در واپسین روزها...

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده‌ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی‌ماند ...
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان
آبادی است
                                          احمد شاملو

مدتی را به دلیل همان تب کوچی که تمامی وجودم را در بر گرفته بود نبودم. در این مدت از دوستان گرامی که به نیکیبا بازنشر نظرات خویش مرا نواختند سپاسگزارم. گر چه هنوز گیج پرتابم و تب‌دار این کوچ ، اما برخود لازم دیدم تا با بازنشر چند خطی، هم پاسخگوی مهرورزی دوستان گرامی باشم و هم پذیرای سال جدید خورشیدی.
باز روزها از پس روزها گذشت و در آستانه‌ی سال دیگری قرار گرفتیم. سال یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی که امیدوارم چون امسال سرشار از تلخی‌ها نباشد
. سالی که در گذران واپسین روزها و شبهای آن هستیم، یادآور روزهای تلخی است که شاید برای من تلخ‌تر از شما باشد. در سالی که می‌گذرد شاهد خاطراتی گاه تلخ و گاه شیرین بودیم چون ادامه‌ی خشونت‌ها در فلسطین، عراق، افغانستان، لبنان، دارفور و بالی که هم‌چنان قربانی می‌گیرد. انتخابات آزاد در عراق، فلسطین اشغالی و آمریکای لاتین. بازگشت بیماری‌ها و وحشت فراگیر ناشی از آن در جهان. ادامه‌ی محاکمه‌ی صدام در دادگاهی تشریفاتی در عراق به اتهاماتی کوچک چون شکنجه و قتل تعداد اندکی از عراقیان در سالهای زمامداری. توهین به مقدسات مسلمانان در قالب کاریکاتوری موهن از زیباترین موجود هستی در روزنامه‌های دانمارک و پشتیبانی مدعیان آزادی و حقوق بشر از این امر به بهانه‌ی آزادی بیان و اندیشه و در عین حال محکومیت دیوید ایروینگ، تاریخ شناس برجسته‌ی انگلیسی به سه سال زندان به اتهام انکار وجود اتاق‌های گاز در اردوگاههای نازی. حمله‌ی تروریستی به مکان‌های مقدس شیعیان در عراق و سعی در ایجاد تفرقه و خودزنی بین مسلمانان و در سطحی کلی‌تر به راه‌اندازی جنگهای صلیبی.
در کشور عزیزمان ایران نیز شاهد رویدادهای مهمی چون انتخاب دکتر احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، راهیابی تیم ملی فوتبال ایران به مسابقات جام‌جهانی 2006 آلمان،
شصتمین اجلاسِ مجمعِ عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک و دعوت جهانیان به عدالت، معنویت و مهرورزی به بندگان خدا از سوی رئیس‌جمهور ایران و بازتاب گسترده‌ی آن در افکار عمومی جهان، داستان دنباله‌دار هسته‌ای و مناقشات پیرامون آن، بازتاب سخنان احمدی‌نژاد پیرامون هولوکاست، آپارتاید هسته‌ای و .... جایگزینی دکترین سیاست فعال به جای دکترین سیاست تنش‌زدایی در دستگاه دیپلماسی سیاست خارجی کشور و مواردی دیگر بودیم.
در مورد دردها و رنج‌های شخصی  هم بهتر آن است که چیزی ننویسم و خاطر شما دوستان گرامی را بیشتر از این نرنجانم. فقط در پایان باید بگویم که سال 1384 خورشیدی سالی همراه با درد، رنج و اندوه بود که امیدوارم  سال جدید خورشیدی سالی همراه با سربلندی، آرامش، امنیت، آزادی و همراه با مهرورزی برای مردمان این کره‌ی خاکی باشد
.
ایزد جهان‌آفرین، این سرزمین را، این مرز و بوم را، از اهریمن، دروغ و خشکسالی محفوظ بدارد. 

<?XML:NAMESPACE PREFIX = O />


یادداشت:

 

   روزگاری است که دیگر کسی به پایکوبی و دست افشانی نمی‌‌پردازد و خبری از آتش افروزها و میر نوروزی و آیین کوسه برنشین به گوش نمی‌رسد از یاد ننه سرما و عمو نوروز شاید فقط لبخندی غریب به لب‌ها مانده و حاجی فیروز و عروس گوله‌ی(غوله)‌ها در پس تاریخ گم شده‌اند...

 

سبب برگزاریجشن چهارشنبه‌‌سوری و عقیده‌های مربوط به آن...
کسی نمی‌داند که آیین آتش افروزی به قصد استقبال از سال نو چقدر قدمت دارد. ولی پیدا کرده‌اند که این آیین از هنگامی به غروب آخرین سه‌شنبه هرسال موکول شده است که زردشت با رسیدگی حسابهای گاهشماری به تنظیم و تدوین دقیق تقویم توفیق یافت و آن سالی بود که تحویل سال به سه‌شنبه‌ای مصادف شد که نیمه‌ی آن سه‌شنبه تاظهر،‌ جزئی از سال کهنه؛ و نیمه‌ی بعدازظهر‌ جزء سال نو به حساب می‌‌آمد و چون آغاز هر روز را نیمه شب همانروزمی‌‌دانستند،‌ بنابراین‌ فردای آن سه‌شنبه را نوروز شناخته و شبش را جشن گرفته و آتش افروخته و از آن پس آن شب را چهارشنبه سوری قرار داده‌اند.

به یک عقیده‌ی دیگر ایرانیان مراسم آتش‌افروزی در آستانه‌ی سال نو را پس از قبول اسلام در آخرین چهارشنبه‌ی سال قرار داده‌اند تا از عقیده‌ی اعراب که چهارشنبه را نحس و شوم می‌دانستند تأسی کرده باشند.
 آیین‌های شب چهارشنبه ‌سوری:
 پیش از پریدن آفتاب از لب بام خانه‌ها،‌ هر خانواده بوته‌های کار و گزنی را که از پیش فراهم کرده‌اند روی بام یا زمین حیاط خانه،‌ در سه یا پنج یا هفت «گُله» کپه می‌‌کنند. با پریدن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان،‌ زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می‌‌آیند و بوته‌‌ها را آتش می‌‌زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته‌های افروخته می‌‌پرند و در هر بار چنین می‌‌خوانند: «زردی من از تو ـ سرخی تو از من».
فالگوش نشینی؛ آسمان که تاریک شد و شناسایی دشوار، زنان و دخترانی که آروزی شوهر کردن دارند،‌ یا آرزوی زیارت و چیزهای دیگر،‌ نیت می‌‌کنند و از خانه بیرون می‌روند و در سر راه و گذر مردم یا سر چهارسو می‌‌ایستد یا می‌‌نشیند و بی‌آنکه شناخته شوند گوش به سخنان رهگذران می‌‌سپارند. نیک و بد سخن رهگذران برای فالگوش نشینان فال است. اگر نخستین رهگذرانی که از برابر آنها می‌گذرند،‌ سخنان دلنشین و شاد بگویند،‌ برآمدن حاجت و آرزوی خود را حتم می‌‌دانند. اگر سخنان تلخ و اندوه زا بگویند،‌ رسیدن به مراد و آرزوی خود را ممکن نخواهد دانست.
قاشق زنی؛ زنان و دختران آرزومند و حاجت دار،‌ قاشقی با کاسه‌ای مسی برمی‌‌دارند و شب هنگام در کوچه و پس کوچه به راه می‌‌افتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بی‌سخن،‌ قاشق را پی در پی بر کاسه می‌‌زنند. صاحب خانه که با چنین رسمی آشناست و می‌‌داند قاشق زنان چه می‌خواهند،‌ چیزی در کاسه‌ی آنان می‌‌گذارند. این چیز ممکن است پول باشد یا شیرینی و آجیل و برنج و یا چیزهای دیگر. قاشق زنان اگر در قاشق زنی چیزی بدست نیاوردند از درآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد.


آیین خاتون چهارشنبه ( بانوی آرزو) در گیلان

مردم گیلان به بانویی زیبا با نام چهارشنبه خاتین اعتقاد دارند و می‌‌گویند این زن زیبا در آب چاه‌ها زندگی می‌‌کند و از سر نوشت همه چیز و همه کس با خبر است. اگر کسی نیمه شب «گول گول چهارشنبه» (چهارشنبه سوری) نیت کند و به قصد با خبر شدن از سرگذشت خود سر و گردنش را وارد چاه نماید و چندین بار او را به نام بخواند،‌ خاتون از شخصی که او را خوانده می‌‌خواهد تا گیسویش را بگیرد و از چاه بیرون بکشد. اگر شخص پاک باشد و جرات کند و به خواست او عمل نماید،‌ آرزویش بر آورده می‌‌شود،‌ ولی اگر پاک نباشد و بترسد،‌ خاتون از چاه در آمده سیلی محکمی به او می‌زند و پنهان می‌شود.زنان در صبح روز چهارشنبه گذرگاه خانه‌های خود را می‌‌روبند و باور دارند که خاتون چهارشنبه با جامه‌ای سپید بر آنان ظاهر می‌‌شود و آرزویشان را برآورده می‌‌کند.
 

 

آنچه که در بالا مورد اشاره قرار گرفت، بخشی از باورهای نیاکان ماست که به دلیل ارزش تاریخی و فرهنگی که دارد ذکر گردید تا بدانیم چه اندیشه و پیام در پشت این اعمال می‌باشد. حال ممکن است بر اثر گذشت زمان، خرافات نیز با این باورها آمیخته شده باشد که به نظر من تکرار این اعمال چنانچه با برخی از خرافات همراه و همنشین باشد، گناه نابخشودنی خواهد بود.
 

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
andi

تو هميشه خوب مينويسی موفق باش

محمد

سلام خسته نباشید امیدوارم که موفق باشی منتظر دیدارت در وبلاگم هستم امیدوارم که از من دریغ نکنی بازم موفق باشی

iranlover

خب... به بهونه سال نو سر کله ات پيدا شد. اما هنوز آدم نشدی... ببخشيد ها... شايد هم دنبال آدم شدن نبودی... اما ... ميگن بعضی وقت ها لازمه... اما يه جايی هم بايد اين انرژی های جمع شده آزاد بشه... سعی کن دير نشه... به قول بعضی ها، استاد!‌ ببخشيد اگر جسارتی شد...

gordafarin

سلام... اومدن بی بهونت رو اونم همراه با اومدن سال نوی خورشيدی به فال نيک می گيرم ولی منم مثل تو نمی دونم که سال خوبی ميشه يا ..!؟ مهم نيست! مهم اينه که مياد بی اينکه ما بخوايم٬ می مونه بی اينکه ما بخوايم و ميره باز بی اينکه ما بخوايم و باز مهم نيست!!! مهم فقط اون شبهايی که ماه کامل ميشه و ديوونه ها ...!؟.

gordafarin

بازم سلام...خوب اون خوشامدگويی برگشتنت بود و اين برای سپاس از اون قطعه ای که اون بالا نوشتی! (از شاملو ) و آرزوی اينکه هيچ وقت از شر اون تب کوچ راحت نشی هيچوقت حتی قد يه لحظه!!! و همين ديگه !...؟

بچه كلاغ

سلام بابک عزيز خودم. به به. از اين ورا! راه گم کردی؟ احتمالا یکی از محسنات ارشد تلاش برای درست شدنه که من عمری بتونم به اون مرحله برسم!!! ولی جداْ خيلی خوشحالم که بازم نوشتی. اونم با این مطلب عالی مثل همیشه. اميدوارم چيزی که دنبالش بودی رو پيدا کرده باشی و برگشتنت با دست پر بوده باشه! پاينده باشی دوست خوبم . . . ياعلی.

navid

سلام به قول ارش به بهونه سال نو سر و کلت پيدا شد ....دست درد نکنه ..اميدوارم که اين تب هم روزی از هوای خانه ات به دور شود ....معلومات تازه ای بودند که تک تکشون جالب بودن .. شاد باشی هميشه ...يا حق

نیکی

سال 84 با تمام خوبی ها و بدی هایی که داشت داره می گذره، شب عید داره می یاد. سال سگ...البته من نگران یه از آدما هستم. آدمایی که تو سال مرغ پاچه می گرفتند، خدا رحم کنه تو سال سگ می خوان چیکار کنند!! البته شاید شگفتی ساز شن. ولی خوب امیدوارم که سال 85 برای همه مون خوب و خوش برکت باشه. مردم زندگی راحتی داشته باشند.، دور از فقر، سیاه بختی و غم و غصه. نوروز مبارک.

نیکی

نوروز سحرگاه سال است. گاه بیداری طبیعت و رستاخیز گیاهان. آفتاب زندگی، خواب سنگین طبیعت را بسان بلورهای یخ در هم می شکند، قامت سبز بهار را از قفس سرد زمستان رها می سازد و بار دیگر صبح زندگی، نوای پرندگان و تولد شکوفه ها جان می گیرد. این شور و شیدایی، پاداش چرخش زمین به دور خورشید سخاوتمند است.

iranlover

تلفنت که اشغال بود دوست من... در ساعاتی پس از گذر از سال ۸۴ تبريک سال نوی مارو پذيرا باش.