عصیان

سخت است امشب گویمت، من بی‌گناهم! نیستم!!
کردی اشارت، گفتی‌ام، بازآ که من هم نیستم!!

گفتی بیا تا سر نهم بر شانه‌ات من لحظه‌ای
گفتم که نه، گفتی چرا؟ گفتم که محکم نیستم

گفتی که داخل شو، شِنو قدری ز غم، گفتم ولی!
خندیدی و گفتی چرا، گفتم که محرم نیستم!!

گفتی مترسانم ز غم، دانم که زخمش خورده‌ای
زخمی نشانت دادم و گفتم که در غم نیستم

انداختی سر را به زیر و گفتی‌ام با عشوه‌ای!!
این را مگو دیگر که بر زخم تو مرهم نیستم!

گفتم که تو شاهی، چرا، با این گدا طی می‌کنی؟!
گفتی گدایی می‌کنم، بینی که شاهم نیستم!

گفتم که من یک عابرم، هر لحظه سویی در رهم
گفتی که من هم عابرم، من هم به راهم! نیستم؟!

اشکی ز چشمت شد روان، من خیره بر آن در نهان
پرسیدی‌ام تو بی‌امان، آخر چو کاهم نیستم؟!

لبخند کمرنگی نهان، بر گوشه‌ی لب شد عیان!!
گفتی که «فانی» گفتمت، من بی‌گناهم نیستم!

(عصیان. از مجموعه‌ غزل لذت یک گاز. بابک اسماعیلی دهنه سری)
 


    یادداشت:

     1. در روزهای آتی چنانچه فرصتی دست دهد مختصری پیرامون آشفته بازار نشر کتابهای ادبی به ویژه شعر و به خصوص شعر کلاسیک خواهم نوشت
. چند روز  پیش که از میدان انقلاب عبور می‌کردم، با دیدن وضعیت کنونی مغازه های قدیمی کتابفروشی میدان انقلاب یکه خوردم. تا چشم کار می کرد کتابهای رنگارنگ کنکور بود و جزوات کمک آموزشی!!
یاد میدان انقلاب به خیر!! یاد آن همه کتابفروشی پر از کتابهای مختلف به خیر!! یاد.....!!
     2. تولد خواهر گلم را نیز بهش تبریک میگم. فقط همین را بهش بگم که این روزا خیلی دلم براش تنگ شده. امیدوارم وبلاگ آبجی گلم یک بار دیگر با جدیت، تلاش و پیگیری خودش تبدیل به همان صفحه دوست داشتنی و به روز بشه. به امید دیدارت در آینده ای نزدیک.
    
3. هنوز باور ندارم رفتنش را. قیصر رفت... این نخستین sms ای بود که یک دوست برام فرستاد، ولی قیصر ماند و ماندگار شد...
 

author-050924074652-ameenpoor.jpg
 

 شاد باشید و خرسند در پنای مهربان دادار هستی
 

/ 9 نظر / 3 بازدید
هانيه

همه‌ی غزل‌هايی که تا حالا از شما خوندم قشنگ بوده ولی اين يکی خيلی به نظرم زيبا اومد، تبريک می‌گم... تولد آبجی خانوم هم مبارک... يادش به‌خير اون زمانی که بلاگش به راه بود... راستی شما مگه همديگه رو نمی‌بينيد؟!...

افسانه

اين جاهمه هر لحظه می پرسند حالت چطور است اما کسی یک بار ازمن نپر سید بالت از قیصر امین پور

دعوت نامه تالار انجمن ادبي هنري لحظه هاي انتظار

دعوت نامه تالار انجمن ادبي هنري لحظه هاي انتظار http://maghsad.com/arrs/index.php به انجمن ما بپيونديد تالار هنرمندان جوان پارسي فضايي براي ارتباط ارائه اثار و تبادل افكار و انديشه هاي شخصي در باب ادبيات و هنر

فاطمه

سلام زیبا بود با غزلی به انتظارم

نويد

سلام داداش بسيار عالی بود ... حال دادی اولا تولد آبجی رو تبريک ميگم ميدونم دير شد اما تقصير داداششه که خبر نداده ... و دوما تسليت ميگم به همه ايرانيان و شعردوستان درگذشت استاد قيصر امين پور روحش شاد

پريسا

"به کجا چنین شتابان؟" گون از نسیم پرسید "دل من گرفته زینجا،هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟" "همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم؟" "به کجا چنین شتابان؟" "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم" "سفرت بخیر اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را" .............................

پريسا

حرفهاي ما هنوز ناتمام ... تا نگاه مي‌كني : وقت رفتن است باز هم همان حكايت هميشگي ! پيش از آن كه با خبر شوي ! لحظه عزيمت تو ناگزيز مي‌شود آي ... اي دريغ و حسرت هميشگي ! ناگهان چقدرزود دير مي‌شود ! **** و قاف حرف آخر عشق است آنجا كه نام كوچك من آغاز مي‏شود!