بابک اسماعیلی


زلف سخن

First Page English Weblog Weblog Archives About me Contact me Photo Blog

جمعه ٤ خرداد ۱۳۸٦

از چند روز پیش شصتمین فستیوال ساحلی فیلم کن آغاز به کار نمود. این فستیوال که در آغاز چندان نام آشنایی در محافل ایرانی نداشت به تدریج و خصوصا از سال 1992 و با شرکت معنادار فیلمهای جشنواره‌ای سینمای ایران و در مسیری همسو با اردوگاه هنری صهیونیسم، نخستین پروژه‌ی ناتوی فرهنگی-سینمایی غرب علیه ایران را کلید زد. این فیلم‌ها که عمدتا به وسیله‌ی فیلمسازانی با ایدئولوژی‌های نهیلیستی_ اومانیستی و گاه فمنیستی رادیکال ساخته می‌شوند، تصویر ملت فقرزده‌ی جهل‌زده‌ای را به تصویر می‌کشانند که یا آنقدر فقیر و بیچاره‌اند که همچون فیلم «تخته سیاه» سمیرا مخملباف به دنبال دو دانه خرما می‌گردند و یا چون فیلم بهمن قبادی اسب‌هایشان را مست می‌کنند تا بتوانند از بیابان‌ها عبور کنند و اخیرا سکس را نیز به آن افزوده‌اند تا جهانیان شاهد نمایش سکس پنهان و آشکار در یک کشور مذهبی!! بر پرده‌ی نقره‌ای سینما باشند.عباس کیارستمی کارگردان نهیلیست-اومانیست فیلم «گریه» و برنده جایزه نخل طلایی کن در سال 1997
نخستین رویکرد این فستیوال به آثار سیاه سینمای ایران، در ابتدای دهه‌ی نود و حضور «عباس کیارستمی» با فیلم‌هایی با روایت‌های مدرن و اومانیستی پنهان چون «زندگی و دیگر هیچ» و «زیر درختان زیتون» بود. پیوند کیارستمی با اردوگاه‌هایی نشان‌دار که به گسترش مفاهیم اومانیستی(اصالت انسان) و نهیلیستی(پوچ‌گرایی الحادی) می‌اندیشیدند، سبب شد تا این فیلمساز با فیلم توهین‌آمیز و سیاه «طعم گیلاس» که در فرم و تکنیک روایتی ضد کلاسیک یا ضد روایت را برگزیده بود و در محتوا بر پایه‌ی اومانیسم و نهیلیسم بنا نهاده شده بود، در سال 1997 جایزه‌ی «نخل طلایی کن» را دریافت دارد و همین فیلم در سالهای پایانی دهه‌ی هفتاد خورشیدی به پیشنهاد «احسان نراقی» از مشاوران سابق دربار پهلوی، مدال «فدریکو فلینی» سازمان جهانی یونسکو را دریافت کند. مدالی که بر اساس منشور یونسکو، بنای اهدای آن به آثاری باید باشد که امید و زندگی را از میانه‌ی مفاهیم بصری افراشته نگاه دارند، اما لابیست‌های حرفه‌ای در داد و ستد کلام و تصویر با یاس و مرگ، عباس کیارستمی را صاحب این مدال نمودند تا از این نوع سینما حمایت و زمینه را برای حضور این نوع سیاه از سینمای ایران در جشنواره‌های دیگر باز نمایند.
در سالهای بعد شاگردان این کارگزار سینمای سیاه با حمایت همان کارناوال‌های تبلیغاتی-اقتصادی که سینمای سیاه را با عباس کیارستمی آفریده بودند در این جشنواره شرکت جستند. بهمن قبادی که خود از شاگردان کیارستمی، این کارگزار نهیلیست-اومانیست بود با فیلم«زمانی برای مستی اسب‌ها» و حسن یکتا‌پناه با فیلم «جمعه» در سال 2000 جایزه‌ی دوربین طلایی کن را به دست آوردند. آثاری که پخش‌کنندگان و سینماداران ایرانی به دلیل ضعف در چینش اجزای دراماتیک و ساختار شکننده و ضعیف و عدم بهره‌مندی از اصول اولیه‌ی تعامل ذهنی با مخاطب، حاضر به اکران آن در سینماهای کشور نشدند.
فیلم «تخته سیاه»، دیگر فیلم سیاهی بود که توسط سمیرا مخملباف، دختر محسن مخملباف کارگردان تجدیدنظر طلب سینمای ایران ساخته شد و در سال 2000 جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت داوران جشنواره‌ی کن را نصیب خود کرد. سمیرا مخملباف کارگردان فیلم سیاه «تخته سیاه» که در سال 2000 جایزه ویژه هیات داوران فستیوال کن را دریافت کردفیلمی که با تصویرسازی عقب‌مانده از جامعه‌ی فرهیخته‌ی ایرانی، در واقع روایتگر نماد و نشانی‌هایی از عقب‌ماندگی‌ ذهنی کارگردان خود است.
 بدین وسیله این ناتوی فرهنگی به نخستین هدف خود که تحمیل ایدئولوژی التقاطی( نهیلیسم-ماتریالیسم-اومانیسم) به پروسه‌ی تحولات سینمای ایران بود دست یافت و به گام‌های بعدی خوشبین گشت. این لابی مدت زمانیست که عباس کیارستمی را به کارگاه‌های تجربی فیلمسازی در شهرها و روستاهای ایران می‌فرستد تا شناسه‌های تصویری و روانی مورد نظرشان را در وسعت جغرافیایی میهنمان بپروراند.
کیارستمی امسال در شصتمین فستیوال ساحلی کن با فیلمی کوتاه به همراه 32 کارگردان دیگر در بخش «سینما از نگاه هر کس» حضور دارد. فیلم شگفت‌انگیز «گریه» که به سفارش رسمی «ژیل ژاکوب» رئیس فستیوال کن و از نئو مسیحیان صهیونیست ساخته شده است. کیارستمی در این فیلم کوتاه 3 دقیقه‌ای رازگویی‌های نهلیستی و نهان‌گویی‌های اومانیستی در آثار پیشین خود را به کنار نهاده و از 24 بازیگر زن سینمای ایران خواسته است3 دقیقه در مقابل دوربین تنها گریه کنند. ژان ژاکوب رئیس فستیوال کن در توصیف این بخش از فستیوال (سینما از نگاه هر کس) که در روز 31 اردی‌بهشت به نمایش در آمد گفت که فیلمسازان نگاه خود را در لحظه‌ای از سینما به تصویر کشیده‌اند. همه به سختی کار کرده‌اند!! و در کنار تکنیک دقیق، آنان شاعران تصویرگری هستند!!
اما واقعیت این است که این شاعر فرهیخته!! با نمایش این فیلم سیاه، در اقدامی منطبق با رویکرد فمنیست‌های رادیکال، قصد بنا نهادن تصویری سیاه و تلخ از جامعه‌ی زنان ایران را دارد. زنانی که نه آزادی دارند و نه قدرت و اسیرند و سرخورده. وی از بازیگران زن خود می‌خواهد تا در برابر دوربین، شیون و زاری کنند تا در این 3 دقیقه‌ی سمبلیک در برابر چشمان مخاطبین، زنانی مایوس و سرخورده در لبه‌ی مرگ، زاری‌کنان به عنوان کلیت جامعه‌ی زنان ایران معرفی شود!
یافته‌ها حکایت از آن دارد که عباس کیارستمی بر اساس خواسته‌ی گروه‌های فشار فمنیستی که خود را به عنوان جنبش فمنیستی ایران نیز می‌خوانند، قصد دارد تا با تغییر نام این فیلم از «گریه» به «شیرین» و تبدیل درونمایه‌ی این 3 دقیقه‌ی سمبولیک به فیلمی بلند برای نمایش در سینماهای ایران این تفکر را در کشور بپروراند.
اما تحولات امسال فستیوال کن نشان می‌دهد که تئوریسین‌های سینمای سیاه ایرانی، دیگر اقبال چندانی به کارگزار و الگوی تاریخ مصرف گذشته‌‌ی خود یعنی «عباس کیارستمی» که از جذب مخاطب نیز عاجز بوده ندارند و با برگزیدن مهره‌های جدیدی چون «مرجان ساتراپی» مرحله‌ی نوینی از ناتوی فرهنگی بر ضد کشورمان را طراحی کرده‌اند. به همین منظور فیلم سراسر دروغ و سرشار از توهین و افترای این لابی با نام پرسپولیس در 23 می در فستیوال کن به نمایش در آمد که توضیحات بیشتر پیرامون این فیلم تبلیغاتی را می‌توانید در زیر بخوانید.
بهمن قبادی کارگردان فیلم جشنواره ای «زمانی برای مستی اسبها»
کوتاه سخن اینکه گرچه از پنجاه و نهمین دوره‌ی فستیوال کن تا به امروز هیچ فیلمی به طور رسمی از ایران در این فستیوال شرکت نجسته است، اما رسانه‌ها و پایگاه‌های سخن‌پراکنی غرب در اقدامی هماهنگ، از دو فیلم «گریه» و «پرسپولیس» به عنوان نمایندگان ایران در فستیوال کن نام می‌برند و بهتر است مسئولان فرهنگی کشور و بویژه وزارت پرادعای فرهنگ و ارشاد اسلامی به جای همیشه محکوم نمودن و تنها نظاره کردن چاره‌ای بیندیشد تا دیگر شاهد چنین بی‌پروایی‌هایی از سوی مدعیان هنر و آزادی نباشیم. سینمای ملی ایران باید به تعریفی جدی از خود بپردازد و با حمایت دست‌اندرکاران، این بخش به صنعتی ستایش برانگیز در جهان تبدیل گردد. همانگونه که در کشورهایی چون هند، ایتالیا، فرانسه و امریکا شاهد سینمایی ملی هستیم در ایران نیز می‌توانیم شاهد وجود سینمایی ملی باشیم. امروزه شاهدیم که در ایالات متحده، هالیوود به عنوان یک ابزار در خدمت فرهنگ امریکایی در آمده و و پس از تجارت اسلحه دومین محصول صادراتی امریکا به جهان است و رژیم حاکم بر این کشور نیز توانسته تا بدین وسیله اهداف سلطه‌جویانه‌ی خود را به جهانیان تحمیل نماید.

 

 
 به بهانه‌ی نمایش فیلم ضد ایرانی "Persepolis" در فستیوال کن

روز چهارشنبه، دوم خردادماه برابر با 23 مِِی، فیلم انیمیشن «پرسپولیس» اثر مشترک «ونسان پارونو» و «مرجان ساتراپی» بر اساس کتابی کمیک استریپ با همین نام در شصتمین فستیوال ساحلی فیلم کن به نمایش درآمد. این فیلم به وسیله‌ی کمپانی بزرگ صهیونیستی Sony Pictures Classic که توسط «استیون اسپیلبرگ» یکی از فیلمسازان برجسته‌ی هالیوودی متعلق به آژانس یهود و «کاترین کندی» مدیریت می‌شود، در امریکا تهیه و پخش گردیده است و با روایتی سیاه و بر اساس تاریخی مجهول و رویکردی خصمانه به تعریفی سیاه از انقلاب اسلامی ایران می‌پردازد.
«مرجان ساتراپی» در سال 1347 در شهر رشت و در خانواده‌ای مارکسیست به دنیا آمد. مادرش از نوادگان ناصرالدین شاه قاجار بود. وی تحصیلات خود در مقطع ابتدایی را در مدرسه‌ی فرانسوی ژاندارک تهران به پایان برد و در سال 1363، در میانه
‌ی جنگ تحمیلی به همراه خانواده‌اش به وین اتریش رفت. سالها بعد به ایران بازگشت و در مقطع کارشناسی از دانشگاه هنرهای زیبا با گرایش ارتباط تصویری فارغ‌التحصیل گشت و در قامت یک تصویرگر مجلات، نقاش و گرافیست در مراکز هنری کانون‌های شبه روشنفکری مارکسیستی-لائیکی مشغول به کار شد.
تفکر مارکسیستی-لائیکی این تصویرساز و ناتوانی وی از ارائه‌ی تصویرسازی‌های پرمایه و همچنین عدم اقبال از کاهای وی در داخل کشور سبب گردید تا ایران را یک بار دیگر در سال 1373 ترک نماید و به فرانسه بگریزد. «مرجان ساتراپی» در فرانسه با اردوگاه «هنر سیاه» در استراسبورگ و پاریس آشنا شد و این آشنایی جنون شهرت و تفکر مارکسیستی-لائیکی را در وی برانگیخت. وی پس از چند اثر ناموفق تصویرسازی چون «گلدوزی» و «مرغ با آلو» در سال 2000 میلادی به تشویق «دیوید.ب»، طراحی مجموعه کتاب‌های Persepolis را آغاز نمود که مبنای روایت آن را تحولات انقلاب اسلامی در ایران می‌ساخت. ساتراپی در این کمیک استریپ با رنگ مایه‌های دوگانه‌ی سیاه و سپید، خطوط هندسی کلاسیکال و میزانسنی که فریم‌های تصویری گاه به هم ریخته و گاه منسجم پرسپولیس را می‌سازند قصد ایجاد یک طنز مدرن و مولف را داشت، اما ناتوانی وی از هم‌آغوشی نگارگری کلامی با ادبیات تصویری در همان نگاه نخست، نشان از آن دارد که وی حتی نتوانسته است از دایره‌ی شعارهای سیاسی علیه ایدئولوژی که نمی‌پسندد (ایدئولوژی ایرانی_اسلامی) فراتر رود. تحلیل نمادها و نشانه‌ها در «پرسپولیس» با نگاهی قشری‌نگر، کلیشه‌ای و رادیکال با مخاطب سخن می‌گوید که خود نشان دهنده‌ی تلاش فمنیست‌های لائیک برای مقابله با حقوق اسلامی زن و در حالتی کلی‌تر همسو با ناتوی فرهنگی غرب برای مبارزه با انقلاب اسلامی ایران است.
پرسپولیس یک عقده‌ی جنسی-ایدئولوژیک زنانه است. اگر نگاهی به کلمات نقش بسته در این کمیک استریپ سراسر توهین بیندازیم
 با کلماتی مواجه می‌شویم چون: «پوچ انگاری منجر به خودکشی»، «قهر با خدا» و «دیوانه» خواندن مردم ایران زمین که همه عقده‌ها و سرخوردگی‌هایی را رازگشایی می‌کند.
«مرجان ساتراپی» پیشتر در فوریه 2004 در گفتگویی که با مجله‌ی فرانسوی لوموند دیپلماتیک انجام داد، دوران حضور خود در ایران را که مجبور به گذارن روسری و داشتن پوشش مناسب بود را اختناق‌آور خواند و گفت: حجاب همان خشونت است و حتی پا را فراتر نهاد و افزود اساسا کالایی به نام «روسری» اختناق‌آور است.
به نظر می‌رسد پس از سرمایه‌گذاریهایی که این لابی بر روی افرادی چون «عباس کیارستمی» انجام داد و وی از جذب مخاطب حتی در داخل کشور نیز ناتوان ماند، حال این جریان قصد دارد از طریق سرمایه‌گذاری بر روی افرادی چون «مرجان ساتراپی» عقده‌گشایی کند و به اهداف خود در این زمینه دست یابد، غافل از این مهم که ایرانیان در طول تاریخ ثابت کرده‌اند که هرگاه با توهینی از این دست مواجه شده‌اند اختلافات خود را کنار نهاده‌اند و حول یک محور یعنی میهن متحد شده‌اند. نمونه‌ی این مهم در جریاناتی چون نامیدن ایران به عنوان محور شرارت، تغییر نام خلیج همیشگی فارس، فیلم 300 و حال پرسپولیس نمایان است.
باید نیک بدانیم که این جریان هم‌چنان ادامه خواهد داشت و تنها هوشیاری و اتحاد ما ایرانیان نیک‌اندیش است که می‌تواند کشورمان را از بلایا حفظ نماید. پس زمزمه می‌کنیم سخنان آن بزرگ فرامانروای پارسی را که
ایزد جهان‌آفرین، این سرزمین را، این مرز و بوم را، از اهریمن، دروغ و خشکسالی محفوظ بدارد.

چو ایران مباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

 

[ ٢:٤٠ ‎ق.ظ ]   [ بابک اسماعیلی ]   [ لینک مطلب

موضوع نوشتار: سینما و تلویزیون



[ Home | Archives | E-mail ]


POWERED BY
PERSIANBLOG


  RSS 2.0  

 

 

Copyright © 2004-2007 Babak Esmaeili. All rights reserved. Design by Zolfesokhan
NOTICE: May not be duplicated or distributed in any form unless with prior consent.
 

تمام حقوق مربوط به ا‌ین صفحه، متعلق به بابک اسماعیلی  است. هرگونه برداشت و بازنشر نوشته‌های ا‌ین صفحه منوط به در‌یافت اجازه از صاحب ا‌ین تارنما می باشد.