بخوان مادر ...


نگیرد خواب در چشمم، بخوان مادر به زیبایی
بخوان مادر برایم تا سحر آرام لالایی!!

بخوان تا که نهم پلکی به هم یک شب به آرامی
ببر من را به آوازت به شهر مرغ دریایی

ببر من را به همراهت، منه تنها شبی کنجی
که دلتنگ توام هر دم، گریزانم ز تنهایی

قسم مادر بدان شیری که نوشاندی مرا هرشب
نگردم من جدا از تو، ندارم این شکیبایی

قسم مادر که من بی‌تو، نه یک شب، ساعتی بی‌تو
ز درد سخت دلتنگی رود جانم ز شیدایی!!

من این جان را به قربانت فدایت می‌کنم مادر
ببخشایم که بیش از این ندارم من توانایی

ز بهر قطره‌ای جبران ز آن دریای مهر تو
گر این جان هم کنم اهدا به شرمم من ز رسوایی

در آغوشم کِش و جانا، بخوان آرام لالایی
که من جز دامن مهرت ندارم در جهان جایی

بمان مادر تو پیشم تا سحر گردد شب «فانی»
بمان مادر به نزدم تا نباشد غم ز فردایی (1)
 

   
به بهانه‌ی روز میلاد بانوی آب و آیینه، روز مادر.... 

دوستت دارم مادر...

مادر... مادر عزیزم، به وقت روییدنم چون بارن مهربان بی‌منتی بودی که به آرامی سیرابم کرد و به وقت پروریدنم آغوشی گرم که بالنده‌ام ساخت. به هنگام بیماری، طبیب ماهری بودی که دردم را شناخت و درمانم نمود. به هنگام اندرز تو آن حکیم آگاهی بودی که به نرمی زنهارم داد و به هنگام تعلیم، معلمی سخت‌کوش که کلمه کلمه دانایی را در گوش جانم زمزمه کرد.
مادر، لطافت و مهربانی تو را بارها یاد کرده‌ایم و ستوده‌ایم، ولی من لحظه•های ناب خشم و قهرت را نیز می‌ستایم؛ لحظه‌هایی که پایم در راه ناهموار زندگی می‌لغزید و سوی بیراهه می‌رفتم. نه دل به کلام تو می‌سپردم و نه به نگاه زنهار زده‌ات وقهی می‌نهادم. راه خود می7رفتم و تو  چون کوهی سترگ، ره بر من می‌بستی و چون رودی خروشان می‌خروشیدی، آن‌گونه که که خود را خردتر از آن می‌دیدم که نافرمانی کنم و چه زود پرده‌ی جهالتم دریده شد و چشم دلم گشوده.
تو...مادرم تو شگفتی خلقتی، تو سرشار از عظمتی. تو را سپاس می‌گویم و می‌ستایمت. دوستت دارم مادر...


پی نوشت‌:
(1) غزل بخوان مادر ...  از مجموعه‌ شعر لذت یک گاز.

 

/ 7 نظر / 11 بازدید
آگهيهای داتيسا

سلام با گران شدن کاغذ؛ سايت داتيسا- سايت آگهيهای تبليغاتی - برای معرفی خدمات ، کالا ، کتاب ، همایشهای فرهنگی و درج نیازمندیهای شما رایگان شد .... وبلاگ: datissa_ads.persianblog.ir حتما سر بزنید

پرستش

سلام بابک جان .............. مرسی که به من س زدي.

سلام

سايه

سلام. وب شما را از بين ليست وبلاگهای به روز شده يافتم . نام وبتان برايم جالب بود. وقتی آمدم باغ سخنتان را پر ثمر يافتم و بهره مند شدم ... پايدار مانيد

هانيه

ممنون... راستی از اون شعری که قرار بود برای حضرت زهرا بگيد چه خبر؟ همون که خوابش رو ديده بوديد... عاشورا...

هانيه

اين حرف رو نزنيد... حتماْ لياقتش بوده که نيتش حاصل شده... حتماْ نياز به زمان و وقت مناسب هست... بی‌صبرانه منتظر خوندن اون داستان کوتاه هستم...