بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

جمعه ٢٤ شهریور ۱۳۸٥

كس ندارد خبر از راز نهان من و تو!!

راز پنهان و نهان، راز میان من و تو!

كس ندارد خبر از سوز شبانگاهی ما!

ز تب ماه و تب دیده و جان من و تو!!

كس نداند كه چه سخت است نشستن به خیال

در شب خیرگی شب به زبان من و تو!

وقت دیدار من و تو شد و شوق سخنی!!

بی‌سخن شب سحر و باز دهان من و تو

منتظر تا به سحر، تب به سر و شب به سكوت

من و تو خیره به هم، دل نگران من و تو

قسمت باز در این شب به همان راز نهان

به همان راز پر از سوز و نشان من و تو

چشم تردید كناری نه و بنگر به یقین!!

فرصتی نیست در این تنگ زمان من و تو

وقت رفتن شد و در سر تب كوچ سحری!

شده چون اختركی تنگ جهان من و تو

بشنو این درد دل از دیده‌ی «فانی» تو شبی

شده وقت سفر و كوچ نهان من و تو!!

 

          یادداشت:


     در پست قبلی گفته بودم كه نه میلی باشه، نه تلفنی و نه صحبتی، ولی چندتایی از دوستان میل دادند، سه چهار تایی تلفن زدند و یكی هم حضوری پیشم اومد و همه هم كنجكاو كه چه اتفاقی افتاده. تصور بعضی‌ از این دوستان از اون نوشته برام هم جالب بود و هم تعجب‌بر‌انگیز. نمی‌دونم شاید هم.... بگذریم. فقط امیدوارم كه این‌بار نه میلی باشه، نه تلفنی و نه صحبت دیگری و تنها نظرات شما عزیزان، آن هم در صورت تمایل. آخه این روزها گرفتار یه حس جدیدم. یه حس تازه كه داره منو با خودش به همون ناكجایی كه نوشته بودم می‌بره و تازه متوجه شدم كه این ناكجا چقدر شبیه اون ناكجایی هست كه قبلا در نوشته‌هام ترسیم كردم و اثبات همون حرفی كه در مقدمه‌ی مجموعه‌ی ناكجا در ناكجاآباد نوشته بودم كه
 «گاه باید چشم‌ها را بست، كوله‌بارها را آرام بر زمین نهاد و كفش‌ها را از پای در آورد و قدم در رهی گذارد در بستری از خیال، به ناكجای واقعیت.» و این بستر واقعیت رو امروز به روشنی باور دارم. این روزها به یك باور دیگر نیز رسیدم و اون این‌كه فهمیده‌ام كه بزرگترین چالش زندگی این است كه تصمیم بگیری مهم‌ترین چیز در زندگی كدام است و سپس سایر چیزها را فراموش كنی. فهمیدم كه آدم‌ها به آن اندازه خوشبخت می‌شوند كه اراده كرده باشند. فهمیدم كه لذت بردن از موفقیت ایرادی ندارد، ولی نباید آن را دربست باور كرد و مهم‌تر از تمام این‌ها اینكه متوجه شده‌ام كه تجربه كردن شگفتی زندگی در چشمان یك كودك، لذت‌بخش‌ترین حس زندگی است.

 تازه معنای این سخن اچ جكسون براون را درك كرده‌ام كه زندگی یك مرد چهار دوران است: زمانی كه به بابانوئل اعتقاد دارد، زمانی كه بابانوئل اعتقاد ندارد، زمانی كه نقش بابانوئل را بازی می‌كند و زمانی كه قیافه‌اش مثل بابانوئل می‌شود.


 

 شاد باشید و خرسند.
 

 

 

[ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.