بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳۸٤

 

چندی قبل در وبلاگ دوست عزیزم علی با مطلبی در خور اهمیت که از جانب این دوست عزیز بازنشر داده شده بود برخوردم. بحث تعهد هنرمندانه و وظیفه‌ای که هر وبلاگ نویس نسبت به جامعه دارد. گرچه این بحث از ابتدای آشنایی و ورود جدی ایرانیان به شبکه‌ی جهانی اینترنت آغاز و پس از ورود علاقه‌مندانه و چشمگیر ایرانیان به مقوله وبلاگ نویسی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت، اما هیچگاه نتوانست به یک نقطه‌ی قابل قبول از نظر اکثریت برسد و موضوعاتی چون تعهد و هدف یک وبلاگ نویس هیچ گاه توسط خود وبلاگ نویسان به طور علمی مورد تبیین قرار نگرفت و تنها به طور پراکنده شاهد تعریف برخی افراد از این کلیدواژه‌ها آن هم در مسیری نه چندان صحیح و گاه ابهام‌آمیز بودیم. دوست عزیزم علی نیز در همین راستا، فعالیتی را برای بازنشر عقاید خود در این زمینه آغاز کرد و نظرات خود را که امروز قصد نقد جدی آن را دارم، در وبلاگی تحت عنوان "پیش نویس مانیفست وبلاگ نویسان ( سند و مرامنامه ) "قرار داد. ضمن تشکر از این دوست عزیز که زمینه را برای شکل‌گیری یک بحث مفید و ضروری، پیرامون یکی از تاثیرگذارترین و قدرتمندترین رسانه‌های هزاره جدید فراهم آورد، انتقاد شخصی خود را در زمینه ماهیت شناسی جریان فکری که در وبلاگ مانیفیست مورد اشاره قرار گرفته آغاز می‌نمایم که امیدوارم این بحث از جانب این دوست عزیز و سایر خوانندگان محترم مورد نقد عالمانه قرار گیرد تا بتوانیم در پایان به یک جمع‌بندی مورد احترام علمی از نظر همدیگر برسیم.

دوست عزیزم علی در وبلاگ خود، شکل‌گیری این دیدگاه را این‌گونه آغاز می‌کند که: " در امتداد بحث تعهد هنرمند، و تلاش برای اینکه بی‌ثمر نگذرد وقت و انرژیمان در اینترنت، نیاز به وجود یک مانیفست و اصول بین وبلاگ نویسان، را احساس کردم. و یک پیش نویس را نوشتم تا با نقد روشنگرانه دوستان ما نیز کاملتر شویم و بعد از پیوستن دوستان همگی با هم به یک مانیفست کاملتر دست یابیم. درضمن این حرکت آغازی شود برای اتحاد بیشتر کاربران اینترنت و مخصوصا وبلاگ نویسان جهت بحث و یا خواندن متن آن، و همچنین امضا آن پیشنویس..." سخن از نیازی است که در این مساله هیچ اختلافی با هم نداریم. من نیز از ابتدای ورودم به دنیای وبلاگ و وبلاگ‌نویسی همواره این نیاز را احساس نموده‌ام و همواره بخشی از نیروی خود را نیز در این راستا صرف کرده‌ام. اما به راستی چرا یک مانیفیست؟ شما تنها زمانی میتوانید به یک بیانیه و اعلامیه (حتی یک پیش‌نویس) برسید که در زمینه‌ی کلیت آن مساله با چندی از افراد آگاه در این زمینه به تفاهم نسبی رسیده باشید و بعد با ارائه‌ی یک پیش‌نویس و بحث و نقد بر روی آن، به قول خود به یک مانیفیست قابل ارائه برسید. کاری که به نظر من صورت نپذیرفته و شاید اگر در این میان اسم این پیش‌نویس را از"پیش نویس مانیفست وبلاگ نویسان" به "پیش نویس مانیفست وبلاگ نویسان  کمونیست" یا  "پیش نویس مانیفست وبلاگ نویسان نزدیک به افکار لنین و تروتسکی و ... " تغییر می‌دادید شاید این اشکال امروز بر مطلبتان وارد نمی‌شد. من یکی از افرادی هستم که تقریبا بیشتر مطالب منعکس شده در وبلاگتان را می‌خوانم و از علاقه زیاد شما به دیدگاههای چهره‌هایی(یا به قول خودتان عموهایی) چون: لئون تروتسکی، لنین، سارتر، پوینده، گلسرخی، مختاری، بهرنگی و ... با خبرم و می‌دانم که اعتقاد راسخ دارید که " آنها خود را برای امروز ما فدا کردند!!"(لینک). شما خود روزی در وبلاگتان صریحا اعلام داشتید که: "من اعتقاد دارم انسانها برابر نیستند ... من به انسان برتر اعتقاد دارم!!"(لینک). آیا این سخن همان سخنان و شعارهای برتری‌جویانه هیتلر و سران نازیسم نبود؟! آیا این همان ادبیات سلطه‌ی حاکم بر جهان امروز نیست؟! حال شما با این افکار و عقاید خاص خود، پیش نویسی را نوشته‌اید و به کل وبلاگ‌نویسان تعمیم داده‌اید! باید بپذیرید که نمی‌توان این پیش‌نویس را " پیش نویس مانیفست وبلاگ نویسان" و آن هم "سند و مرامنامه " دانست. متاسفانه از موقعی که زندگی ماشینی بعضی از جوامع را گرفتار یکنواختی ملال‌آور زندگی کرده است، برای شکستن یکنواختی ملال‌آور، سخنان جالب و تکان‌دهنده اگرچه کاملا بی‌معنی و یا ضد واقعیات بوده باشد، بلکه همین‌قدر که بتواند چرت خواب‌آلودگان زندگی ماشینی ناآگاهانه را ولو برای چند لحظه برهم زند، رایج گردیده و اسف‌بارتر از این، متفکر نامیدن برهم‌زنندگان چرت خواب‌آلودگانی است که امروزه در خیلی از جوامع دیده می‌شوند. اشتباه نشود، برهم زدن چرت غیر از بیدارکردن است که انسان را به دنبال آگاهی‌ها و تحصیل معارف و اصول زندگی می‌فرستد.
در بخشی از نوشته‌های خود نوشته‌اید: "ما به مطالعه، نوشتن و فعالیت می پردازیم، تا کمکی کرده باشیم به آرمان بشریت؛ از آنجایی که در حال ساختن انسان قرن بیست و یکم هستم! وظیفه ما این است که نسل حاضر را، که بخاطر تضادهایش دچار از هم گسیختگی گردیده، از انحراف بازداریم و به او اجازه ندهیم که نسل های بعدی را هم به انحراف بکشاند. هر یک از ما آگاه است که خشنودی از انجام وظیفه، پاداش اوست؛ و با پیشروی در کنار دیگران، به سوی انسان نوینی که خطوط پیکرش در افق نمایان است، سهم خود را از فداکاری به موقع می پردازد." کلام زیبایی است. اما اشاره‌ای نکرده‌اید که آرمان بشریت چیست؟ آری، خشنودی از انجام وظیفه مایه‌ی خشنودی است، اما وظیفه‌ی خود را چه می‌دانید؟ انسان نوینی که خطوط پیکرش را در افق به نظاره نشسته‌اید چقدر به خودتان و افکارتان نزدیک است و آیا یک انسان برتر است و به همین دلیل او را دوست می‌دارید. نسل حاضر را که اعتقاد دارید به خاطر تضادهایش دچار از هم گسستگی شده است، آیا واقعا تضاد دارد یا از نظر شما و با اعتقادات شما دارای تضاد است؟ این‌ها همگی نکاتی ابهام‌آمیز در ذهن من و شاید دیگر دوستانی باشد که امیدوارم پاسخی در خور به آنها از جانب شما دوست عزیز داده شود.
نظرات و دیدگاه‌های منتسب به شما که در وبلاگتان بازنشر داده شده است، از دیدگاه من نوعی بسیار نزدیک به آن نظریه‌ایست که می‌گوید: «انسان همین جاندار طبیعی است که هیچ بعد و استعداد و رفتاری جز همان اموری که با نمودهای طبیعی و مستند به انگیزه‌های طبیعی از خود بروز می‌دهد، ندارد» و این یکی از نتایج آن نظریه ساقط کننده‌ی انسان است که از «سارتر» نقل می‌شود که : « انسان تاریخ دارد و نهاد ندارد!!»  این مطلب از ساخته و پرداخته‌های دوران معاصر ما نیست، بلکه ما چنین انسان‌شناسی را از دوران‌های گذشته شاهد بوده‌ایم. همانگونه که واتسون و امثال او از این نظریه غیر علمی و علمی‌نما حمایت کرده و می‌گوید: «تعداد یک‌دوجین نوزاد سالم را در اختیارم بگذارید و دنیا و محیط مخصوص من را برای پرورش آنان فراهم آورید و من تضمین خواهم کرد که هر یک از آنان را به طور اتفاقی انتخاب کنم و چنان آموزش دهم که بدون توجه به استعدادها، علائق و توانایی‌هایش و صرف‌نظر از شغل و نژاد و اجدادش، او را صاحب نوع تخصصی که من انتخاب می‌کنم بنمایم، پزشک، حقوقدان، نقاش...و بلی حتی گدا و دزد!!» و شاید تو دوست من به همین دلیل باشد که به انسان برتر اعتقاد داری!!
گفته‌ای: "موضوع این است که یک وبلاگر خود را کاملتر حس کند و احساس حاکی از غنای درونی بیشتر و مسئولیتی بیش از پیش داشته باشد." آری اما چرا تمامی مطالب را به شکلی زیبا اما دارای ابهام بیان نموده‌ای. یاد آن جمله‌ی مشهور «ولتر» افتادم که «من با این سخنی که تو می‌گویی مخالفم، ولی حاضرم در راه اینکه تو این سخن را آزاد بیان کنی، زندگی خود را از دست بدهم!» نمی‌دانم ارزش جان والتر برای خود او چه بوده است که حتی اگر علت مخالفت او با سخن آن شخص، پایمال شدن حقوق انسان‌ها باشد که حق آزادی نیز یکی از آنهاست، باز حاضر است که جان خود را از دست بدهد تا آن کوه آتشفشان مواد گداخته‌ی خود را بر مزرعه‌ی روان‌ها و مغزهای بشریت سرازیر کند و آنها را تباه سازد؟! و یا اینکه احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن این است که شاید والتر می‌خواست میدان مناسبی از فضای محیط را برای بیانات خود باز کند. در یکی از جملات آموزنده‌ای که از مشهورترین دانشمند قرن اخیر به خاطر دارم، چنین آمده است: «معمولا آزادی بیان و تبلیغ در طول تاریخ، موقعی مورد شدیدترین دفاع قرار گرفته است که جمعی می‌خواستند عقائد خود را مطرح و آن را بقبولانند.»
علی جان بیان جملات جالب و تکان‌دهنده با قطع‌نظر از اینکه پس از آنکه مستمع یا خواننده تکان خورد و به سخن گوینده جلب شد، چه نتیجه‌ای خواهد داد، باید بگویم که این‌گونه سخن‌پراکنی‌ها مشتریان بسیار خوبی در میان اشخاصی که زندگی یکنواخت به ملالت خاطر گرفتارشان ساخته و هم‌چنین در میان اشخاص ناآگاه دارا می‌باشد. حال از تو دوست عزیز می‌خواهم که خیلی شفاف و بی‌پرده‌ هدف خود را برای من نوعی و سایر دوستان، این بار نه در پشت کلماتی زیبا و فریبنده، بلکه به روشنی بیان داری که به راستی به دنبال چه هستی و چه می‌خواهی و دغدغه‌ات چیست؟! منتظر پاسخ شما دوست عزیز به این سوالات هستیم.

شاد باشی و آزاد. بابک اسماعیلی دهنه‌سری (ب.الف.فانی)


 

   
یادداشت:
     

مطالب بازنشر داده شده در بالا نظرات شخصی "ب.الف.فانی" در پاسخ به مطلب دوست عزیزم علی بوده و یقینا خالی از عیب و اشکال از نظر این دوست گرامی و شما دوستان عزیز نیست. امیدوارم با بازنشر نظرات خود ما را از نقد عالمانه و روشنگرانه خود محروم نسازید تا همگی بتوانیم به یک جمع‌بندی اصولی مورد احترام همدیگر برسیم. قبل از مطالعه مطالب بالا بهتر است وبلاگ دوست عزیزم (لینک) و هم‌چنین پیش‌نویس مانیفیست ارائه شده توسط این دوست عزیز را با دقت بخوانید. 

بابک اسماعیلی دهنه‌سری 

[ ۳:٠۳ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: نقد و جوابیه



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.