بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

جمعه ٢٧ بهمن ۱۳۸٥

یاد مطلبی افتادم از یک دوست عزیز که در واقع نقل خاطره‌‌ی یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس از همرزم شهیدش بود، به این شرح:
‌این بنده خدا دائم می‌رفت در تیررس عراقی‌ها و بدون نگرانی و ملاحظه صاف صاف راه می‌رفت. هرچه هم حرص می‌خوردیم و داد و بیداد می‌کردیم به خرجش نمی‌رفت و باز همان آش بود و همان کاسه. هرچه می‌گفتیم با لحن شیرین و خاص خود می‌گفت: مادر نزاییده کسی را که بخواهد مرا بکشد! هرچه می‌گفتم فلانی سرت را که بلند کنی تو را می‌بینند چه‌طور توی این سروصدای گلوله و خمپاره همین‌جوری روی لبه‌ی تپه می‌روی می‌نشینی. یک گلوله می‌زنند و کارت را تمام می‌کنند... باز می‌گفت:‌عراقی بتواند مرا بزند؟ ‌مادر نزاییده...
شب عملیات وسط آن شلوغ پلوغی یک وقت خبر دادند فلانی مجروح شده... سراسیمه خودم را بالای سرش رساندم. دیدم افتاده و تمام تنش تکه پاره و غرق خون است. از شدت درد پایش را به زمین می‌کشید و ناله می‌کرد... توی همین وضع تا مرا دید نگاهی کرد و صدایم زد... جلوتر رفتم... با صدای ضعیفی گفت: ماااااادر زاااااااایید...!

این خاطره‌ی شیرین را از این جهت برایتان گفتم که بالاخره در این هفته فرصت کردم تا کمی از ایمیل‌های رسیده‌ام را پاسخ دهم. باز مقداری همچنان باقی ماند که امیدوارم تا پایان این ماه فرصت پاسخگویی به آنها را نیز بیابم. ماه پر جشنواره‌ای بود. از نخستین جشنواره‌ی بین‌المللی شعر فجر تا نخستین سوگواره‌ی شعر عاشورایی و چندین نیمچه جشنواره‌ی ادبی دیگر که اگر عمری بود به طور مفصل در موردشان خواهم نوشت، خصوصا پیرامون جشنواره‌ی شعر فجر و دلخوری‌ها و دغدغه‌هایی که گر چه می‌دانم علیرضا قزوه را که در این مدت بسیار خستگی‌ناپذیر می‌نمود شاید از من جوانِ شاعرنمایِ خام پر ادعا  برنجاند، اما چه کنم که چاره‌ای جزء بیانشان ندارم و باید ناگفته‌هایی را بیان نمایم که نه تنها دغدغه‌های شخصی من، بلکه دغدغه‌ها و مطالبات به حقی است که عموم شاعران نسل سومی چون من از علیرضا قزوه‌ها دارند. در مورد سوگواره‌ی شعر عاشورایی نیز گرچه حرفها و گلایه‌ها فراوان است، اما به دلایلی ترجیح می‌دهم سکوت کنم و هیچ نگویم.
یک تبریک با تاخیر هم باید به احمد بیگدلی عزیز بگویم به مناسبت انتخاب نخستین اثر منتشر شده‌اش (رمان اندکی سایه) به عنوان کتاب سال و دریافت جایزه‌ی بیست و چهارمین دوره‌ی جایزه‌ی کتاب سال جمهوری اسلامی.
وقتی در مرداد ماه سال جاری از احمد بیگدلی برای نقد کتابش در خانه‌ی هنرمندان اصفهان دعوت کردیم و او با تواضع دعوت ما را پذیرفت و شنید و شنیده‌هایمان را بی‌پاسخ نگذاشت، شاید بسیاری از دوستان ما در آن روز تصور این را هم نمی‌کردند که این کتاب روزی جایزه‌ی کتاب سال را به خود اختصاص دهد. ولی از جلد متفاوتش که وقتی توضیحات خود او را شنیدم جالب‌تر نیز شد، تا نثر روان و شاعرانه‌ی او که کم نظیر می‌نمود همه نوید اتفاقی را به من می‌داد که کمابیش انتظارش را داشتم. رمان اندکی سایه احمد بیگدلی بسیار به دلم نشسته بود، خصوصا هنگامی که این اتفاق همراه شد با دیدار وی در فضای صمیمانه و شنیدن توضیحات خود او پیرامون این اثر و دغدغه‌ها و تردیدهای زیبای چندین ساله‌اش. برای این مرد بزرگ و بی‌ادعای ادبیات امروز ایران آرزوی سلامت و کامیابی دارم و امیدوارم دومین اثر بلند وی تاثیرگذارتر و قوی‌تر از رمان اندکی سایه باشد. مطالعه‌ی این رمان را نیز به تمام دوستان توصیه می‌کنم که ما را با ناگفته‌هایی از آغاجاری این شهر مدفون در خاکستر فراموشی، اعتصابات کارگران شرکت نفت و بخش تاثیرگذاری از تاریخ پر نشیب و فراز معاصر کشورمان آشنا می‌کند.

 

      
     ...
ایستاده بودم کنار ده سالگی‌ام و مرغابی‌های تپیده در قیر را نگاه می‌کردم.
- کدام مرغاب
ی‌ها را می‌گویی مادر؟
رفتم رو
ی بلندی خاکریز و نشانش دادم: یک دسته مرغابی که شبهای مهتابی می‌آیند و از روی «دریاچه قیر» می‌گذرند
- لابد م
ی‌روند گرمسیر.
- اما مهتاب گول‌شان می‌زند مادر. خیال م
ی‌کنند آب زلال اون پائین.
مادر اخم کرد و نگاهش را دوخت به سطح صیقل
ی سیاه که بوی نفتِ سوخته می‌داد، نالید: روز واویلا، صحرای محشر.
مادر چهره‌اش آب
ی بود. آبی روشن. آن‌قدر روشن که می‌شد سیالی قطره‌های اشک را که راه باز کرده بود روی گونه‌ها، در انعکاس زلالی نور دید. با گوشه‌ی چارقد، اشک‌هایش را گرفت، خم شد روی خاکریز و فاتحه خواند برای ده‌ها مرغابی که در قیر تپیده بودند.

بخشی از رمان اندکی سایه؛ احمد بیگدلی. صفحه‌ی 21
 

[ ٢:۳٢ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: روز نوشت



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.