بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩

 

 این مقاله جهت درج در روزنامه کیهان نگاشته شده است.

طی دو هفته اخیر و خصوصاً پس از سخنان «لولا داسیلوا» رئیس جمهوری برزیل مبنی بر اینکه آمریکا عامل اصلی آغاز جنگ ارزی در جهان است، یک بار دیگر نگاه فضای رسانه ای جهان، معطوف به موضوع «جنگ تجاری و ارزی» شد.
موضوعی که در طول سالیان اخیر، بارها مورد توجه قرار گرفته و قدرتهای بزرگ اقتصادی همواره یکدیگر را بدان متهم ساخته اند. ماجرا به زبانی ساده اینگونه بیان می شود. برخی از کشورها با دستکاری و پائین نگاه داشتن نرخ واحد پولی خود از سطح واقعی، صادرات خود را افزایش می دهند و واردات را محدود می کنند. از حیث تاریخی، تجربه بحران سیاه در سالهای دهه 1930میلادی و اقدام تلافی جویانه کشورها در پائین آوردن پی درپی ارزش پولی خود موسوم به «کاهش های رقابتی» شرایطی را پدید آورد که نتیجه نهایی آن خراب تر شدن اوضاع بحرانی آن روزگار بود.


به نظر می رسد در ماه های اخیر یک بار دیگر خطر کاهش های رقابتی که می تواند به یک جنگ ارزی ختم شود در حال به وقوع پیوستن است. آنچه در این میان حائز اهمیت است شرایط بحرانی جهان و موج رو به گسترش رکودی است که آمریکا، اروپا و بخش هایی از آسیا را در میان گرفته و جنگ ارزی قدرتهای اقتصادی می تواند آن را شدت بخشد. اما مقصر اصلی کیست؟! آیا همان گونه که مقامات آمریکایی همواره اعلام می کنند تنها چین است که با پائین نگه داشتن ارزش یوآن کشورهای دیگر را به سمت پائین آوردن ارزهایشان تشویق می کند و یا آنکه بحران جنگ ارزی، مسببان دیگری نیز دارد؟! برای پاسخ به این پرسش به چهار آتش افروز جنگ ارزی اشاره می کنیم:


1) چین؛ جای تردیدی نیست که بخشی از مسئولیت آغاز جنگ ارزی به دوش چین است. این کشور از یک دهه پیش تاکنون به دلیل مازاد تجاری و دخالت در بازار ارز از طریق خرید دلار، مبالغ هنگفتی از ارزهای خارجی را جمع آوری کرد. اگر چه چنین اقدامی در غالب کشورها می تواند انفجاری تورمی را در پی داشته باشد، اما از آنجائی که نظام مالی چین بسیار محدود و تحت کنترل است و در واقع انتخاب سرمایه گذاران نیز بسیار محدود است، انفجار تورمی تاکنون گریبان پکن را نگرفته است. این موضوع به چین اجازه داد تا با بهره گیری از مبادلات تجاری گسترده خود با دیگر کشورها، ارزهای خارجی را ذخیره کند. هم اکنون ذخیره دلار در چین نزدیک به 3 هزار میلیارد دلار است. منابع دلاری چین تا پیش از بحران مالی سال 2008، به 11 تا 12درصد تولید ناخالص داخلی این کشور می رسید.
نکته قابل تأمل در این میان، در محدوده مناسبات اقتصادی 300میلیارد دلاری آمریکا با چین است که زیرکی مقامات و تصمیم گیران اقتصادی چین را نسبت به همتایان آمریکایی خود نشان می دهد. موازنه تجاری دو کشور هر ساله به طور متوسط به میزان 240 تا 250میلیارد دلار به نفع پکن است. این در حالی است که آمریکا به علت بدهی حدود 5/13تریلیون دلاری خود عملاً در آستانه ورشکستگی قرار دارد. بوش و اوباما تا چندی پیش حدود 500 میلیارد دلار از محل استقراض خارجی به اقتصاد بحران زده آمریکا تزریق کرده بودند که حدود 300میلیارد دلار آن استقراض از چین بوده است. این بدین معناست که در حال حاضر، چین به مهم ترین منبع تامین کسری بودجه آمریکا تبدیل شده است.
البته اقدامات چین تنها به این موارد ختم نمی شود. هم اکنون کارشناسان اقتصادی عنوان می کنند که ارزش یوآن 40درصد کمتر از ارزش واقعی آن است. این موضوع از یک سو و مشکلات فراوان اقتصادی آمریکا از سوی دیگر سبب شده تا در صورت اتخاذ تدابیر تنبیهی چین و آمریکا علیه یکدیگر، این آمریکا باشد که بیشتر ضرر کند. چرا که آمریکا تنها در محدوده مناسبات اقتصادی 300میلیاردی خود با چین سیاستگذاری می کند، اما چین قادر است با حذف دلار از تجارت بین المللی خود، قلمرو چرخش دلار را به یکباره تا 2تریلیون دلار کاهش دهد.
2) آمریکا؛ اگرچه همانطور که در بالا مورد اشاره قرار گرفت. چین با پائین نگه داشتن ارزش پول خود اوضاع را برای همه خراب می کند، اما باید گفت که کاخ سفید خود یکی از عوامل اصلی آغاز جنگ ارزی در جهان است. ایالات متحده طی یک دهه گذشته به خاطر میل شدید به مصرف، دچار کسری موازنه تجاری زیادی شده است.
این کسری در کشورهای دیگر خود را به صورت مازاد نشان داده است و به همین دلیل، بیشتر اقتصادهای نوظهور دارای مازاد موازنه تجاری هستند. این مازاد تجاری که هم اکنون به مشکلی برای اقتصاد آمریکا تبدیل شده است، هدیه ای است که ایالات متحده خود به این کشورها تقدیم کرده است.
از سوی دیگر پائین ماندن نرخ سود در آمریکا سبب شده تا بیشتر اقتصادهای نوظهور همانند روسیه، هند و برزیل احساس کنند که با افزایش ورود سرمایه به کشورهایشان تحت فشار قرار گرفته اند تا ارزش پول خود را افزایش دهند. این نگرانی خود یکی از دلایل مهمی است که کشورهای دیگر را وادار به اقدام متقابل می کند.
واشنگتن پس از آغاز بحران و در دو سال گذشته سیاست کینزی «کاهش نرخ بهره» و «افزایش عرضه پول» را جایگزین سیاست استقراض از دیگر کشورها کرده تا با تحریک تقاضا، افزایش مصرف و مقابله با رکود را دنبال کند. این موضوع نیز خود از عواملی است که دیگر کشورها را وادار به عکس العمل می کند. زیرا آمریکا را بر آن می دارد تا برای تثبیت اقتصاد بحران زده خود، ارزش دلار را کاهش دهد تا صادرات این کشور افزایش یابد.
3)کشورهای عضو یورو؛ اگر با دیدی جامع به مساله وقوع جنگ ارزی و گسترش آن میان اقتصادهای نوظهور بپردازیم، درمی یابیم که امتناع و ناتوانی اروپا از ایجاد اصلاحات در مدیریت اقتصاد جهان و اسیر شدن بسیاری از کشورهای مهم یورو در دام چین و آمریکا، خود یکی از عوامل تسریع کننده جنگ ارزی در سالهای اخیر بوده است. علاوه بر این بسیاری از کشورهای عضو یورو خواسته یا ناخواسته به جای آنکه اجازه دهند ارزش پولشان افزایش یابد، به خرید ارزهای خارجی اقدام و مالیات هایی را بر سرمایه های خارجی وضع کرده اند. این اقدامات اگرچه کوچکتر از آن به نظر می رسد که بتوان به آنها لقب جنگ ارزی داد، اما چندان کم خطر به نظر نمی رسد و می تواند خود به تشدید بحران موجود بیفزاید.
4)صندوق بین المللی پول (IMF)؛ عملکرد آزاردهنده و مخربانه این صندوق طی بحران های مالی سالهای 1997 تا 1998 در آسیا، سبب شده تا بسیاری از کشورهای در حال توسعه معتقد باشند که IMF هیچ علاقه ای به منافع آنها ندارد و در سیطره قدرتهای بزرگ قرار گرفته است. از سوی دیگر یکی از وظایف IMF، فشار آوردن به کشورهایی است که به طور مصنوعی ارزش واحد پولی خود را پائین نگاه می دارند. اما حقیقت نشان داده که صندوق بین المللی پول، توان متقاعد کردن چین را هم نداشته تا ارزش یوآن خود را افزایش دهد. از آنجائیکه بیشتر اعضای رده بالای IMF را کشورهای اروپای غربی تشکیل می دادند، لابی این کشورها با یکدیگر سبب شده تا صندوق بین المللی پول به رغم تمامی درخواست ها به راحتی از اعطای هرگونه نقش بیشتر و مهم تر به اقتصادهای نوظهور سرباز زند. این موضوع سبب شده تا اقتصادهای نوظهور همانند برزیل از هرگونه وابستگی به حمایت های مالی صندوق بین المللی پول اجتناب کنند و بیشتر قدم در راه چین بگذارند که این حرکت خود به معنای تلاش پرشور برای جلوگیری از بالا رفتن نرخ پول کشورشان و بالطبع گسترش دامنه جنگ ارزی و تجاری در جهان است.
اجلاس دو روزه 20 کشور قدرتمند اقتصادی در سئول اگرچه اعلام می شود که با توافق جهانی برای جلوگیری از جنگ ارزی به پایان رسیده، اما باید پذیرفت که خطر جنگ ارزی هم چنان پابرجاست. البته باید اذعان کرد که تغییر ترکیب هیات مدیره IMF و قرار گرفتن هند، روسیه و برزیل در میان آنها و توافق اعضای گروه 20 برای خودداری از رقابت بر سر کاهش ارزش های پول ملی، اقداماتی است که می تواند خطر وقوع جنگ ارزی را تا اندازه ای کاهش دهد. اما واقعیت این است که تا زمانی که نظام لیبرال سرمایه داری در بخش عمده ای از اقتصاد کشورهای جهان تصمیم سازی و تصمیم گیری می کند، خطر بی عدالتی وجود دارد. آیا زمان آن فرا نرسیده است تا کشورها در مبانی اقتصاد لیبرال سرمایه داری و مکاتب اقتصادی انسان محورانه دیگر تجدید نظر کنند؟!

روزنامه کیهان، شماره 19775 به تاریخ 4/8/89، صفحه 14 
 

[ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: اقتصاد و موضوع نوشتار: سیاست



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.