....

یه روزی همسرم بهم گفت: «می دونی وقتی خدا داشت بدرقم می کرد بهم چی گفت؟
گفت: جایی که می ری مردمی داره که میشکننت! نکنه غصه بخوری، من همه جا باهاتم....تو تنها نیستی
تو کوله بارت اشک میذارم که همراهیت کنه
و مرگ که بدونی برمی گردی پیشم....»

امروز تنها یاد این حرفه که من و همسر نازنینمو آروم می کنه ... هر دومون به یک حس مشترک دیگه تو زندگی رسیدیم که ما رو بیشتر از همیشه به همدیگه نزدیکتر کرد و اون این حقیقته که:

امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
شاید اینسان نرسیدیم به فردای دگر

/ 3 نظر / 22 بازدید
تقی دژاکام

جسارتاً فکر می کنم قسمت اولیشو خدا به خانوما داده ، قسمت دومیشو به آقایون . [چشمک][گل]

نوید

سلام بابا خبری مبری میگفتی ما هم میومدیم 4 تا قر میرفتیم مبارک باشه امیدوارم که پای هم پیر شین یا حق

موسسه موفقیت محور نور اندیشان

سلام دوست خوب وبلاگ موسسه ی ما به یه شعر زیبا از خانوم عسگری به روز شده خوشحال میشیم سر بزنی و نظر بدی ----- اگه دوست داشتی مارو با اسم نوراندیشان لینک کن و خبر بده تا لینکت کنیم [گل]