بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٤

چند سالی است که بغضی گلوی فرهیختگان حوزه‌ی فرهنگ، ادب و هنر را می‌فشارد و کمتر فرهیخته‌ای سکوت را می‌شکند و  سخنی از روی احساس مسئولیت  و دینی که نسبت به فرهنگ و هنر دارد بر زبان جاری می‌سازد و تنها این فرصت را به افرادی خارج از این حوزه که لباس فرهنگ بر تن کرده‌اند می‌دهد تا از این فضا استفاده کرده و اهداف سیاسی خود و بنگاه سیاسی مطبوع خود را از این روزنه دنبال کنند.
سخن از مدیریت فرهنگی جامعه است که قانون آن را در وزارتخانه‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان میراث فرهنگی کشور پیش‌بینی کرده است و متاسفانه در طی 27 سال گذشته مظلوم‌ترین و سیاسی‌ترین وزارتخانه کشور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده و گاه در تصمیمات سیاسی، گوی سبقت را از وزارت امور خارجه نیز ربوده است. اگر نگاهی به مدیریت کلان این وزارتخانه اندازیم با نام‌هایی مواجه می‌شویم که بیشترین خسارت و ضربه را به بخش فرهنگی کشور زده‌اند و خساراتی را به بار آورده‌اند که به این زودیها از خاطر فرهنگیان و فرهیختگان فرهنگی جامعه زدوده نخواهد شد و این روند همچنان ادامه دارد. در  27 سال گذشته تمامی افرادی که مسئولیت مدیریت این وزارتخانه‌ی حساس و استراتژیک(از نظر فرهیختگان فرهنگی جامعه) را بر عهده گرفته‌اند، افراد سیاسی بوده‌اند که برای پیش‌برد سیاست‌های بنگاههای سیاسی خود، پای به این وزارتخانه نهاده‌اند و در این راه نیز از هیچ تلاشی فروگذار نکرده‌اند! نامهای آشنایی که هیچ‌گاه از خاطر افراد دغدغه‌مند فرهنگ و هنر جامعه پاک نخواهد شد و باید به پرسش‌های فراوان آیندگان پاسخ دهند که چرا در عرصه‌ی فرهنگ همانند یک سیاستمدار عمل کرده‌اند؟! نام‌های آشنایی چون سید محمد خاتمی، علی لاریجانی، سید عطاءالله مهاجرانی و احمد مسجد جامعی که هر یک در زمان مدیریت خود بر این وزارتخانه‌ی بزرگ، ضرباتی مهلک بر پیکره‌ی فرهنگی جامعه وارد کرده‌اند که تا به امروز، هنوز اثرات و زخم‌های این جفا بر پیکر نحیف فرهنگی جامعه باقی است و هنوز....
در انتخابات اخیر و با پیروزی دکتر محمود احمدی‌نژاد، اهل فرهنگ این انتظار را داشتند که این بار شاهد مدیریتی فرهنگی بر این وزارتخانه  باشند که این بار نیز نام‌هایی سیاسی قدم به این وزارتخانه نهادند و بار دیگر این بشارت به اهل فرهنگ داده شد که باید شاهد رفتاری سیاسی از سوی سیاستمدارانی دیگر در این وزارتخانه و به طور کلان در کشور و حوزه‌ی فرهنگ باشند. این بار محمد حسین صفارهرندی، سیاستمدار زیرکی است که باید مدیریت وزارت فرهنگ و ارشاد را بر عهده گیرد. هر چند حقیر از لحاظ سیاسی به جناب آقای صفار هرندی ارادت خاصی دارم و قلم توانای این سیاستمدار جوان را در بازنمودن و تفسیر رویدادهای سیاسی می‌ستایم و در حسن‌نیت وی در خدمتگزاری تردیدی ندارم، اما حقیقت آن است که شاید در سیاست بتوان همانند اهل فرهنگ سخن گفت، اما در عرصه‌ی فرهنگ هرگز نمی‌توان همانند اهل سیاست عمل کرد و این نکته‌ای است که متاسفانه مورد توجه هیچ رئیس‌جمهوری در اتنخاب وزیر فرهنگ و ارشاد و هیچ مجلسی در دادن رای اعتماد به وزیر این وزارتخانه مورد توجه قرار نگرفته و این همان سکوتی است که به ناروا حلقوم فرهیختگان فرهنگی جامعه را فرا گرفته و در این میان فرهنگ جامعهی ایرانی، در میان سکوت فرهیختگان و فرهنگیان و با سیاستورزی سیاستمداران گاه بیخبر از فرهنگ، هر روز سلاخی میشود و هیچکس این سکوت را نمیشکند و عملا هیچ تلاشی برای خروج از این حالت و رویه صورت نمیگیرد.
همه
ی ما مسئولیم و باید پاسخگوی فردا و فرداها در برابر چشمان کنجکاو و جستجوگر آیندگان باشیم. پس چرا سکوت و اساسا تا کی سکوت؟! تا کی مصلحتاندیشی؟! به راستی تا چه زمان و به چه قیمتی؟! شاید در عالم سیاست مصلحت‌اندیشی گاه نیازی را برطرف سازد و هدفی را در دسترس قرار دهد، اما در مقوله‌ی فرهنگ باید آرمانگرایانه به جلو رفت، چرا که مصلحت‌اندیشی در بخش فرهنگی به معنای نابودی و دست‌شستن از داشته‌ها و بایدها و نبایدها و به وام گرفتن داشته‌ی دیگری و فرهنگ ناخودی به جای فرهنگ خودی است و متاسفانه مصلحت‌اندیشی شعار اجرایی 27 سال گذشته‌ی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزیران مشغول به فعالیت در این وزارتخانه بوده و گاه تنها دغدغه‌ی وزیران این وزارتخانه!! پس بیایید دیگر به این سکوت ادامه ندهیم و این سکوت را بشکنیم و فریاد برآوریم که دیگر تحمل سایه‌ی سنگین سیاست و مصلحت اندیشی بر فرهنگ، ادب و هنر را نداریم و دیگر نخواهیم داشت. یادمان باشد که همه‌ی ما در پیشگاه خداوند متعال مسئولیم و باید این امانت را به سلامت به آیندگان واگذار کنیم.

«توسعه سیاسی و اقتصادی تنها در سایه‌ی توسعه‌ی فرهنگی میسر است و این نیازمند نگاهی آرمانگرایانه و از درون به فرهنگ است»
 

 

  یادداشت (سخنی کوتاه با رئیس جمهور): 

 شاید در سیاست بتوان همانند اهل فرهنگ سخن گفت، اما در عرصه‌ی فرهنگ هرگز نمی‌توان همانند اهل سیاست عمل کرد. شاید در عالم سیاست مصلحت‌اندیشی گاه نیازی را برطرف سازد و هدفی را در دسترس قرار دهد، اما در مقوله‌ی فرهنگ باید آرمانگرایانه به جلو رفت، چرا که مصلحت‌اندیشی در بخش فرهنگی به معنای نابودی و دست‌شستن از داشته‌ها و به وام گرفتن دیگری و فرهنگ ناخودی به جای فرهنگ خودی است و متاسفانه مصلحت‌اندیشی شعار اجرایی 27 سال گذشته‌ی وزارت فرهنگ و ارشاد و وزیران مشغول به فعالیت در این وزارتخانه بوده و گاه تنها دغدغه‌ی آنان!!  
 

[ ۳:٤۱ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: سیاست



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.