سفر

این شعر رو روز چهارشنبه ۱۵/۱۱/۸۲ نوشتم.....چهل روز بعد از حادثه بم.....از اون روز تا امروز فقط اینو میدونم که همین روزا باید برم!!  راستش اینجوری احساس میکنم.......هنوز منتظرم و مضطرب دیدار!!راستی ایام محرم رو بهتون تسلیت میگم


می روم لیک به حسرت به زمان می نگرم

خبر از هیچ ندارم، که دگر در سفرم!

می روم بی رمق و بی دل و بی یار و سبو

تو چه دانی غم تنها شب و تنها سحرم؟!

می روم در شب سردی ز جهان یا به سحر!

می روم تا ز غمی پیرهن جان بدرم!!

می روم لیک مپرس از من سرگشته کجا!

که تو دانی دل و جان را به چه کس می سپرم!

می روم تا ز سبویی لب خود تر بکنم!!

بار می بندم و خود بار سبوی دگرم!!

می روم من به خموشی به سرآغاز نیاز!

فرصتم نیست، زمانی است که باید بپرم!!

/ 8 نظر / 13 بازدید
قلم و کاغذ و احساس

سلام بابک جان خسته نباشی داداش ... به تمام معنا زيبا .. ما همه روزی از اينجا ميروم ... ما هممون يه روزی با ذره ذره خاک زمين يکی ميشيم و به اغوشش ميريم تا يه روزی باهاش خدا حافظی کنيم...داداش با سال نوری حساب کردی بازم احساست دروغ گفت ...انشالله که صد سال زنده باشی عزیز ..بازم هم از این شعرای با حالت بنویس ما هم ازش استفاده کنیم ..من هم تسلیت میگم ..

شاعری در اتاق مجازی

داداش گلم سلام....مرسی کارت درسته.....جدی میگم این روزا....

نرگس

سلام بابک جان.....داداش تو هم....همش کار این آرش خان هستدیگه...کمال همنشین در تو اثر کرد، وگر نه تو همان گلی بودی که هستی....راستی از شوخی که بگذریم معرکه بود

داريوش

سلام بابک جان...من ديشب وقتی شعر زيبايتون خوندم تو مسنجر جوابتون دادم عزيز و بخاطر اينکه صفحه پيامها باز نمی شد که نظرم بنويسم ولی حالا می بينم نظری که ديشب بهت گفت نويد نوشته..همانطور که ديشب بهتون گفتم ما هم دادش يه روزی از اين دنيا خواهيم رفت و چه زود بريم چه دير ....آخرش خواهيم رفت و اميدوارم که خاتمه خوبی داشته باشيم...خدا قوت....داريوش...

bahar

سلام بابک جان! شعری که نوشته معرکه بود.. موفق باشی عزيز

آرش

بالاخره تونستم وبلاگت رو باز كنم... در مورد اين شعر نظرم رو قبلا بهت گفتم... اما خوشحالم كه اينجا داره يواش يواش سر و شكلي ميگيره... جمع دوستان هم كه جمعه... راستي نرگس خانم،‌ آقا بابك ما تازه داره شروع ميكنه.... اين اول كاره... فعلا منتظر باشين.

شاعری در اتاق مجازی

سلام به همگی دوستان......مرسی....آرش خان هم که بالاخره افتخار دادن...داداش شرمنده کرديد....سر فرصت جبران می کنم

f

خيلی قشنگ و جالبه . شعرات زيباست . موفق باشی.