باز هم روزی که متولد شدم

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
.....
یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.
......
منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ... نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع
.....
ولی امسال اولین سالی بود که تولدمو با یک احساس ناب سپری کردم و اون بودن در کنار فردی هست که همه وجودمه. همه زندگیم و همه....ممنونم زینبم بابت همه چیز

/ 3 نظر / 13 بازدید
حسين نمازي

آخ كه اين گذر عمر چه پوستي از من مي كنه هميشه از اينكه سنم بيخودي بره بالا هراس داشتم الان همه ش چشم به هم مي ذارم و باز مي كنم مي بينم يه سال ديگه گذشت

هانیه

باز هم تبریک. سالی که گذشت برای خیلی از ما مهم بود، چون امتحانات زیادی توش گرفته شد... خوش باشید

علی اصغر

با سلام و تحیات این سومین شعری است که بنده گفته ام(در طول عمر) ، خوشحال می شوم اگر بتوانید اشکالات و ایرادات آن را برایم بفرستید. بسم رب المهدی(عج) تقدیم به تمام چشم براهان سپیده قاصدک چون قاصدک به هر سو گردیده ام روانه تا از وجودت ای جان، گیرم یکی نشانه هرچند باد عصیان هرلحظه ام به جا برد دور از رخ تو گشتم با فعل جاهلانه بار دگر نگاه پر مهر تو نظر کرد بازآمدم زطوفان، ای منجی زمانه برخیمه ات رسیدم ، روی مه ات ندیدم مانند یک کبوتر، آید به آشیانه هر عاشقی به سویی از روی تو جنون داشت چون بلبلی که دارد در شوق گل، ترانه دور از نگاه یاران ، اندر میان صحرا بر دامن گل یاس ، بس شیون و فغانه آرام دل تو بودی ، لیکن نبودت آرام صد شعله ات به جان بود از وضع این زمانه آمد ز سوی یزدان وقت است موعد ما چه ولوله به پا بود، از بانگ شادمانه یاران همه مهیا ، در انتظار فرمان تا برکنند از کفر صد بار استوانه افتاده بود در راه آن لشگری که تاریخ بس سالیان دور است می خواندنش فسانه از عطر تو معطر ، از نور تو منور روشن کنم به نورت این ظلمت شبانه اینک تو یاریم کن ای دست یاری