بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٤

اسب خود زین کن نگارم، تا زنیم امشب به راهی

تا که در سر فکر کوچ است و گریزی شامگاهی!اسب خود زین کن نگارم، تا زنیم امشب به راهی

تا تبِ کوچی شبانه بر تنِ ما خستگان است

اسب خود زین کن که امشب دور گردیم از نگاهی

آخرین فنجانِ چایِ سردِ باران خورده را ما

گرم نوشیمش سلامت، گرم حتی با گناهی!!

در شبِ سردِ خزانی، زیر بارانِ شبانی

شک مکن بر کوچِ آنی، چشم و دل هر یک گواهی!

گر که لیلایی کجایی، تا کُند مجنون گدایی؟

گر ذلیخایی ندانی، یوسفت مانده به چاهی؟!

زین کن اسبت را نگارم، یار دیرینم نگارم!

وقتِ کوچ است و عبور از کوچه‌های بی‌گناهی!!

وقت پرواز است و کوچی همره مرغی هوایی!

وقت رفتن سوی دریا، غوطه‌ور گشتن چو ماهی!

وقت دل کندن ز تخت و تاجِ شاهی، پادشاهی!!

وقتِ خفتن بر زمین و آسمان چون سرپناهی!

چشم«فانی» خیره بر ره، بر دلش شوری ز کوچی

اسب خود زین کن نگارم، تا نگشته صبحگاهی!!

 

 

  یادداشت:

     دو سالگی این وبلاگ (زلف سخن) هم به پایان رسید و زلف سخن وارد سه سالگی خود شد. دو سال ارزشمند که سبب گردید تا با دوستان عزیزی که هر یک دنیای زیبای خودشان را دارند آشنا شوم و بدین وسیله این مسیر پر فراز و نشیب را آسوده‌تر و مطمئن‌تر بپیمایم و سخنان و درددل‌های این عزیزان بود که جان خسته و رنجورم را نواخت و انگیزه‌ای شد برای بودن، ماندن و نوشتن. از تمامی این دوستان عزیز سپاسگذارم.
    این روزها میزبان تب کوچ شبانه‌ای هستم که نمی‌دانم مرا به کدامین سو خواهد برد. تنها این را می‌دانم که باید بروم. چند ماهی را بدین بهانه نخواهم بود. اما اگر عمری بود، بازخواهم گشت. یکی از دردهای سخت یک شاعر این است که با شعرش تاثیری بر فردی گذارد که وی را از پیشرفت و تعالی و گاه از زندگی باز دارد، حال آنکه مقصودش از سرایش آن شعر قرار دادن خواننده در متن زندگی بوده و نه خارج کردنش از متن و راندنش به حاشیه
. متاسفانه غزل تب کوچ شبانه، از مجموعه‌ی لذت یک گاز که امروز برایتان نوشتم از سویی و فیلم تحسین‌برانگیز خیلی دور، خیلی نزدیک میرکریمی از سوی دیگر سبب گردید تا این تب کوچ، یکی از دوستان عزیزم را از متن زندگی به حاشیه براند. دوستی که امروز نه می‌دانم کجاست و نه مشغول به کدامین کار. تنها این را می‌دانم که او میزبان تب کوچی شبانه گشته است که امیدوارم این تب سبب نگردد تا با زندگی خود و اطرافیانش احساسی برخورد کند.
    همان‌طور که گفتم مدتی را نخواهم بود، اما به قول سید علی صالحی عزیز:
عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می‌گذرم
که نه زانوی آهوی بی‌جفت بلرزد
و نه این دل ناماندگار بی‌درمان.
...

شاد باشید و خرسند...

 

[ ٤:٢٠ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: شعر



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.