلینتون» وزیر امور خارجه؛ «رابرت گیتس» وزیر دفاع؛ «رام امانوئل» عضو ارتش رژیم صهیونیستی و رئیس کارکنان کاخ سفید؛ «جانت ناپولیتانو» مدیر امنیت ملی؛ «جیمز جونز» مشاور امنیت ملی کاخ سفید؛ «ماریک هولدر» وزیر دادگستری و «تام داشل» وزیر بهداشت نیز تمامی از اعضای گروه بیلدربرگ هستند که همگی از طریق مؤسسه مطالعات «بروکینگز» در ایالات متحده تغذیه فکری می شوند.
دولت جدید آمریکا در شرایطی قدرت را از جمهوریخواهان تحویل گرفته است که ایالات متحده در چندین حوزه با چالشهای جدی مواجه است. در واقع آمریکا در شرایط موجود که در باتلاق عراق و افغانستان گیر کرده و درگیری نظامی دارد، این قدرت را ندارد که با جمهوری اسلامی ایران نیز در فضای جدال نظامی قرار گیرد و از لحاظ ساختاری نیز لابی های قدرتمند صهیونی چون کمیته «آیپاک» و گروه «بیلدربرگ» این اجازه را به آنها نمی دهد که با ایران الگوی ارتباطی جدیدی برقرار کنند. بنابراین تنها راهکار آمریکا در خصوص محدود سازی قدرت ایران، نفوذ در اقتصاد و دست گذاشتن بر پاشنه آشیل اقتصاد ایران یعنی واردات بنزین و صادرات نفت و گاز و اعمال تحریم های اقتصادی شدید از طریق صدور قطعنامه هایی است تا نقش آفرینی موثر ایران در اقتصاد جهانی و سیاست منطقه ای رو به گسترش آن را با مشکل روبه رو سازد. از این رو است که «دنیس راس» مامور ویژه دولت باراک اوباما برای تماس با ایران، در مصاحبه ای با نشریه «نیوزویک» با اشاره به سیاست چماق و هویج واشنگتن علیه کشورمان اعلام می کند: «باید در کنار چماق سخت، از هویج های اشتهاآور استفاده کنیم. بدون استفاده از این مشوق ها، ایرانیان متقاعد خواهند شد که ما به دنبال براندازی هستیم... چماق های قوی به ایران نشان می دهد که با هسته ای شدن چه چیزهایی را از دست خواهد داد و هویج های آبدار به رهبران ایران نشان می دهد که با تعدیل در رفتارشان چه چیزهایی را به دست خواهند آورد.»
قرائن و شواهد موجود حکایت از آن دارد که دولت جدید آمریکا با نسخه ای بیلدربرگی قصد نفوذ به اقتصاد ایران و براندازی نرم آن را دارد. اما بیلدربرگی های کابینه باراک اوباما گویا فراموش کرده اند که چه میراثی را از بوش تحویل گرفته اند و نمی دانند با چه سرعتی در کنار رژیم کودک کش اسرائیل در مسیر سراشیبی اضمحلال و نابودی قرار گرفته اند!!


بابک اسماعیلی دهنه سری. عضو انجمن اقتصاددانان ایران
روزنامه کیهان. چهار‌شنبه 9 بهمن 1387 - شماره 19289

[ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: سیاست و موضوع نوشتار: اقتصاد و موضوع نوشتار: صهیونیست



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.