بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٦

در ابتدا قصد داشتم که تا سیزدهم فرورردین مطلب جدیدی ننویسم. چون از یک طرف امسال با فرار رسیدن سال جدید، چون یکی دو سال اخیر یک غم نوروزی زیبا به دلم نشست. یک غم زیبا که گرچه در خلوت تنهایی سنگین شبانه‌ام، چون مونس و همدلی بی چشم‌داشت خاطرم را می‌نوازد، اما از آنجا که اطرافیانم را گاه به سختی آزار می‌دهد قصد بیانش را در این لحظات نیکو نداشتم. فقط کوتاه و البته آهسته بگویم که امسال را در پای سفره‌ی هفت‌سین با بدعتی بزرگ آغاز کردم. یک بدعت بزرگ حال یک‌ساله، که گویی غبار زمان دیگر آن را در نظرم عادی جلوه می‌دهد. امسال چون شب یلدایی که گذشت خبری از فال حافظ نبود!! تنها دیوان حافظی بود که گویی خیره مرا در کنار سفره‌ی هفت‌سین به تماشا نشسته بود و نگاه بی‌تفاوت من که حتی برای لحظه‌ای وسوسه نشد تا دست به سوی آن برد و ....
بگذریم. حرف‌های زیاد دیگری نیز بود که دوست داشتم بنویسم، اما قصد بیانشان را ندارم. از افسانه‌ی هالیوودی 300 که گرچه دیگر بار خاطر ایرانیان را در سراسر جهان آزرد، اما بهانه‌ای شد تا ایرانیان با افتخار در کنار یکدیگر  نغمه‌های آشنای هفت هزار ساله‌ی سراسر شور و نوع‌دوستی و اهریمن ستیزی را با هم نجوا کنند. به نظر من نوعی، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این ناتوی فرهنگی امپریالیست که مورد پیش‌بینی آنان نبود، قدرت تاریخی مردمان این سرزمین در برخورد با چنین حربه‌هایی بود که در تاریخ هفت هزار ساله خود بارها تجربه کرده‌اند. تاریخی که چنانچه بخواهیم با تاریخ سراسر خونریزی و وحشی‌گری چند صد ساله‌ی مدعیان آزادی و اندیشه مقایسه گردد نتایج روشنی را به دنبال خواهد داشت. امروز سرزمینی با تاریخی چند هزار ساله، با مردمانی همواره یکتاپرست و همواره آزادی‌خواه و نوع‌دوست مورد تهاجم آن هم از سوی فرهنگی صد، دویست ساله و به شدت وحشی و خونخوار قرار می‌گیرد که از ناتوانی و ضعف دست به دامان هنر گردیده تا برای خود تاریخ بسازد. اما همگان می‌دانند که اجداد این مدعیان آزادی به دزدان دریایی وحشی‌صفت انگلیسی، فرانسوی و اسپانیایی بر می‌گردد که تاریخ خود بیانگر وحشی‌گری و حیوان صفتی آنان است و یکی از دلایلی که در نقد این فیلم افسانه‌ای مضحک چیزی ننوشتم این بود که به هیچ قیمتی حاضر نیودم شان خود را به عنوان یک ایرانی یکتا پرست، با آن فرهنگ بزرگ چند هزار ساله، با بزرگانی چون فریدون و جمشید و کوروش و پورسینا و بیرونی و امیر کبیر و ...  در مقابل  قومی بزک کرده پایین آورم که بزرگ‌ترین افتخارشان گاوچرانی و وحشی‌گری و قتل و تجاوز و ستم است و  تبارشان به دزدان دریایی وحشی و غیر متمدنی باز می‌گردد و حال از سر ضعف به تاریخ‌سازی روی آورده‌اند.
به هر حال این‌گونه سال جدید آغاز گشت. حرف‌های زیاد دیگری هست که شاید در فرصتی دیگر به آن‌ها پرداختم. از مسئله‌ی هسته‌ای ایران تا توطئه‌ی جدید کشورهای دوست و برادر!! عربی. از بحران لبنان تا مناقشه‌ی دارفور. مدت زمان زیادی است که قصد نقد برنامه‌ی بودجه‌ی 86 را داشتم که امیدوارم به زودی کمی پیرامون آن بنویسم.
راستی، این خبر خوش را نیز به دوستان و همراهان صمیمی این صفحه بدهم که  پس از مشکلاتی که برای مرکز مطالعات و تحقیقات فرامرزی گفتمان اسلام پیش آمده بود، با کمک دوستان عزیز و مشتاق، این مرکز طی یکی دو ماه اخیر دیگر بار با قدرت به کار خود ادامه خواهد داد. پایگاه اطلاع‌رسانی جدید این مرکز بر روی شبکه‌ی جهانی اینترنت به زودی در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گیرد. امیدواریم بتوانیم در فرصت باقیمانده تا آغاز به کار مجدد این مرکز، اساسنامه‌ی جدید را که در دست تهیه و تنظیم است ارائه و به تایید هسته‌ی اصلی مرکز که به زودی معرفی خواهند شد برسانیم. از علاقه‌مندان به همکاری با مرکز مطالعات و تحقیقات فرامرزی گفتمان اسلام نیز دعوت می‌شود که چنانچه تمایل دارند تا با این مرکز همکاری نمایند با ما تماس بگیرند و اطلاعات بیشتر پیرامون این مرکز را از ما دریافت دارند. بار دیگر به عنوان رئیس این مرکز از تمامی دوستان و همکاران عزیزم در این مرکز که مخلصانه و بی‌چشمداشت رسالت بزرگ فکری خود را با قدرت و در زمان نامهربانی و ناسپاسی روزگار به انجام می‌رسانند تشکر می‌کنم و برایشان از درگاه یگانه ایزد متعال آرزوی پایداری در راه و مجاهدت در اندیشه را دارم. در پایان سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی را به همگی شما عزیزان صمیمانه شادباش می‌گویم و سال خوبی را برای تمامی ایرانیان سرافراز و اهریمن ستیز در هر گوشه از این کره‌ی خاکی
آرزومندم.

 

   
 
   یادداشت:

     خدایا، دیگر از خواب دیدن تردید خسته شده ام!!
دیگر وحشت دارم، وحشت دارم که شباهنگام با پرواز پرنده‌ی تردید بر فراز جسم رنجور احساسم، سایه‌ی بلندش را بر واقعیت ذهنم ببینم و بر پرده ای از خیال، نمایش نامه ای تلخ از حسرت و آز را با توانمندی زمان، زمان لجوج و افسارگسیخته، به نظاره بنشینم و چنان غرقه در خود شوم که صدای شکسته شدن استخوان های واقعیت را در زیر فشار سوالی خام نشنوم و جز سکوت، توان استفاده از هیچ ابزاری را برای پاسخ به این سوال در اختیار نداشته باشم.
     خدایا، دیگر از خواب های رنگی دیدن خسته شده ام!!
دیگر از تغییر رنگ و رنگ به رنگ شدن و هر کس و هر چیز را به رنگی دیدن کلافه ام، خسته ام، رنجورم!
     ای کاش محدوده تغییر رنگ در ما، آن قدر محدود می بود که قانون روشن واقعیت را با تردید مواجه نمی ساخت و به تناقض نمی رسید تا در لحظه ای در اوج شکوه، تمام عالم و آفریده هایت را به سجده در آورد و در لحظه ای دیگر از خود موجودی را به نمایش گذارد که با خنده ای مضحک به سجده عالم و آفریده هایت به خود نگرد و از این راه به سیاهچال تردید قدم گذارد و بوی تعفن گمراهی سراسر وجودش را فرا گیرد. بوی تعفنی که این روزها و این شب ها، در پیرامون خود زیاد احساس می کنم و تمام ترسم و وحشتم از روزی و ساعتی و زمانی است که دیگران این بوی تعفن را از فکر و چشم و اندیشه ام بشنوند و ببینند و احساس کنند و نفرتم از لحظه ای که به این بوی تعفن عادت کنیم و نفرت انگیزتر زمانی که بدون آن لحظه ای نتوانیم زندگی کنیم.
     آه که چقدر خسته ام!!
    خدایا چقدر خسته ام از حمل این همه بند اسارت، از این همه تعلق بی تعلق، از این همه نیاز ناشی از تعلق، تعلق ناشی از عدم درک نیاز تعلق.
     ای کاش همه چیز، همه کس و هر کس و هر چیز یا سیاه می بود و یا سپید و یا سیاه و سپید و در آن روز، در آن دنیای سیاه و سپید، چه زندگانی سیاه و سپید زیبایی را شاهد بودیم.

(سیاهچال تردید، از مجموعه‌ی ناکجا در ناکجاآباد)
     

[ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: روز نوشت



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.