بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠

ترسم که بازگردی، من دوش رفته باشم
از بس که خسته باشم، در خواب گشته باشم

ترسم شبی ز دردی آری به من پناهی
آن شب به چشم گریان بینی که رفته باشم

خسته ز راه دوری آیی دلی ربایی!
دروازه‌ی دلم را من سخت بسته باشم!

آیی که من ز مستی گیرم تو را به آغوش
در کنج سردی آن‌شب من باز خسته باشم

دیگر منه تو دامی بر راه من چو مرغی
ترسم که بازگردی، من باز جسته باشم

من خود دلم، دلی خون، خونین دلی گریزان
پنهان شده چو مغزی در بین هسته باشم

صدبار هم گریزی گر تو ز من شتابان
روزی که بازگردی، اینجا نشسته باشم

در لحظه‌ی جدایی ترسم کنم نگاهت!!
ترسم که با نگاهم دل را شکسته باشم

گفتی به چشم «فانی» با آخرین نگاهت
ترسم که آخر امشب دل را نبسته باشم (1)
 


لذت تازه

شب گذشته، لذتی تازه کشف کردم. تازه می‌خواستم از آن بهره ببرم که فرشته و ابلیسی به خانه‌ام هجوم آوردند. در آستانه خانه به یکدیگر رسیدند و بر سر این لذت تازه آفریده شده‌ام به ستیز ایستادند. یکی‌شان فریاد می‌زد:
    - گناه است.
دیگری می‌گفت:
    - عین تقواست. (2)

----------------------------------------------------------------
  پی نوشت ها:

 1) لذت یک گاز. بابک اسماعیلی (ب.الف.فانی)
 2) من دیوانه نیستم. جبران خلیل جبران

 

[ ۱:٤٠ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.