چشم انداز اقتصاد سیاسی منطقه

الف) نفت؛ اگر نگاهی به سر فرمول قدیم، جدید و پیش روی الگوی مصرف انرژی غرب در سال های 1913، 1990 و 2011 میلادی بیندازیم، درمی یابیم که در مجموع نفت، گاز، اتم آب و ذغال سنگ، همواره به عنوان پنج عنصر اصلی، بیشترین نقش را در کسب حفظ و گسترش توسعه غربی بازی کرده است.
در این میان نفت با 3 هزار ماده اولیه و بالغ بر 80 هزار فرآورده مصنوعی که از آن به دست می آید، هنوز به عنوان مهم ترین نوع انرژی مصرفی جهان به شمار می رود.
طی یکماه گذشته، روند صعودی بهای نفت در بازارهای جهانی، بار دیگر نگاه تحلیلگران سیاسی و اقتصادی جهان را به خود جلب کرده است، به طوریکه بهای نفت برنت دریای شمال روز پنجشنبه 24 فوریه سال جاری میلادی، برای نخستین بار در دو سال و نیم گذشته تا مرز بشکه ای 120 دلار پیش رفت و هم اکنون در مرز 100 دلار قرار گرفته است که بسیار قابل اعتناست.
برای شکل گیری این روند افزایشی، دلایل متعددی را می توان عنوان کرد. بخشی از این افزایش قیمت مرهون بهبود تقاضای واقعی در عرصه اقتصاد جهانی است. زیرا بسیاری از کشورهای جهان به ویژه کشورهای چین و هند، با شتابی فراوان به دنبال دستیابی به رشدهای بالای برنامه ریزی شده خود هستند، به طوریکه برخی آمارها حکایت از آن دارد که در ماههای پایانی سال گذشته میلادی، میزان مصرف نفت در برخی از این کشورها به دو برابر پیش بینی اولیه آژانس بین المللی انرژی رسیده است. افزون بر این مورد، در روند افزایشی قیمت جهانی نفت، توجه و علاقه مندی نهادهای سرمایه گذاری بین المللی به سرمایه گذاری در فعالیت های نفتی و دارایی های مبتنی بر صنعت نفت و بازارهای آتی نفت است که در استحکام قیمت و ادامه روند افزایشی آن نقشی موثر داشته و دارد.
اگرچه این دو عامل و تحول در تغییر و جابه جایی تقاضا در بازارهای مصرف از سمت اروپا و آمریکا به سوی دیگر کشورهای جهان، رخدادی با اهمیت است و در واقعی شدن قیمت جهانی نفت نیز اثر داشته و سبب شده تا دیگر قیمت ها به طور توافقی صرفا از سوی قدرت های بزرگ اقتصادی تعیین نشود، اما باید گفت عامل اصلی صعود فزاینده قیمت نفت نیست.
خیزش مردمی در شمال آفریقا و خاورمیانه که به اذعان تحلیلگران، قلب تپنده اقتصاد انرژی نامیده می شود، به شدت بازار جهانی نفت خام را تحت الشعاع قرار داده است. انقلاب های اسلامی شمال آفریقا و خاورمیانه با تاثیرگذاری بر قیمت جهانی نفت- که به عنوان یک کالای استراتژیک همواره به شدت تحت تاثیر مولفه سومی، یعنی مسائل ژئوپلتیک قرار دارد - وضعیت بهبود اقتصاد جهانی را با تردیدهای اساسی مواجه ساخته است. این موضوع سبب شده تا موضع گیری قدرت ها نسبت به تحولات منطقه پس از مدتی با چرخشی معنادار، وارد مرحله جدیدی شود.
دخالت نظامی ناتو و آمریکا در لیبی، در همین راستا قابل ارزیابی است. چرا که ناتو و آمریکا، منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی را درست در زمانی اعمال کردند که نیروهای قذافی در حال بازپس گیری شهر بنغازی در شرق لیبی که عمده ذخایر نفتی و پالایشگاههای این کشور در آن مناطق وجود دارد، بودند. به عبارت دیگر، ناتو و آمریکا نمی خواستند شرق لیبی با منافع سرشار نفتی بار دیگر به دست قذافی بیفتد.
آیا کشتاری که در یمن توسط رژیم علی عبدالله صالح و برخی رژیم های عربی صورت می گیرد، قابل اغماض است؟ چرا ناتو و آمریکا عملیات مشابهی را نظیر آنچه در لیبی در حال انجام است در یمن اعمال نمی کنند؟
هرچند باید به این نکته اشاره کرد که نفت و اقتصاد، تنها یک بعد قضیه است و مسلما قدرتها ابعاد دیگری را نیز در دخالت یا عدم دخالت نظامی خود در تحولات جاری خاورمیانه و شمال آفریقا درنظر می گیرند، اما چه بسا اگر یمن نیز مانند لیبی ثروتمند و سرشار از منابع نفتی بود، برخورد غربی ها با آن کشور همانند وضعیت کنونی نبود. لیبی صاحب یکی از مهم ترین ذخایر نفتی آفریقاست و کیفیت نفت این کشور نیز به دلیل آنکه در مقایسه با نفت ایران و عربستان سعودی گوگرد کمتری دارد و تصفیه آن ارزانتر تمام می شود، بسیار عالی است و خریداران ثابت خود را دارد. توقف صادرات نفت این کشور مهم عضو اوپک که سومین تولیدکننده نفت در آفریقاست و 85 درصد از نفت صادراتی خود را روانه بازارهای اروپا می کند، به شدت بر بحران مالی و اقتصادی حاکم بر کشورهای اروپایی تاثیر منفی داشته است.
از سوی دیگر پیش بینی می شود با گسترش دومینوی خیزش های اسلامی به سمت دیگر کشورهای عربی خاورمیانه همچون بحرین، اردن، یمن و از همه مهمتر، عربستان و قطر که از تولیدکنندگان بزرگ نفت و گاز در منطقه خاورمیانه و جهان هستند، دیر یا زود صادرات نفت و گاز این کشورها را نیز متاثر خواهد کرد که یقینا این موضوع بر شدت بحرانهای سیاسی و اقتصادی جهانی دامن می زند.
ب: خلیج فارس؛ علاوه بر مساله نفت، موقعیت حساس مناطقی نظیر خلیج فارس نیز در رقم زدن آینده تحولات منطقه از اهمیتی بسزا برخوردار است. این گذرگاه تاریخی، هم از جهت اقتصادی، به دلیل داشتن ذخایر قابل توجه نفت و گاز و بازار بزرگ مصرف و هم از نظر سیاسی، در طول قرنها، جایگاهی ویژه و تعیین کننده در سیاست و اقتصاد جهانی داشته است.
هم اکنون به اذعان محافل نظامی ایالات متحده، ناوگان دریایی آمریکا دومین قدرت دریایی در خلیج فارس پس از جمهوری اسلامی به شمار می رود و کشورمان به دلیل برخورداری از بیشترین نوار ساحلی در خلیج فارس و در اختیار داشتن 4 منطقه استراتژیک دریایی و تسلط بر تنگه هرمز و بیش از دهها پایگاه موشکی و اسکله و شناورهای مجهز، همچنان قدرت نخست نظامی خلیج فارس و دریای عمان محسوب می شود.
تحولات اخیر در خاورمیانه و به خصوص قیام اسلامی مردم بحرین و یمن سبب شده است تا ناوگان پنجم نیروی دریایی ارتش آمریکا که به بهانه جنگ خلیج فارس در سالهای پایانی قرن بیستم به این آبها وارد شده - و بحرین و آبهای سرزمینی این کشور را به عنوان بهترین محل برای استقرار ناوگان خود تشخیص داده بود- هم اکنون در وضعیتی سرگردان در خلیج فارس به سر ببرد و برخی منابع از انتقال اجباری ناوگان پنجم نیروی دریایی ارتش آمریکا به اردن در آینده ای نزدیک خبر دهند. این موضوع به معنای تغییر موازنه قدرت در خلیج فارس و افزایش قابل توجه قدرت و پرستیژ نظامی ایران در این منطقه خواهد بود که می تواند غرب را از بسیاری از منافع سیاسی و اقتصادی کنونی خود محروم کند.
ج) بمب ساعتی بحران در قلب اروپا؛ اگرچه تعدادی از کشورهای غربی گرفتار در بحران و رکود اقتصادی توانسته اند رشد اقتصادی منفی خود را در سال 2011 میلادی با رشدی مثبت عوض کنند، اما باید گفت که ایالات متحده و غرب همچنان با مشکلات و معضلات اقتصادی بی شماری مواجه هستند. طی ماههای اخیر این موضوع فراتر از یک بحران اقتصادی، دو سوی اقیانوس اطلس را با معضلی اجتماعی روبه رو ساخته است و همانطور که رهبر معظم انقلاب نیز بدان اشاره کرده اند، تحولات خاورمیانه در حال تسری یافتن به قلب اروپا است.
بمب ساعتی نارضایتی مردمی در کشورهای چهارگانه موسوم pigs (پرتغال، ایرلند، یونان و اسپانیا) و شنیده شدن تیک تاک این بمب ساعتی با آغاز اعتصابات و اعتراضات مردمی در حدود 50 شهر اسپانیا، آینده سیاسی و اقتصادی اروپا را دستخوش تحولاتی عظیم کرده است.
در آمریکا نیز اگرچه موج سواری اوباما با بهره برداری از خبر مشکوک کشته شدن بن لادن در پاکستان، تا حدی توانسته افکار عمومی جامعه را از مشکلات و چالش های اقتصادی کاخ سفید منحرف سازد، اما با گسترش بیکاری و گرانی، به خصوص در بخش انرژی در ایالت های آمریکا، یک بار دیگر خطر گسترش نارضایتی ها و اعتراضات مردمی در آمریکا افزایش یافته است.
بنابراین روشن می شود که شرایط امروز و تحولات پیش روی در خاورمیانه و شمال آفریقا، گواه روشنی از حرکت جهان به سمت مدیریت چند قطبی به شمار می رود. مدیریتی که نه تنها مناطق مختلف جهان و کشورهای مختلف در آن نقش آفرینی خواهند کرد، بلکه سازمانهای غیردولتی و مهمتر از همه مردم و جوانان مسلمان نقش آفرینان اصلی آن خواهند بود.
بدون تردید، مجموعه تحولات اقتصاد سیاسی که در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا شکل گرفته است، شرایط ویژه ای را به وجود آورده که می تواند بسیاری از معادلات پیشین را برهم بزند، جهان اسلام به دلیل توانمندی در سه حوزه استراتژیک، شامل: 1) توانمندی ایدئولوژیکی و فرهنگی که منجر به توانمندی های سیاسی و اجتماعی و وحدت جهان اسلام شده است، 2) بیداری اسلامی و گسترش قابل توجه آن در سالهای اخیر و 3) در اختیار داشتن عمده منابع اقتصادی و به ویژه منابع انرژی جهان، رفته رفته با ایجاد یک پایگاه قوی تاثیرگذار در نظام بین الملل، در حال تغییر دادن معادلات سیاسی و اقتصادی منطقه است و این موضوع خواب قدرتهای بزرگ استعماری را آشفته ساخته است.


بابک اسماعیلی/عضو پیوسته انجمن اقتصاددانان ایران
روزنامه کیهان. یکشنبه ١ خرداد ۱۳۹۰. صفحه ١۴

/ 0 نظر / 26 بازدید