بررسی نقشه‌ی ناتوی فرهنگی در تخریب هویت دینی- بومی

رویکرد اصلی ناتو از آغاز فعالیتش، نظامی بوده و شاید به همین دلیل است که می‌بینیم این سازمان در سال 1950 میلادی یعنی یک‌سال پس از آغاز فعالیت خود با اشغال کره‌جنوبی، دامنه‌ی نفوذش را تا جنوب شرق آسیا گسترش می‌دهد. بعدها با عضویت دوکشور یونان و ترکیه، حوزه مهم دریای مدیترانه نیز به قلمرو جغرافیایی ناتو اضافه شد و عملا بخش عظیمی از کره خاکی تحت سیطره و نفوذ این سازمان قرار گرفت.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به تبع آن اتمام جنگ سرد میان بلوک شرق و غرب، کشورهای غربی با بهره‌مندی از شش دهه تجربه‌ی نظامی‌گری ، تا حدود زیادی تاکتیک خود را برای رسیدن به اهداف استراتژیکشان تغییر دادند. آن‌ها به خوبی می‌دانستند که پس از نابودی شوروی کمونیسم، این قدرت اسلام است که در برابر خواست آن‌ها می‌ایستد. هانتینگتون نظریه‌پرداز جنگ تمدن‌ها می‌گوید:
«در قرن هجدهم جنگ‌ها بین شاهزادگان و امپراتورها و در قرن نوزدهم جنگ‌ها بین ملت‌ها و در قرن بیستم جنگ بین ایدئولوژی‌ها و در قرن بیست و یکم جنگ بین فرهنگ‌هاست و فرهنگ متخاصم اسلامی به یک بلوک قدرتمند تبدیل شده و مسأله‌ی غرب دیگر اسلام‌گرایی نیست. بلکه خود اسلام است. خصوصاً پیوند کنفوسیوسی - اسلامی از بانیان این تخاصم خواهد بود. »
2- با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این قدرت ظهور بیش‌تری کرده بود. غربی‌ها با باور این حقیقت به دنبال راه مقابله با موج اسلام‌گرایی در منطقه خاورمیانه و جهان اسلام بودند.کشورهای غربی به‌ویژه آمریکا که پس از فروپاشی شوروی، خود را ابرقدرت مطلق دنیا می‌دانستند، در برابر جهان اسلام و به‌خصوص انقلاب اسلامی ایران سیاست خود را نه صرفا در محاصره‌ی نظامی و تسلیحاتی بلکه در طرح‌ریزی یک جنگ تمام عیار فرهنگی قرار دادند؛ مسأله‌ای که مقام معظم رهبری از آن به تهاجم فرهنگی تعبیر کردند. به همین دلیل در سال‌های اخیر، نگاه تهاجمی غرب به عرصه‌های سیاست، اقتصاد و فرهنگ کشورهای اسلامی، درحال تبدیل به یک پیمان استراتژیک به نام «ناتوی فرهنگی» است. صف بندی که مشابه آن فقط ناتوی نظامی پس از جنگ دوم جهانی است. در این خصوص سخنان «جپ دی هوپ شیفر» دبیرکل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در روزنامه‌ی «ایندیپندنت» بسیار قابل تامل است:
 «ناتو به شرکایی برای مبارزه با تهدیدات مدرن نیاز دارد، همه متحدان درک می کنند که ما نیازمند ناتویی هستیم که در رویارویی با چالش های جهانی واکنش نشان دهد.»
بنابراین ناتوی فرهنگی را می‌توان سلسله اقدامات نرم‌افزاری به کمک سخت‌افزارهایی چون رسانه‌ها دانست که برای در دست گرفتن فرهنگ غالب جهانی، از ورود فرهنگ‌های اصیل و قدرتمندی چون فرهنگ اصیل اسلامی به عرصه‌های بین‌المللی جلوگیری می‌کند. یعنی جهان غرب کوشیده است با تکیه بر قدرت نظامی خود (سازمان پیمان آتلانتیک شمالی) به‌سلطه و سیطره‌ی فرهنگی نیز دست یابد تا در درجه‌ی نخست جلوی فرهنگ‌های اصیل (و در زمانه‌ی‌ ما فقط فرهنگ اسلامی) را بگیرد و از سوی دیگر فرهنگ غرب را به عنوان فرهنگ غالب جهانی مطرح کند.
3- بی‌شک، تاکتیک اولیه جهان غرب برای مقابله با جهان اسلام در ابعاد فرهنگی و فکری در ابتدا موقوف به تهاجم و به تعبیر مقام معظم رهبری طرح‌ریزی شبیخون فرهنگی و استفاده از غفلت مسلمانان بود. اما به‌تدریج و پس از آن‌که قدرت اسلام خود را بیش از پیش به رخ قدرت‌های غرب و شرق کشانید، بحث ایجاد ناتوی فرهنگی مطرح شد. البته ناگفته پیداست که ناتوی فرهنگی مثل ناتوی نظامی امری کاملا ملموس و مشهود نیست، و اساسا به‌یک‌سری اقدامات و سیاست‌های غربی و به‌ویژه آمریکایی اطلاق می‌شود که هدف آن مقابله با موج بیداری اسلامی و خصوصا جمهوری اسلامی ایران به عنوان کانون اصلی آن است.
غرب در این جنگ نابرابر، امکانات بسیاری در اختیار داشته و دارد. چندین خبرگزاری بین‌المللی، شبکه‌های گسترده‌ی خبری هم‌چون BBC، CNN، MBC، تأسیسات ماهواره‌ای، شبکه‌های اینترنتی، صدها روزنامه و هزاران پایگاه خبری و تبلیغاتی و ثروتی که حاصل سالها استثمار مناطق مختلف جهان و چپاول ثروت و سرمایه های آنها است، این قدرت را به غرب داده است تا در ورای قدرت شگفت‌انگیز رسانه، انتشار ارزش‌های مشترک غربی را در قالب پروژه جهانی‌سازی در سطح جهان و به‌ویژه کشورهای در حال توسعه، به نظاره بنشینند.
4- آنچه در تعبیر مقام معظم رهبری به نام ناتوی فرهنگی مورد تأکید قرار گرفته است، جریانی مهاجم است که به قلع و قمع فرهنگ بومی می‌پردازد که پیشتر از طریق استحاله‌ی فرهنگی، بسیاری از کارکردهای خود را از دست داده است.
در جوامع امروزی تقریباً تمامی امور به طور مستقیم یا غیرمستقیم متأثر از فرهنگ هستند و حتی نظم اجتماعی نیز از طریق فرهنگ تولید می‌شود. بسیاری از متخصصان علوم اجتماعی در غرب شاخصه‌ی جوامع مدرن امروزی را نامعین و بی‌ثبات بودن فرهنگ ارزیابی می‌کنند که به استناد همین امر ساز‌و‌کاری به نام «ناتوی فرهنگی» را ایجاد کرده‌اند تا سایر فرهنگ‌ها و خصوصاً فرهنگ جامعه اسلامی ما را دچار بی‌ثباتی کنند و مؤلفه‌های اصیل فرهنگی را از میان بردارند.
ناتوی فرهنگی با نفی هویت دینی - بومی موجب می‌شود ارزش‌های اصیل جامعه دچار تغییر اساسی شده و عناصر بی‌ارزش و ضدفرهنگی در آن جامعه، در فرآیندی تبدیل به ارزش‌های والا شوند. غرب به خوبی دریافته که برای تسلط اقتصادی، سیاسی بر جهان ابتدا باید فرهنگ مورد نظر خود را بر سایر کشورها تحمیل کند و شدت این تأثیرگذاری فرهنگی به حدی است که همچون ناتوی نظامی به ویران‌سازی اساسی جامعه ختم می‌شود. در حقیقت غرب نه به دنبال تغییر بلکه در پی نابودی فرهنگی است که با به کارگیری مجموعه‌ای عظیم از جامعه‌شناسان و روانشناسان دست به تولید نیازهای کاذب و ایده‌آل‌های غیرواقعی برای جامعه ایرانی زده و سپس به تبلیغ فرهنگی خود بپردازد و چرخشی عظیم در جریان فرهنگی جامعه پدید ‌آورد.
«جیمز روزنا» از مفسران غربی پس از تحلیل انقلاب‌های مخملین اروپای شرقی که از سال 1989 به بعد صورت گرفته نیز به همین نیازهای کاذب و نقش آن در شکل‌گیری انقلاب‌های مخملین اشاره می‌کند و می‌گوید:
«بسیاری از میدان‌های شهرهای جهان از این به بعد شاهد تجمعات گسترده مردمی خواهند بود که تقاضاهای بسیار متنوع دارند. آنها حتی در مقابل سرکوب از سوی دولت دوباره بازمی‌گردند. آنها مناقشه ایجاد می‌کنند و بن‌بست‌ها را تحکمی می‌کنند... سلاح‌های این مبارزه مدنی اعتراض‌های عمومی، اعتصاب کارگری، خرابکاری، بسیج افکار عمومی و فرآیندهایی از پایین (مورد اشاره برخی گروه‌های افراطی سیاسی داخل مبنی بر فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا) است.»
در حقیقت ناتوی فرهنگی برای نفوذ هرچه بیشتر بر جامعه به دنبال عرصه‌های محرومیت است و هر نوع محرومیت برای آنان خصوصاً محرومیت‌های عقیدتی و علمی و فرهنگی به عنوان راهی برای نفوذ و اعمال خواسته است. بنابراین روشن است که  ناتوی غرب در پی گسترش دامنه‌ی تهدیدات خود، البته از منظر فرهنگی است. غرب بر این باور است که کارکرد ناتوی فرهنگی در بدنه‌ی کشورهای اسلامی راحت تر و سریع تر صورت می‌گیرد. ناتوی فرهنگی با سازمان و ساختاری به مراتب گسترده‌تر از ناتوی نظامی تأثیر مخرب‌تری از تهاجم نظامی بر جامعه تحمیل خواهد کرد.
ناتوی فرهنگی برای تغییر نظام ارزشی، عناصر جدید مدنظر خود را با سوءاستفاده از غفلت خواص و بهره‌گیری از فعالیت‌های اطلاعاتی و سیاسی (ابزار ناتوی فرهنگی) به نحوی به درون سنت‌های اصیل جامعه تزریق می‌کند که تشخیص سره از ناسره را ناممکن می‌کند.
5- پیروزی پروژه‌ی آمریکایی انقلاب مخملی در کشورهایی چون چکسلواکی (سال 1989)، صربستان (در دو مرحله سال‌های 1997 و 2000)، گرجستان (انقلاب گل سرخ  سال 2003)، اوکراین (انقلاب نارنجی سال2004) و قرقیزستان (انقلاب گل لاله سال 2005) این گمان را برای برنامه‌ریزان کودتای مخملی در جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرده بود که این‌بار نیز موفق به تحمیل خواسته‌های خود می‌شوند. اما شکست این شیوه‌ی براندازانه برای نخستین بار در ایران، تمامی نگاه‌ها را به سوی خود جلب کرد.
آنچه در حوادث تلخ پس از انتخابات ایران حادث شد، فتنه‌ای برنامه‌ریزی شده و براندازانه مبتنی بر جنگ نرم بود که با هوشیاری مقام معظم رهبری، خطر آن از نظام اسلامی دور ماند. در واقع رکن ولایت‌فقیه رکنی است که به اذعان تمامی کارشناسان و تحلیلگران سیاسی چه در جریان حوادث اخیر و چه در طول سی سال گذشته، مانع از رسیدن قدرت‌های زورگو و سلطه‌گر به اهداف و برنامه‌های استعماری خود برای ایجاد انحراف در نظام اسلامی شده است.
سوالی که هم‌اکنون در مراکز آکادمیک نظامی و نهادهای تصمیم‌سازی استراتژیک غرب شده این است که چرا پروژه‌ی انقلاب رنگین در تمامی کشورها پس از اصرار معترضان بر ابطال انتخابات به برگزاری مجدد انتخابات انجامید و درنهایت مردم به  خاطر بی‌اعتماد شدن به دولت و حکومت گذشته به معترضین طرفدار غرب رای‌دادند و بدین ترفند، مناسبات قدرت در این کشورها به دست طرفداران غرب افتاد، اما در ایران اکثریت مردم بااین شگردهای حساب‌شده و دروغین همراهی نکردند؟ و نظام جمهوری اسلامی ایران با مدیریت بحران رهبر فرزانه‌ی انقلاب، تسلیم فشارهای برنامه‌ریزی شده‌ی داخلی و خارجی برای برگزاری مجدد انتخابات در ایران و در فاز جدید انقلاب رنگین نشد.
چندی پیش «سمیر عبید»  نویسنده و تحلیل‌گر سیاسی عراق در مقاله‌ای با عنوان «به این دلایل ایران در هرج و مرج کور وارد نمی شود» با اشاره به تلاش غرب و آمریکا در برانگیختن احساسات جوانان ایرانی پس از انتخابات ایران به صرف ادعای تقلب در انتخابات، می‌نویسد:
«این تحرکات دوام زیادی نیافت به ویژه پس از خطبه‌های نماز جمعه که در آن آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای رهبر معظم ایران توانست فتنه و ادامه آن را برای کشور و همچنین مقدمه چینی آمریکا و کشورهای غربی برای این آشوب‌ها را به خوبی تبیین کند. رهبر انقلاب اسلامی ایران در خطبه‌های نماز جمعه حامیان نامزدهای مختلف را از اغتشاش بر حذر داشت.»
رهبر معظم انقلاب در جریان حوادث تلخ پس از انتخابات ایران، در چند مرحله نقشه‌های موسسات فکری و ایدئولوژیک غربی را نقش بر آب کردند. معظم‌له در مقطع نخست سیاسیون را به آرامش و رعایت انصاف دعوت کردند. (نماز جمعه30 شهریور 1387 تهران) در مقطع بعد، مقام رهبری با دعوت آحاد مردم به مشارکت پرشور در انتخابات، ضربه‌ی مهلک دیگری به برنامه‌ریزان ناتوی فرهنگی در ایران وارد می‌سازند(سخنرانی 1 فروردین 1388 در حرم رضوی و 14 خرداد 1388 در حرم مطهر امام خمینی (ره).) سومین مقطع را می‌توان ارائه‌ی تعریفی جامع از کارگزار اسلامی  دانست که معظم له در 24 آذر 1387 در دانشگاه علم و صنعت به صورت تئوریک تبیین کردند و شاخص‌های هویت جمهوری اسلامی را با نگاهی جامع تحلیل نمودند. پس از برگزاری شکوهمند انتخابات در 22 خرداد 1388 رهبر معظم انقلاب اسلامی با تبیین عظمت 22 خرداد و تاکید بر صلابت و قانون‌گرایی آتش فتنه را خاموش کردند. کارگزاران کودتای مخملی به خوبی می‌دانستند که بهترین راه‌حل برای از تغییر حکومت در ایران، خالی کردن ظرف نظام از محتواست و این همان اتفاقی تاریخی است که در صدر اسلام توسط امویان روی داد. رهبر انقلاب با تیزبینی همیشگی خود با راهبرد دعوت بر حفظ وحدت، قانون‌گرایی و صلابت نقشه‌ی شوم بدخواهان برای ایجاد شکاف و دسته‌بندی نیروها و مسئولان را خنثی کردندو سخنرانی تاریخی معظم له در نماز جمعه 29 خرداد 1388 آب سردی بود بر آتش فتنه کودتاچیان وطنی و اربابان غربی آن‌ها. «من از همه‌ی این دوستان، این برادران، می‌خواهم بنا را بر برادری بگذارید، بنا را بر تفاهم بگذارید، قانون را رعایت کنید. راه قانون باز است. راه محبت باز است. از این راه بروید.»
بدین ترتیب رهبری، هوشمندانه با جلوگیری از دامن زده شدن بیشتر به هیجانات اجتماعی و ایجاد اطمینان حداکثری مردم نسبت به نظام اسلامی، بین آشوب‌گران و قانون‌گریزان با حامیان نامزدها شکاف ایجاد کردند و و این همان عامل سرنوشت سازی بود که در کشورهای مقلوب انقلاب مخملین فرصت و مجال بروز نیافت. پس از سخنرانی 29 خرداد ایشان، قانون‌گریزان مورد تهاجم افکار عمومی قرار گرفتند و این امر سبب شد تا همانند کشورهای قربانی کودتای مخملی نظیر گرجستان توده‌های مردمی فریب قانون‌گریزان را نخورند و با آنان همراهی نکنند.
ابعاد بازخوانی نقش رهبر معظم انقلاب اسلامی در مدیریت بحران حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری آنچنان گسترده است که در این نوشتار نمی‌گنجد. آنچه باید بدان توجه داشت این است که فتنه‌ای که در دوره‌ی تقریبا 10 ماهه‌ی انتخابات دهم ریاست جمهوری، فضای فکری ایران اسلامی را در برگرفت، حقیقتا آزمون سختی برای ملت ایران بود. در فضای فتنه گرد و غبار فتنه‌گران چنان فضا را تیره‌و تار و آلوده می‌سازد که تمییز حق و باطل مشکل می‌شود. آنجاست که نقش رهبری جامعه بسیار راهگشا و کلیدی می‌شود. «هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم و لله جنود السماوات و الارض و کان الله علیما حکیما...»

هفته‌نامه‌ی یالثارات. سال شانزدهم. شماره‌ 552. چهار‌شنبه 18 آذر 1388. رویه 1 و 5 .

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
آرش فهیم

ماجرای دستگیری موسوی را در وبلاگ کارگری در روزنامه بخوانید!

سوری

تمام روحم را ریختم توی این شعر جدید که سرودم....خسته شدم و دیگر نفسی برای دلم نماند که مجبور شد درین شعر خودش را نمایش دهد. بیایید روحم را تسلی دهید