بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٤

گناه چشم تو بودش که دل ز دیده بریدم

که دیده بر دل ریشم فکندم و برمیدم!!

گناه چشم تو بود و گناه این دلِ ریشم

که جز نگاه تو بر دل، نگاه خیره ندیدم!

به دل، به کنج خموشی تو را به عشوه بدیدم!

نشانِ چشم تو آنجا به کنج دل بکشیدم

به وقتِ رفتنت آن شب صدا زدی که نیایی؟

چو خیره من به تو بودم، صدا زدی نشنیدم

چو رفتی آن شب یلدا ز دیده‌ام تو نهانی

دوان دوان بدویدم به کوی تو نرسیدم!

چو رفتی و به تنم، خستگیِ هجرِ تو دیدم

لباس و جامه ز تن من، ز هجر تو بدریدم

همه به عشرت و شیرین ز قندِ سرخ لبانت!!

به حسرتم به عطش من، که خود همان نچشیدم

چو خیره شد به نگاهت، نگاه من شبِ یلدا

به جز تو من کسِ دیگر به دوستی نگزیدم

گناه چشم تو بود ای صنم در آن شبِ «فانی»

گناه چشم تو بود آن نگاه که من بخریدم!!
 

 

  به نظر شما بهترین دوست کیه ؟!
    به نظر من
بهترین دوست، اون دوستیه که بتونی باهاش ساکت و خموش روی یک سکو بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور می‌شی، احساس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی!!

   

نظر شما چیه...

 

[ ۳:٠۳ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.