بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

جمعه ۸ اسفند ۱۳۸٢

این شعر رو روز چهارشنبه ۱۵/۱۱/۸۲ نوشتم.....چهل روز بعد از حادثه بم.....از اون روز تا امروز فقط اینو میدونم که همین روزا باید برم!!  راستش اینجوری احساس میکنم.......هنوز منتظرم و مضطرب دیدار!!راستی ایام محرم رو بهتون تسلیت میگم


می روم لیک به حسرت به زمان می نگرم

خبر از هیچ ندارم، که دگر در سفرم!

می روم بی رمق و بی دل و بی یار و سبو

تو چه دانی غم تنها شب و تنها سحرم؟!

می روم در شب سردی ز جهان یا به سحر!

می روم تا ز غمی پیرهن جان بدرم!!

می روم لیک مپرس از من سرگشته کجا!

که تو دانی دل و جان را به چه کس می سپرم!

می روم تا ز سبویی لب خود تر بکنم!!

بار می بندم و خود بار سبوی دگرم!!

می روم من به خموشی به سرآغاز نیاز!

فرصتم نیست، زمانی است که باید بپرم!!

[ ٢:۱۳ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: روز نوشت



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.