رفتار من عادی است

رفتار من عادی است
اما نمی‌دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هر کس مرا می‌بیند از دور می‌گوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما من مثل هر روزم
با همان امضا، همان نام
و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنهاحس می‌کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می‌کنم از روزهای پیش
قدری بیشتر
این روزها دوست دارم
گاهی - از تو چه پنهان -
با سنگ‌ها آواز می‌خوانم
این روزها گاهی
 از روز و ماه و سال، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می‌کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم
حتی اگر می‌شد بگویم
این روزها خدا را هم
یک جور دیگر می‌پرستم

 این نوشته‌ی قیصر امین پور عزیز است. قبلا گفته بودم که تا مدتی نمی‌توانم شعرهای خودم را اینجا، در این اتاق مجازی بنویسم. البته دلایلی وجود داره!! که زمان همه چیز را روشن می‌کند. امیدوارم همیشه عاشق باشید و به دنبال حقیقت... دیگر عرضی نیست. یاعلی

/ 9 نظر / 4 بازدید
نيكي

سلام داداشی گلم . دوباره که تو اينطوری نوشتی. چند بار بهت گفتم اينطوری ننويس... مگه نگفتم دروغ نگو . دروغگو دشمن خداست... آخه کجای حال تو طبيعی و عادی است... شايد نام و امضات همون باشه ولی خودت تو که اون آدم قبلی نيستی.يکی ديکه شدی. وقتی ميشينی با سنگ آواز می خونی ديگه معلومه چته ديگه!! ديگه.... ياحق...قربونت...نيکی

نيكي

بغضهای کال من چرا چنين؟ / گريه های لال من چرا چنين؟ / جزر و مد يال آبی ام چه شد؟ / رنگ بالهای خواب من پريد / خامی خيال من چرا چنين؟ / آبگينه تاب حيرتم نداشت / حيرت زلال من چرا چنين؟ / دل مجال پايمال درد بود / تنگ شد مجال من چرا چنين؟ / ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ ديروز ما زندگی را به بازی گرفتيم ... امروز او ما را... فردا؟

قلم و کاغذ و احساس

سلام بابک جون خوبی داداش ..خيلی زيبا بود ..اکروزا همه گيجند حتی من ....!!!! موفق باشيد ..يا حق

parisa

سلام ... در کتاب چهار فصل زندگی ... صفحه ها پشت سر هم می روند .... هر يک از اين صفحه ها يک لحظه اند ... لحظه ها پشت سر هم می روند ... شاد باشی ...

sara

سلام بابک جان. چقدر من اين شعرش رو دوست دارم... اگر هم رفتارت غير عادی باشه.. باز به خودت ربط داره نه به کسی ديگه..

hamed

نشنو از ني نی نوای بينواست بشنواز دل دل حريم کبرياست ميروم دور از تو با دنيای خود خلوت کنم بايد اخر من بهاين بيگانگی عادت کنم

vahid

اين هم يکی از شعرهام تقديم به شما و دستاتون: از کتاب {بعد از هزار سال سروده ی وحيد طلعت } ------------------------------------------------------- غزل وقتي كه چشم به راهِ توام دير مي‌كني پشت چراغ قرمزِ شب گير مي‌كني بعد رسيدن تو سر وعده‌مان، مرا با حرفهاي صاعقه درگير مي‌كني انگار آمدي كه فقط بغضِ من شوي تا مي‌رسي به گريه مرا سير مي‌كني يكروز آخرش به خدا ابر مي‌شوم روزي كه ناشكيب مرا پير مي‌كني • ـ باران ببين دلم گرفته از اين انتظارها با اينهمه، هنوز تو دلگير مي‌كني باران نيامدي و دل آسمان شكست امشب گناه كيست كه تاخير مي‌كني • • گويا دوباره سهم شبم خواب چشم توست اينگونه خواب خويش تو تعبير مي‌كني؛ فردا غروب عاشق چشمان خويش را در كوچه‌هاي حادثه زنجير مي‌كني!