بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۳

درگذشت شاعر درد‌پیشه  و هنرمند هنردوست، مرحوم حسین پناهی بر آدم‌هایی که با درد آشنایند وبا زجر بیگانه تسلیت باد.

بالاخره رسالتش را به سرانجام رسانید.  نمی‌دونم چرا با شنیدن خبر عروج حسین به یاد این جمله چاپلین افتادم که هنر پیش از آن‌که دو بال پرواز به آدم بدهد، اغلب دو پای او را نیز می‌شکند!!

 

 

همان‌گونه که مستحضرید، در مطلب پیشین، بنا بر ضرورتی که احساس کردم؛ ضرورتی که از مدت‌ها پیش، از زمانی که الفبای ادبیات را آموخته بودم احساس می‌نمودم و خیلی دیگر از عزیزان فرهنگ‌دوست و ادب‌دوست ما نیز آن را احساس نموده اند، ولی شاید ترسی نهان در چشمان آنها باعث گردیده تا سکوت اختیار کنند و شاهد تاراج میراثی دیگر از ایران زمین باشند، در وبلاگ خود انعکاس دادم که خوشبختانه همان‌گونه که انتظار داشتم با نگاه نقادانه و علاقه فراوان از سوی دوستان عزیزم رو به رو گردید و بسیار خرسندم که وسیله‌ای شدم در جهت بحث پیرامون این مهم.

در این بین، نقد ادبی و کمتر علمی دوست ارجمند و عزیزم مهدی در وب سایت دست‌نوشته‌های یک مسافر پیرامون موضوع مورد بررسی من، مرا بر آن داشت تا قسمت دوم یادداشت‌های بدون شرح خویش را به تاخیر اندازم و برای روشن شدن برخی از موضوعات ذکر شده، نکاتی چند را بازگو نمایم:

شعر کهن پارسی از قدیمی‌ترین، جامع‌ترین و در عین حال از علمی‌ترین اشعار در سطح جهان می باشد که به اذعان تمامی صاحب‌نظران ادبیات، در سطح جهانی بی‌نظیر می باشد، به گونه‌ای که تعداد اوزان این شعر کهن را بالغ بر 250 عدد دانسته‌اند که در این بین عده‌ای کوشیده‌اند تا اوزان شعرعرب را با شعر فارسی مخلوط سازند و همه را یکی در نظر بگیرند که باید گفت شعر عرب با وجود تمام جذابیت‌ها و ظرافت‌ها در مقابل شعر کهن فارسی، قدرت عرض اندام نداشته و ندارد و وظیفه ماست تا از این میراث گرانبها که سند گویای سرافرازی این ملت است محافظت نماییم و از آن استفاده ابزاری ننماییم و بر غنای آن با توجه به اصول و سنت های گذشته بیفزاییم. بحث تحول شعر فارسی، سخن تازه‌ای نیست و به قرن ششم هجری باز می گردد. سبک اولیه شعر فارسی که از ابتدا یعنی اوایل قرن چهارم تا اواسط قرن ششم ادامه داشت، سبک خراسانی یا ترکستانی بود. با ظهور سلاجقه در خراسان و اتابکان در ایالات و ولایات مرکزی ایران(عراق) و در آذربایجان نوعی تحول و به قولی تجدید در شعر فارسی رخ داد که این تجدید با توجه به سنت‌های اصیل و گذشته شعر فارسی و با رعایت همان اصول ریاضی و موسیقیایی حاکم بر شعر کهن فارسی صورت گرفت و سبکی ارائه گردید که سبک عراقی نام گرفت که مهم‌ترین ویژگی این سبک، رواج حس دینی و ضعف حس ملی و گاه اظهار بیزاری از حکمت یونانی بود. با ظهور دولت صفویه در ایران و بابویه در هند و برخی تغییرات اجتماعی و سیاسی و دینی، سبک هندی یا اصفهانی به وجود آمد که مضمون‌آفرینی و جستجوی مضامین بکر و تازه از خصوصیات این سبک شعری بوده که با توجه سنت‌های گذشته شعر فارسی و در همان چارچوب و با همان هارمونی‌های بدیع و دلنواز و سیمتری خاص خود ایجاد گردید و متحول گشت. در قرن دوازدهم، شاهد دوره‌ای هستیم به نام دوره بازگشت ادبی، که شاعران از سبک هندی دور گشته و به دلیل ابتذالات فراگیری که دامن‌گیر سبک هندی شده بود، به احیای شعر گذشته ایران در همان چارچوب و اسلوب اولیه سبک عراقی پرداختند، تا اواخر قرن سیزدهم و زمزمه‌های مشروطه‌خواهی در شعر فارسی از جهت محتوا.

مهدی عزیز ! من بر این امر واقفم که در دوران مشروطه، به دلیل رقابت‌های قدرت استعماری چون انگلستان،روس و فرانسه، استقلال ایران دست خوش تهدید قرار گرفته بود و شاعران به عنوان پیام‌آوران آزادی و استقلال، باید سهم خود را در جهت تحریک و تهییج مردم و هدایت و بسیج آنها پرداخت می‌کردند و شعر خود را تماما در خدمت اجتماع قرار می‌دادند و به همین دلیل بود که شعر وطنی در این دوره متولد می‌شود. ملک‌الشعرای بهار نیز در این دوره با توجه به این حساسیت‌ها بود که بر ضرورت تحول شعر فارسی بر مبنای ادب گذشته ایران تاکید نمود. شاعران و ادیبان دیگری چون ادیب‌الممالک فراهانی، علی‌اکبر دهخدا و اشرف‌الدین نسیم شمال نیز در این مسیر قرار داشتند و بر تحولی در شعر فارسی با توجه به سنت‌های گذشته تاکید داشتند که مورد نظر من نوعی نیز می‌باشد.

ولی مهدی جان، سخن من و راحت بگویم ناخرسندی من به عنوان یک ادب دوست، نه شاعر‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍! ازآن جا به وجود می‌آید که تقی رفعت، شمس کسمایی، یحیی دولت‌آبادی، میرزاده عشقی و علی اسفندیاری میخ تجدید شعر فارسی را کج کوبیدند، بدون توجه به سنت‌های گذشته و این موضوع بحثی است که خودت، مهدی جان می‌دانی و می‌توانی دنبال کنی تا مطمئن گردی که ساخته ذهن من نیست و نبوده و موضوعی است که تاریخ آن را بیان داشته. نیما در سال 1320، وزن عروضی را که در واقع بر مبنای تساوی مصراع‌ها است و از لحاظ ریاضی نیز قابل اثبات است و غیر قابل انکار و دارای هارمونی شگفت‌انگیز و بدیع می‌باشد را نارسا، کهنه و سنگ‌شده! می‌خواند و با این توهین آشکار، نوعی وزن جدید که وزن نیمایی خوانده می شود را بنا می‌نهد. در این وزن جدید، بنا بر قول نیما ضرورت ندارد که شاعر تمام ابیات را به طور تساوی ذکر کند، بلکه هر جا ضرورتی پیش آید!! می تواند همان جا مصراع را تمام کند و چون در این حالت وزن شعر دیگر کمی نیست و کیفی است، دیگر نمی‌توان آن را با علم ریاضیات اثبات نمود و بنابر این دیگر علمی نیست و برای من نوعی به عنوان شعر، حتی از نوع نو و نیمایی آن قابل پذیرش نیست.

مهدی جان ! نیما در اندیشه من، تاکید می کنم در اندیشه من، شاعریست ژرف بین و ناآرام. شاعری که دغدغه‌هایی شاعرانه دارد و امیدوارم تنها برای وجود چنین دغدغه‌هایی دست به این چنین ابداعی زده باشد، که بعید می‌دانم! اما آنچه که به آن شعر نو، نیمایی، سپید و از این دسته می‌گویند را من، باز هم تاکید می‌کنم من، به عنوان شعر نمی‌توانم بپذیرم! چون شعر کلامی است موزون که از تلفیق و ترکیب خیال و اندیشه به وجود می‌آید و وزن جز ذات شعر است و نه تنها اقتضای تخیل می‌کند، بلکه ادراک شعر را برای خواننده آسان‌تر می‌سازد و تناسبی بین  اجزای پراکنده آن به وجود می‌آورد و آن را به صورتی یکپارچه عرضه می‌دارد که ذهن بدان خو می‌گیرد و از آن لذت می‌برد و با آن به هیجان می‌آید و هر گونه تغییری که از لحاظ کمی قابل اثبات نباشد، چون علمی نیست نمی تواند تجدید شعر کهن فارسی نام گیرد و صرفا کاری است تقلیدی، از مدینه فاضله ای که نمی‌دانم کجاست؟!

مهدی عزیز! امیدوارم گستاخی من بی سواد را ببخشایی و باز هم، با نقدهای خود که امیدوارم این بار  علمی‌تر باشد، مرا در هدفی که پیش رو دارم که همانا دفاع از حقانیت ادبیات ایران و بازشناساندن دوباره شعر و ادب ایران زمین به بشریت خفته در جهان سنگی و بتونی امروز است یاری نمایی و از تمامی عزیزان، خصوصا  تو مهدی عزیز که کلامم موجب رنجش خاطر و خدای نکرده توهین به تو دوست عزیزم شد طلب بخشش دارم و این را بدان که اگر خدای ناکرده روزی کلامم بوی توهین به شخصیت یک انسان را دهد، آن‌روز روزی است که قلمم را که توتم من است می‌شکنم و دهانم را می‌دوزم تا به قانون زمین بر نخورد. امیدوارم باز نظرات و نقدهای خویش را بر من عرضه داری. در پایان بار دیگر درگذشت حسین را به همه تسلیت می‌گویم. یادش گرامی.

پیروز باشی و بهروز _ فانی

 

 

[ ۱:٠٤ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: نقد و جوابیه



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.