حکایت شکایت

در گرمای خردادماه بود که گرمای حضورت تبدیل به سرمایی از خاطرات شد و امروز  وقتی که به یاد خاطره‌ی حضورت افتادم، فرصتی دست داد تا با یاد خاطره‌ی حضورت در دیروز آه سردی کشم.  می‌دانی عزیز دل، حال که می‌اندیشم، احساس می‌کنم که به من نزدیکتر گشته‌ای و شاید نه! این من باشم که به تو نزدیکتر گشته‌ام. حضورت در سینه‌ام پررنگ تر از همیشه است. آخر من تو را تازه توانسته‌ام کشف کنم. تا کنارم بودی، بودنت را باور نداشتم! حال که دیگر در کنارم حضور (فیزیکی) نداری و در دامان خاک آرمیده‌ای و آرام گرفته‌ای و آرامش را از ذهنم ربوده‌ای، تازه متوجه شده‌ام که روزی در کنارم بودی و امروز بودنت را به صورتی دیگر باور دارم و چه خوش است این باور مرا!! نمی‌دانی عزیز دل، چقدر به شانه‌های گرمت در سرمای امروز حاکم بر روابط آدمیان نیاز دارم.        

یادت گرامی و جاودان....

ناخوشم کردی به درد هجر و پنهان پر زدی

غرق دردم کردی و خود مست و خندان پر زدی

دیدمت آن‌شب که گفتی سوختم من از تبی

دیدمت آن‌شب گریزان زیر باران پر زدی

بهر چه صبری نکردی تا که با هم پر کشیم؟

بهرچه تنها پریدی و گریزان پر زدی؟!

هر شب و هر روز و هر سو ناله بود و بغض دل

خسته از دست دلِ نالان و گریان پر زدی!

خسته از جور زمان و بند و رنج و صد جفا

تلخ کردی کام ما با زهر هجران، پر زدی!

با من پر بسته می‌گفتی که بی‌تو کی پرم؟

عاقبت دیدی شکستی عهد و پیمان پر زدی؟!

زیر دندان مانده انگشت و همه حیران ز تو

با دو بال خسته و خونین چه آسان پر زدی!

من که دانم این قفس بشکستی از بهر کجا!!

پس نپرسم دل چرا کندی ز جانان پر زدی!

چشم (فانی) هم‌چو هر شب هست بارانی ز تو

تو که ترکم کردی و پنهان ز زندان پر زدی!!

<?XML:NAMESPACE PREFIX = O />

 

   یادداشت:

با پیشنهاد یکی از دوستان عزیز، تصمیم گرفتم تا از این به بعد با هر شعری که در این اتاق مجازی می‌نویسم، کمی توضیحات فنی پیرامون ساختار شعر موردنظر نیز بنویسم.

 به آن دسته از دوستان و همراهان عزیزم که شعر کلاسیک فارسی را به طور تخصصی و حرفه‌ای دنبال می‌کنند، باید عرض کنم که این شعر در وزن کهن و قدیمی فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (-u-/--u-/--u-/--u-) یا رمل مثمن محذوف«=مقصور»سروده شده است. این وزن سومین وزن پرکاربرد شعر فارسی است و من شخصا از این وزن در اشعار خود زیاد استفاده می‌کنم. یکی از دلایلی که این وزن در اوزان شعر فارسی کاربرد زیادی یافته، قابلیت و توانمندی این وزن در مطابقت بین وزن و مضمون است. به‌طوریکه این وزن هم برای سرایش اشعار با محتوای شاد و طرب‌انگیز و هم برای مضامین عاطفی و حزن‌انگیز می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد، بدون اینکه شعر جنبه‌ی فرمایشی به خود گیرد.

       

 

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
navid

سلام داداش خوبی ...خيلی زيبا بود واقعا حال کردم ايشالله دفعه بعد اومد کنارت ناز نکنی بعدش تنهاش نذاری بری تو بازار چيش چرونی ... شعرت هم فوق العاده زيبا بود همين ميتونم بگم ...يا حق ..

فلفلی

اولين سلام برای آشنايی :) وبلاگ زيبا، شعر دلنشين و نوشته ها جذاب. اميدورام هميشه موفق باشيد

هانیه

سلام .... و يه سلام ديگه از اينجا برای عزيزی که حالا پيشتون نيست ... اين کار توصيف فنی شعر خيلی کار جالبی می تونه باشه ، خصوصا برای بيسوادانی مثل من!

baran

سلام ... هميشه همينطور است تا هست قدر بودنش را نداريم و به محض اينكه مي رود يادش در قلبمان پررنگ تر مي شود

بچه کلاغ

سلام. شعر زیبایی بود./بیا تا قدر یکدیگر بدانیم . . . که تا یکدم ز یکدیگر نمانیم/ فن شعری هم خیلی جالب و مفیده ادامه بدید.البته بدون غیبت و . . . یاعلی.

بچه کلاغ

راستی موسیقی متن جالبی رو انتخاب کردی خیلی باحاله.

narges

سلام به داداش گلم....بابيا چته...چرا اين قدر فضا سنگين شده....با شعرت بازم حال کردم و با آهنگش اشک ريختم...ولی ...فضای سنگينی بود...فقط ميگم يادش جاودان

ناما جعفري

سلام مهربان ....ازاينکه دور آمدم خيلی ببخشيد ...اما ...اين نوشت ها ...شايد طولانی شدن سرزدن را پيش خودم نبخشم ...نوشت هايت خوب بود ...ما هم بعداززمانی به روزيم خوشحال می توان کرد ما را با سرزدنتان ...موفق وبه روزباشی.

داريوش

مي دانم مي آيي /مي دانم /مي آيي /به سرعت نور /چون رود ، زلال و پر غرور /مي دانم /همين حالا نيز /يا هر زمان كه بخوانند تو را /چاره ساز نيازمنداني /از راه دور /مي سازي براي آنان پل هاي عبور /با دريچه هاي اميد و سرور مي دانم مي آيي... پروانه فتاحی طاری....خدا قوت...داريوش...