بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۳

 

می گفت باید بریم دنبال تجدد...باید همرنگ جامعه جهانی بشیم، تا شاید!! به حساب بیاییم. باید...

باور کن دارم یه بحث کلیشه ای رو مطرح نمی کنم. دارم درباره زبان کهن مردم یه سرزمین پرافتخار و باستانی صحبت می کنم؛ زبان کهن فارسی. زبانی که دارم می بینم یه عده آدم شناسنامه دار و بی شناسنامه به جونش افتادن و هر کس داره یه تیکه برا خودش جدا می کنه و می بره. دارم درباره فرهنگ و تمدن یه ملت صحبت می کنم. یه ملت که تا به امروز هرچی اراده کردن، تونستن به دست بیارن. باورت نمیشه... شایدم باور کنی، ولی حتما خندت می گیره که برای لحظاتی بغض گلومو گرفت. نزدیک بود گریه ام بگیره. ولی حیف....حیف که مرد نباید گریه کنه!!

تو چشمام نگاه می کرد و می گفت: باید شعر فارسی متحول بشه. دیگه جواب نمیده! باید این قالب های کهنه و پیچیده!! رو رها کنیم و بریم سراغ شعر نو. باید دست به تجدید شعر فارسی بزنیم. سنت های گذشته رو ول کن. شمع و پروانه و سروقد و کمند زلف و این تعابیر ماله فیلم های هندیه، الان عصر دیجیتاله...عصر اطلاعاته، عصر ماهواره و اینترنته. بیا داداش من امروزی باش و به فرداها فکر کن. بهم گفت که شعرت بوی کپک میده. اگه جایزه نوبل ادبی رو می خوای باید بری سراغ معیارای اونا!! قالب چیه؟ قصیده و غزل و رباعی و ترجیع بند یه جور بنده، یه جور اسارته. آخ قربون آزادی برم... آدم باید آزاد باشه، حتی تو اون دنیا، تازه اگه دنیایی که می گید در کار باشه!

هیچی نگفتم.... فقط نگاهش می کردم. وقتی صحبت هایش تمام شد، لبخندی بهش زدم و رفتم. احساس می کردم برای اولین بار یک نفر_ایرونی_به ایرونی بودنم توهین کرده.....نه! از اینم فاجعه آمیزتر، یک ایرونی به ایرونی بودن خودش توهین کرده! خلاصه خیلی اذیت شدم. البته این جریان برای من و برای ادبیات کشور من، ضربه جدیدی نیست. داستان غم انگیزی است به درازای تاریخ. تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین. در اواسط قرن چهاردهم هجری، یعنی هم زمان با استقرار مشروطیت در ایران، تقی رفعت و شمس کسمایی و دارودسته اش، با شعار نزدیکی ایرانیان به تمدن جهانی!! شعر کهن این سرزمین را تجدید کردند و شیوه جدیدی در بیان احساس ابداع نمودند. چند سال بعد هم، یک ایرانی شیفته به زبان و ادبیات فرانسه پیدا شد و شعر نیمایی را بنا نهاد تا نامی از خویش بر جای گذارد و پدر چیزی شود!! چند سال بعد، رضا خان نامی در صفحه روزگار، بر تخت سلطنت در ایرن زمین تکیه زد و برای نزدیکی ایرانیان به تمدن جهانی!! به جان لباس های ما افتاد و لباس های ما را چون تمدن جهانی آراست تا مبادا شرمگین تمدن جهانی!! شویم و نتوانیم سرمان را بالا نگه داریم!  چند سال بعد، پسر این پدر وطن دوست! بر تخت پادشاهی این دیار نشست و سعی نمود تا با تغییر خط، زمینه نزدیکی بیشتر ایرانیان با تمدن جهانی!! را فراهم آورد، که خوشبختانه نتوانست کاری از پیش ببرد و بدبختانه ما نتوانستیم به تمدن جهانی!! نزدیک تر شویم. بعد انقلاب شد و ما کمی از تمدن جهانی!! عقب ماندیم. باید کاری می کردند تا به این تمدن عظیم!! نزدیک شویم، تا خدای ناکرده شرمسار جامعه جهانی باشیم. پس به جان موسیقی این سرزمین باستانی افتادند و انواع سبک های موفق و گاه تجاری جامعه جهانی، نظیر پاپ، راک، هیپ هاپ و غیره را رواج دادند تا باز به فرهنگ جهانی، به این تمدن عظیم جهانی!! نزدیک شویم. ولی باز کافی نبود و ما هنوز از این تمدن دور بودیم و ملت شرمسار!! پس به سراغ نقاشی و معماری این سرزمین کهن رفتند و برای نزدیکی این دو بخش به تمدن عظیم جهانی!!سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی و سبک تاشیزم را جایگزین مینیاتور(نقاشی ایرانی) و معماری قوطی کبریتی غرب را جایگزین معماری خیره کننده ایران زمین کردند. ولی باز می بینیم که ما هنوز به این تمدن جهانی!! نزدیک نشده ایم و باید اصلاحات ادامه یابد.

ترسم از روزی است که اگر قرار باشد روزی روی دهد_که امیدوارم این گونه نباشد_امید آن دارم که سر در خاک فرو برده باشم تا صدای شکسته شدن تمدن بزرگ ایرانی را به چشم نبینم و با گوش جان نشنوم. روزی که مجبور باشیم برای نزدیکی بیشتر با این تمدن جهانی!! نام پرافتخار این سرزمین و مرزهای جغرافیایی اش را که بوی آزادمردان و شیر زنان بزرگی را می دهد تجدید نماییم تا شاید! بله شاید! آن روز جزیی از تمدن جهانی!! به حساب آییم.

[ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: فرهنگ و اندیشه



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.